eitaa logo
سربه‌راه
218 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
360 ویدیو
108 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
گرمازده شدم. سرما هم خوردم. روبه‌راه نیستم و پرچم‌به‌دست، غریبانه نشستم وسطِ خیابون و سرم رو تکیه دادم به چوبِ پرچم‌م. جونِ بلند شدن و پرچم چرخوندن و شعار دادن ندارم. فقط جوابِ دندان‌ و کمرشکنی به طعنهٔ راننده‌ای که رد شد دادم و اون‌قدر از دستم عصبانی شد که دستش رو گذاشت روی بوق و تااااااا می‌رفت برنداشت. نوووووش جون‌ش. من قبل از نهمِ اسفند هم ساکت نبودم، الآن که دیگه سرم درد می‌کنه برای شست‌وشوی اساسیِ این حروم‌لقمه‌ها! امشب چون نشسته‌م و بدون ورجه‌وورجه‌م، فرصت کردم به تک‌مغازه‌ای که هر شب بازه و بعد از تموم شدنِ تجمع و رفتنِ ما، اونم مغازه‌ش رو می‌بنده و می‌ره بیشتر دقت کنم. همهٔ مغازه‌های اطرافش ساعت ۹ می‌بندن و می‌رن. این می‌مونه تا رفتنِ ما. بوتیکِ لباسه. توش دو تا پسر جوان هستن. اون روزای اول، به همه مغازه‌ها عکس آقا رو دادن و تا به امروز ندیدم کسی تو منطقهٔ ما بزنه... اینم نزد! این در سایهٔ امنیتِ حضورِ ما صد و چهل شبه مونده و کاسبی کرده، ولی حتی یه شعار هم نداده! یه عکس هم نزده! یه بارم از ما نشده! تمومِ امشب زل زده بودم بهش و داشتم تحلیل می‌کردم چطوری می‌شه صد و چهل شب در معرضِ نور و حق باشی، به چشمِ خودت مردم رو دیده باشی، غنی و فقیرشون رو دیده باشی، شعار و حرف و تلاش‌شون رو دیده باشی، منبعِ غم و شادی‌شون رو فهمیده باشی، میل‌شون به انتقام و خونخواهی و بیزاری‌شون از سازش و مذاکره رو بدون واسطه ادراک کرده باشی، با وقاحت در سایهٔ امنیتِ همین مردم کاسبی کرده باشی، اما به راهِ راست هدایت نشی؟! درواقع صد و چهل شبه اون سخنرانی گوش داده، خانوادهٔ شهدای میناب رو دیده، موشک فتاح رو دیده، سربازای پدافند رو دیده، مداحی و وعظ گوش دادن، شعار شنیده و شعارنوشته خونده، استاد و آخوند و پیر و جوان پشت میکروفون دیده، شوقِ بچه‌ها رو، خی‌لی چیزا! خی‌لی چیزا رو دیده! چطور هدایت نشده؟! لقمه چی بوده؟! نطفه چی بوده؟! این‌که به چشم دید مردم خودشون برای تشییع بسته بسته آب معدنی نذرِ موکبا کردن... یکی کلمن داد، یکی یخچال، یکی پنکه، یکی فرش، یکی ماشین... این‌که خودش دیده اونایی که ماشین و موتور داشتن داوطلب شدن هرکی راهش دوره رو سرِ شب بیارن تجمع و آخرِ شب برگردونن خونه... الآن جذب، جذبی که تو دهنا افتاده و دهان‌مون رو مسواک کردن باهاش چطور می‌شه؟! این چرا جذب نشده؟! من خودم دیدم هرچی خوشمزه به ما می‌دن، برای اونم می‌برن! خودم دیدم شبای غدیر بهش کیم دادن، شربت دادن... اون موقع که زمستون بود و برف، براش عدسی و نونِ داغ بردن... این چرا نمک‌گیر نشده؟! از وقتی اومدم مغزم روی همین سؤالا گیر کرده... زل زدم بهش و دست برنمی‌دارم... اون‌قدر که نگاه‌م رو دیدن و با تعجب دارن نگاه‌م می‌کنن! در خودم می‌بینم که اگر نا داشتم، بلند می‌شدم می‌رفتم تو مغازه و همینا رو به خودشون می‌گفتم و ازشون می‌پرسیدم دقیقاً چتونه؟! چه مرگ‌تونه که کشتی نجات رو خدا پای شما نگه داشته و این‌قدر افلیجِ مغزی هستید که بازم سوار نمی‌شید؟! هوم؟!
امشب مختار تونست حکومتِ شیعه رو برپا کنه. حکومتی که فاطمه سلام اللّه علیها بابتش کتک خورد و بچه سقط کرد و شهید شد... حکومتی که امام حسن علیه السلام رو به‌خاطرش مذل‌المؤمنین خوندن و حسین علیه السلام رو پاره پاره کردن... حکومتی که علی علیه السلام رو در محراب فرق شکافت و دیگه از دست رفـــــــــــــــــــــــــت تااااااااااا مختار. حکومت شیعهٔ مختار هم بعد از یک سال و نیم از دست رفت و................ بعد از هزار وچهارصد و اندی سال فراز و نشیب، تنها حکومتِ شیعهٔ دنیا جمهوریِ اسلامیِ ایرانه... یعنی ما در چیزی داریم نفس می‌کشیم و زیست می‌کنیم که دلیلِ شمشیر زدن و نفس زدنِ یه تاریخ، انسانه... هنوزم حرف داشتم ولی دیگه حالم خوش نیست. ادامه‌ش با خودتون.
سربه‌راه
🇮🇷امشب به نیت حفظ سلامتی حافظان دلاور تنگه‌ی هرمز و نقش بر آب شدن شرارت تروریست‌های آمریکایی یک آیت‌
از تب‌ولرز بیدار شدم و اولین خبری که پیگیر شدم اینه که اسپانیا بُرد؟! نمی‌تونم بیدار بمونم. قبل از بیهوش شدن از بیماری فقط یه آیة الکرسی برای اسپانیا می‌خونم ببره.
سربه‌راه
هرچی برای رهبر نکرده بودید و از شنبهٔ پیش تا الآن گفتید کاش این کار رو براش می‌کردم این‌بار بکنید ای
واقعاً شما کانالی رو عضو هستید که تجمعاتِ شبانه نمی‌ره؟! واقعاً عمر و روح و ذهن و وجودتون رو پای کسی صرف می‌کنید که تجمعاتِ شبانه نمی‌ره؟! واقعاً؟! اون‌وقت شعار هم می‌دید: وای اگر خامنه‌ای حکمِ جهادم دهد؟! واقعاً؟! خدای من😂😂😂😂😂😂
سربه‌راه
واقعاً شما کانالی رو عضو هستید که تجمعاتِ شبانه نمی‌ره؟! واقعاً عمر و روح و ذهن و وجودتون رو پای کسی
یکی دیگه از عجایبِ مجازی که امروز فهمیدم، اینه که یه خانمی داره کلاس رابطهٔ موثر زوجین برگزار می‌کنه که خودش رابطه‌ش با همسرش کن فیکونه(!) 😂😂😂😂 واقعاً نمی‌دونم به احوالاتِ شما مذهبیون بخندم یا بگریم... این فقط یکی از دلایلیه که می‌گم دوره‌گرد نباشید! استاد چلاغی و خانم الاغی‌پرست نباشید! مهمه با چه نفس‌هایی دارید زندگی می‌گذرونید... مسخ که شدید، شدید دیگه... از کودن بودن دست بردارید و بدونید هرکی تو فضای مجازیه، داره اون بخش از زندگی‌ش رو که خودش انتخاب کرده در معرض دید می‌ذاره! شما چه می‌دونید پشتِ این صفر و یک‌ها ما چه کسانی هستیم؟!
سربه‌راه
یکی دیگه از عجایبِ مجازی که امروز فهمیدم، اینه که یه خانمی داره کلاس رابطهٔ موثر زوجین برگزار می‌کنه
از دیگرعجایبِ مجازی اینه که ازم مشاورهٔ ازدواج خواستید(!)😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 باشه مشاوره می‌دم، اما قول بده اجراش کنی☺️ ببین عزیزم؛ تویی که هنوز حالیت نمی‌شه برای امرِ مهمِ ازدواج... در فضای مجازی(!) بدون اشرافِ اطلاعاتیِ طرف به بدیهی‌ترین خصوصیات‌ت(!) از یه مجرّد(!)🤦‍♀ مشورت نگیری... قطعاً حتماً مطمئناً هنوز وقتِ ازدواجت نیست😂 بذار بزرگ شی خاله، یکی پیدا می‌شه تو رو گردن بگیره، دنیایی رو راحت کنه😂😂😂😂😂😂
سربه‌راه
از دیگرعجایبِ مجازی اینه که ازم مشاورهٔ ازدواج خواستید(!)😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 باشه م
یکی‌تونم گفته یه پسر مزاحم‌م شده چی جوابش رو بدم😐 به خیالش فکر کرده من جواب طعنه‌های سیاسی و عقیدتی رو می‌دم، جواب هر یه‌لاقبایی رو هم می‌دم(!) اینه که می‌گم مذهبی‌جماعت خنگ و نابه‌جاست! هرکی به رهبرتون و نظام‌تون حرف زد، خفه‌خون گرفتید، اما درگیرید پیام یه پسر مزاحم رو چی بدید(!) این شأن و شخصیتِ شما رو می‌رسونه البته... وَ تربیتِ خانوادگی‌تون رو(!) این یعنی چه مؤنث‌های دمِ دستیِ بُنجُلی هستید(!) وَ البته که کافر همه را به کیشِ خود پندارد...(!) من راهنمایی که بودم، بدحجاب بودم و هنوز تحت لوای ولایت نبودم. اما حریم داشتم و هرگز یه دخترِ دمِ دستی نبودم. این رو مدیونِ تربیتِ پدر و مادرم هستم که اگر دین بهم ندادن، شخصیت و هویت بهم دادن. یه روز یه پسر زنگ زد خونه‌مون و وقتی برداشتم گفت تو فلانی هستی، کلاس فلانی. من می‌شناسم‌ت. می‌خوام باهات دوست شم. عصر بیا فلان‌جا. منم بدون این‌که دست‌وپام و گم کنم یا بترسم، چون خطایی نکرده بودم و تکلیف‌م با خودم روشن بود، گفتم باشه. میام. تلفن رو که قطع کردم زنگ زدم سر کارِ بابام. گفتم بابا چنین چیزی شده. ساعت چهار عصر فلان خیابون قرار گذاشته. بابام گفت بقیه‌ش با من😎 از فردا تو مدرسه پیچید که مراقب باشید دوست‌پسراتون دور این دختره (من) نرن! از همون‌جا هم فهمیدم دخترای خرابِ مدرسه شمارهٔ خونه‌مون رو دادن به دوست‌پسراشون که البته بابام از خجالت‌شون دراومد😁😎✌️
حدودِ یک ماهه داریم روی اربعین کار می‌کنیم. از افرادی که مورد وثوق‌مون هستن پیگیر شدیم که امسال اربعین بریم یا نریم؟ چون اربعین یه حرکتِ سیاسیه و ابداً یه مستحبِ قابل اغماض نیست که بشه بذاریم‌ش کنار. خیابان هم سنگرِ منِ ایرانیه که دیگه سربازِ مستقیم‌ش هستم و حفظ‌ش گردن‌مه. توی هرکدوم کم بذارم، به‌اندازهٔ خودم در مسیرِ ظهور اختلال ایجاد کردم. همهٔ منابع‌مون، بدون استثنا گفتن حتماً برید. اربعین؛ اصلِ مبارزه است وَ اگر خیابانی حفظ شده، از برکاتِ تمرینِ سال‌ها اربعینیه که این مردم رفتن. خبرِ خوشحال‌کننده‌ای بود، اما برای ما کافی نبود. می‌خواستیم منبع‌مون تا حد ممکن نزدیک به ولیّ فقیه باشه. مسأله، ساده نیست: اگر بریم وَ برای کشورمون اتفاقی بیفته؛ مقصریم... اگر بمونیم وَ به‌اندازهٔ یک نفر لشکرِ اربعین رو خالی، وَ ابعادِ رسانه‌ای و بین‌المللیِ این حرکتِ جهانی رو خلوت کنیم؛ مقصریم.‌.. همیشه انتخابِ بینِ «وظیفه» بود و «معاش»، حالا انتخاب بین «وظیفه» است و «وظیفه»! کدوم یکی مهم و کدوم یکی اهم هست؟! شروع کردیم به زنگ زدن به دفتر آقای علم‌الهدی؛ نمایندهٔ ولیّ فقیهِ شهرمون. به امامِ جامعه دسترسی نداریم، نماینده که برامون گذاشتن. تلفن‌ها رو از اینترنت گرفته بودیم و بوق‌ می‌خورد، ولی کسی پاسخ نمی‌داد. هم‌زمان با تحقیق، کارای اربعین رو هم پیش می‌بردیم؛ کاروان‌های متناسب با معیارهامون رو انتخاب کردیم؛ شروع به تماس گرفتن کردیم؛ اونایی که در صحبت، تغایر داشتن با معاییرِ ما حذف کردیم؛ اونایی که موندن رو واردِ مرحلهٔ صحبت و راستی‌آزماییِ حضوری کردیم؛ دینار رو با قیمت‌های وحشتناکِ امسال پیگیری کردیم اما هنوز نتونستیم بخریم؛ حواس‌مون به مرخصی‌های شغلی‌مون بود؛ تمهیداتِ مالی رو هم چیدیم و رسیدیم به حالا که باید کاروان‌مون رو قطعی کنیم. چهارشنبه بعد از مدرسه اومدن دنبال‌م و رفتیم همون‌جایی که غدیر رفتیم عیددیدنیِ آقای علم‌الهدی. یعنی دفترشون تو خیابانِ امام رضا علیه السلام. در ورودی ازمون کارت شناسایی خواستن و اطلاعات‌مون رو یادداشت کردن و کارت رو برگردوندن.‌ گفتیم سؤال داریم. گفتن برید بالا، اتاق ۴. تو اتاقِ ۴ یه مراجعِ آقا بود که مسألهٔ وقف داشت. کلاً اون‌جا فقط ما دختر بودیم و بقیه آقایون بودن و لابد کارهایی از همون دست. ما داشتیم می‌خندیدیم که الآن می‌گن اوخیییییی! تو این دوره‌زمونهٔ هرکس خودش ولیّ فقیه‌ است(!) این دخملا اومدن کسب تکلیف! وسطِ خنده‌هامون بود که نوبتِ ما شد و واردِ اتاقِ ۴ شدیم. یه اتاق که دیوارش رو نَم زده و لَک افتاده بود و سعی کرده بودن با عکسِ آقاجان این نَم‌زدگی رو بپوشونن، اما در عین حال تمیــــــــــــــز و جاروشده و همه‌جا برّاق و ساده و مرتب. آفرین به مجموعهٔ آقای علم‌الهدی. حوزوی‌ها و طلّاب خی‌لی کم پیش میاد خودشون و محیط‌شون تمیز باشه(!) ولی این‌جا با وجودِ قدیمی بودن، فوق‌العاده مرتب بود و علاوه بر این‌ها، بسیار حس خوبی به آدم منتقل می‌کرد. به حاج‌آقای پاسخگو که رفیق می‌گفت ایشون همونی هستن که روی بحث امربه‌معروف کار می‌کنن ولی من خاطرم نیومد، سلام و خدا قوّت گفتیم و عرض کردیم سؤال داریم. پرسیدن چه سؤالی؟ من گفتم آیا اربعین برویم جاده را نگه داریم یا بمانیم و خیابان را نگه داریم؟ ایشون خی‌لی جدی و دقیق گفتن آقای علم‌الهدی هنوز در این‌باره چیزی نگفتن و نمی‌گن هم. بفرمایید بنشینید. این مسأله رو باید خودتون استنباط کنید. ما نشستیم و ایشون بسیاااااااار باحوصله و دقیق شروع به توضیح کردن. گفتن مسألهٔ خیابان واجبِ کفایی هست، نه عینی. پس می‌شه زیارت اربعین رو رفت. اربعین جزو مستحباتِ مؤکد هست و نمی‌شه ازش غفلت کرد. اما این چند روز اخیر زمزمه‌های مختلفی به گوش می‌رسه. ترامپ گفته می‌خواد حمله کنه و گروه‌هایی از داخل هم سر به اعتراض بلند کنن. باید کمی روی این زمزمه‌ها تأمل کرد. هم‌چنین بررسی کنید ببینید جایی که تجمع می‌رید، از نظر جمعیتی چطور هست. اگر شما برید خالی می‌شه یا نه، جای شما کسان دیگری هستن. در کل هم سفر رو کوتاه کنید. بعد پرسیدن چندروزه می‌خواید برید؟ ما گفتیم کاروان‌ها ده تا چهارده‌روزه می‌برن. گفتن چقدر زیاد! بعد زیر لب، حین این‌که فکر می‌کردن گفتن کاروانی که من می‌شناسم چهار_پنج روزه می‌بره... البته ظرفیت‌ش تکمیل شده... خی‌لی دلسوزانه می‌خواستن ما رو با اون کاروان بفرستن و این دلسوزی‌شون برای ما که شناختی بهمون نداشتن و معمولاً کاروان‌ها دختر مجرد سخت قبول می‌کنن شیرین بود. گفتیم ما چون خانم هستیم با هر کاروانی نمی‌تونیم بریم و بعد از کلی فیلتر، از بین کلی کاروان، رسیدیم به چهار مورد و دیگه وقتی نمونده و باید قطعی کنیم. بنده‌خدا باز به فکر فرورفتن و من پرسیدم شما خودتون می‌رید؟ گفتن من با خانواده‌م می‌رم. گذاشتم تا دقیقهٔ نود صبر کنم. برای من مشکلی نیست و خودم می‌شینم پشت ماشین و می‌رم. شما محدودید.
گفتن تا می‌تونید کاروانی رو انتخاب کنید که زمانش کوتاه‌تره. سفری نباشه، ضرورتِ حضور در اربعین رو داشته باشه و سریع هم برگرده. این چند روزِ باقی‌مونده هم خوب به زمزمه‌ها گوش بدید و اون‌جا هم از حالِ ایران غافل نباشید و اگر دست‌تون بسته بود، به تبیین در فضای مجازی بپردازید. بعد بنده‌خدا گفتن مثلاً دیروز خانمی تماس گرفتن و شبهاتی رو بیان کردن که خب واقعاً نیاز به تبیین داره. بعد توضیح دادن چون همین دیروز خانوادهٔ یکی از اغتشاش‌گرها اومده بودن به آه و ناله که بچه‌مون هنوز زندانیه و به‌خدا اون آدم نسوزونده(!) خسارت به بیت‌المال نزده(!) بسیجی نکشته(!) شهرِ قشنگم رو ویران نکرده(!) وَ آدم فضایی‌ها تو دو روز این‌قدر کشتن و به آتیش کشیدن و گند زدن [تمومِ این توصیفات رو خودم نوشتم، اون بنده‌خدا در لفافه توضیح می‌دادن] پس جای دلگرمی هست که سربازای امام زمان علیه السلام حواس‌شون هست و این وحوش و فواحش رو آزاد نکردن. اما در نهایت، شما هرچه کوتاه‌تر و اضطراری به اربعین برسید و برگردید بهتره. خب الحمدللّه تکلیف‌مون روشن شد و علاوه بر منابع‌مون، حتی یک مورد هم مخالفِ رفتن به اربعین نداشتیم. قطعاً این‌قدر بالغ هستید که نیاید ازم بپرسید منابع‌تون کیه؟ و قطعاً این‌قدر باشعور هستید که بدونید این‌جا کانالِ روزمره‌نویسیِ منه، نه فتوا دادن و تعیین تکلیف کردن! وَ این‌قدر عاقل هستید که طی این سه سال دست‌تون اومده من شبیه استاد چلاغی و خانم الاغی‌تون، ادعای وصل بودن به جایی رو ندارم و سربسته چیزی رو نمی‌نویسم و از استعمار و استثمارِ روحی_ذهنیِ شما چیزی به جیب نمی‌زنم(!) لذا مسؤولیتِ اربعین رفتن یا نرفتنِ احدی رو بعد از خوندنِ این فرسته به گردن نمی‌گیرم و منابعِ خودم رو تو حلق‌تون نمی‌کنم که نفس‌شون حقه و از اولیای الهی هستن(!)😂😂😂 چون این‌قدری از دین و مذهب‌م مطالعه کردم که بپرسم اولاً کی باشی که اولیای الهی و نفس حق رو تشخیص بدی؟!😂 ثانیاً اولیای الهی و نفس‌های حق دکون‌دستگاه ندارن! هرکه را اسرارِ حق آموختند، مُهر کردند و دهانش دوختند! القصه؛ داشتم می‌نوشتم که برام بمونه چه روزهای سختی رو گذروندم و این‌قدر شجاع هستم که اگر رفتن‌م اشتباه باشه، بیام بنویسم اشتباه کردم و به احدی هم مربوط نیست، چون تحقیقات‌م رو کردم و یک ماهه پیگیرِ چیزی هستم که میمون‌های بر منبرِ پیامبر هم پیگیرش نبودن(!) از دفترِ آقای علم‌الهدی که اومدیم بیرون، دیگه داشتیم دو دو تا چهار تا می‌کردیم. هر کاروانی داشتیم، داشتن خی‌لی شیک و مجلسی می‌رفتن زیارت و سیاحت... درواقع در هیچ کاروانی، اضطرارِ وظیفه ندیدیم(!) مذهبیونِ بااااااااااابصیرتِ گوگولی(!) عزادارانِ حسین علیه السلام و بی‌دلشوره برای حکومتِ حسین علیه السلام(!) تصمیمِ سختی بود... اما کاروان‌ها رو گذاشتیم کنار! خودمون می‌ریم! چرا تصمیمِ سختی بود؟ چون ضررِ مالی داره. سختی و استهلاک داره. با کاروان خوراک و استراحت‌ت مهیاست. حمل‌‌و‌نقلت مهیاست. برای ما که همه خانم هستیم، امنیت هم مهیاست. کاروان‌ها دارن با دوازده تومن، همه‌جای عِراق می‌برن، وَ ما که می‌خوایم فقط بریم نجف، سلام بدیم، پیاده‌روی رو شروع کنیم، سه‌روزه یا اگر تونستیم کمتر، خودمون رو برسونیم کربلا و سلام بدیم و برگردیم، حساب کردیم همون مقدار شد! با این پیش‌فرض که هرکجای سفر بودیم و خدایی‌نکرده خبر ناگواری شنیدیم، از همون‌جا برگردیم. اما تصمیم‌مون رو گرفتیم و سفر اربعین رو هم‌چنان متصل به ظهور می‌دونیم و اگر قراره برای ظهور آب‌دیده بشیم، از همین اربعینه و تصمیم‌هایی که می‌گیریم. ما تا حالا بدروزی نبودیم، مطمئنم در این تصمیمِ سخت هم، آسمون آسمون سهولت و برکت و رحمت خواهد بود. حاج قاسم گفت و حاج قاسم هرچی گفته درست گفته؛ اگر حرمِ جمهوری اسلامی ایران نمونه... دیگه هیچ حرمی نمی‌مونه! پیامِ آقا به عِراقی‌ها هم دل‌مون رو به رفتن گرم‌تر کرد و حالا فقط دعا دعا می‌کنیم مشّایه هم سرخ از پرچمِ خونخواهیِ مردی بشه که حکومتِ اون، زیارتِ اربعین رو اِحیا کرد و رونق بخشید...
یکی از دلایلی که ممکنه امسال اربعین نرم، اینه که کسی رو ندارم جای خودم بفرستم خیابون! آدمای زندگیِ من یا از اول خیابون نیومدن، یا از اول خیابون بودن.
گرچه بهترین سلام‌های خدا و ملائک بر کاشفینِ آزیترومایسین باد، اما اگه از سربه‌راه خیری بهتون رسیده، چند صلوات هدیه کنید به آقا امام زمان علیه السلام چون حالم خی‌لی بده🤧😷🤒