eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی رفته بودیم راه‌آهن که بریم کربلا، تو سالنِ راه‌آهن که منتظرِ گروه بودیم، یه خانمی شال‌شون افتاده بود. اومدم برم بگم، گفتم من و رفیق که امر به معروف می‌کنیم، ولی دوست اهلش نیست. می‌دونستم تفکرش رو قبول داره که اگه نداشت لیاقتِ دوستی نداشت، فقط می‌ترسه. بهش گفتم اینجا تنها نیستی، ما هستیم و هوات و داریم، برو محترمانه بگو شال‌ش رو سرش کنه و برو (بگو و برو). بدونِ هیچ مخالفت و بهانه‌ای رفت و گفت. وقتی رفت، ما پشتش بودیم دیگه، دیدیم خانومه سرش کرد، بهش گفتیم و تشویقش کردیم. این یعنی دوستم و شما «تفکرِ خیرِ امر به معروف و نهی از منکر» رو دارید، فقط چون تا حالا انجام ندادید ذهن‌تون کلی تراژدی ساخته و شیطان کلی بهانه چیده و نسبت بهش خوف دارید. ترس داشتن با «نخواستن یا مخالفِ واجب بودن» فرق داره. ترس داشتن با توکل و توسل و تلاش حل‌شدنیه، اما تفکرِ بی‌بخار بودن حل‌شدنی نیست... خدا بی‌بخارهای اصیل و تفکری رو واقعا مرگ بده، همه‌ی امامانِ ما رو «مذهبی‌ها» شهید کردن... کدوم امام رو یه کافر کشته؟! بعد که برید دونه‌دونه قاتل‌های ائمه علیهم السلام رو بررسیِ شخصیتی کنید متوجه می‌شید اینا غالبا مذهبی‌های بی‌بخارِ مخالفِ انجام‌وظیفه بودن و مانع‌تراشی هم داشتن (به زبان، به عمل، به مال، به لشکر، به هر روشی؛ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ!). بنابراین ناامید نشید، منم هنوز موقعِ امر به معروف کردن می‌ترسم، البته که از ضعفِ ایمانه، اگه وجودم فقط ترس از عظمتِ خدا بود، آرمان علی‌وردی می‌شدم و ناهید فاتحی... ولی تلاش‌مون رو بکنیم؛ لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى😊 @sarbehrah
چشم❣ من بلاگر نیستم که برای معرفیِ کانال و جذبِ فالوور هزینه بگیرم و بکنم، محتوای خوب رو معرفی می‌کنم؛ کانال «معروفانه» رو هم یه نگاهی بندازید. صد با همه‌ی محتواشون موافق نیستم اما اغلب قابل قبوله. @sarbehrah https://eitaa.com/joinchat/1179058499C4ee0700aeb
جدا از این‌که سفردوست و اهلِ گشت‌وگذارم، از جواد قارایی یه نکته‌ی دیگه هم برام جالبه؛ کارش، علاقشه! یا شاید علاقه‌ش، کارشه! با کارش ذوق می‌کنه... عشق می‌کنه... زندگی می‌کنه... اصلا هم ربطی به سفر و گشت‌وگذارش نداره، تو همین تلویزیون کلی مستندِ ایران‌گردی و جهان‌گردیه که مجری‌هاش انگار به زور رفتن یه جایی و مشخصه اون لحظه که مثلا روی ارتفاعاتِ گیلان‌غربن فقط شغلشونه و راهِ درآمدشون، اما جواد قارایی به وضوح تو هر ثانیه‌ی شغلش منشوری از ذوق و شوق و عشقه! این‌که کار و تخصصت بخشی از زندگیت نباشه، بلکه زندگیت باشه خیلی مهمه! من شغل‌های مختلفی تجربه کردم و دارم؛ من می‌تونم با چهار ساعت ویراستاری یا تدریسِ روزی دو ساعت یه کارگاهِ نویسندگیِ سه‌روزه حقوقِ یک ماهِ معلمی بگیرم؛ حقوقِ معلمی برای حداقل‌های زندگی کردن هم کافی نیست، خصوصا ماهایی که حق‌التدریسی و جلسه‌ای هستیم، دردسراش و کاری که بعد از مدرسه هم هنوز ادامه داره اصلا تو حقوقش محاسبه نشده، اما فقطططططط معلمیه که علاقه و ذوق و عشق و زندگیمه❣ این لذتِ مدام رو که کار و تخصص‌تون، علاقه و زندگی‌تون باشه، برای همه‌تون دعا می‌کنم❤️ @sarbehrah
سربه‌راه
#زن_زندگی_آزادی #افتخارم @sarbehrah
کلمه‌ی «نبوغ» در لغت‌نامه‌ی دهخدا و معین؛ تیزهوشی، استعدادِ قوی، بسیار نیرومند، آدمِ فوق‌العاده بودن در مهارتی معنا شده. کلیدواژه‌های دقیق‌تر و عمیق‌تری برای توصیفِ چنین زنی وجود داره، اما من می‌خوام تمامِ ابعادشون رو حولِ محورِ یک واژه تفسیر کنم: نبوغ! من کنارِ اسمِ حضرتِ خدیجه سلام الله علیها❣ می‌نویسم نبوغ! وَ اولین بُعدی که دوست دارم ازش بنویسم؛ اقتصاد هست که الآن تیترِ یکِ تمووووووومِ دیدوبازدیدهای عید، نق‌وناله‌های سیاسی‌نما، جوابِ تمامِ امر به معروف و نهی از منکرها، طعنه و کنایه‌ها به حکومت و دولت، بهانه‌ی عدم ازدواج، بهانه‌ی عدم فرزندآوری، بهانه‌ی اغتشاش، بهانه‌ی عصیان، بهانه‌ی طغیان، بهانه‌ی گناه، بهانه‌ی کنارگذاشتنِ دین و کلی بهانه‌ی دیگه است! تو جواباتون نوشته بودید ایشون زنِ ثروتمندی بودن، تجارت می‌کردن، مهریه‌شون رو خودشون دادن که همه‌شون هم درسته، اما عمیق‌تر که نگاه کنیم می‌بینیم به همین سادگی نیست! بذارید دقیق‌تر با مثال براتون بگم: دوستای من متوهمانه گاهی حرف از سرمایه‌شون می‌زنن و متوهمانه‌تر خیال می‌کنن تونستن سرمایه‌ای برای خودشون کنار بذارن و با همین توهم هم خواستگاراشون رو تحقیر می‌کنن(!) باز رجوع کنیم به لغت‌نامه‌ی دهخدا یا معین وَ ببینیم معنای دقیقِ کلمه‌ی سرمایه چیه. دوستای من بعد از کلی کار کردن و سفر نرفتن و خوش نگذروندن و زندگی نکردن و حتی یه لباسِ خوب نخریدن و به تفریح نپرداختن، خدا تومن زیرِ قرض رفتن و چیزایی خریدن که تا زنده‌ان باید قرضاش و با قرض بپردازن(!) به مقروض بودن سرمایه نمی‌گن! این یکی از تبعاتِ کار کردنِ دخترا در سال‌های اخیره. که می‌رسه به سخت شدنِ ازدواج. می‌رسه به تن‌پرور شدنِ پسرا. متوقع شدنِ خانواده‌ها از دخترا. سوءاستفاده‌ی مدیران از زیردست‌های خانم در بحثِ اقتصادی و کلی آسیبِ اجتماعی دیگه. یعنی دوستانِ من اول از همه شغل‌هاشون رو خودشون به دست نیاوردن، دوم شغل‌هاشون با درس و تخصص‌شون هم‌خوانی نداره، سوم حقوق‌شون با میزان تلاش‌شون برابر نیست، چهارم نتونستن حداقل‌های یه زندگیِ معمولی رو داشته باشن و مایحتاجِ ضروری‌شون رو تهیه کنن، پنجم در توهمِ سرمایه داشتن افتادن، ششم تا هفت نسل زیرِ بارِ قرض رفتن، هفتم به خاطرِ قرض کردن از دیگران، چیزی که خریدن کلی صاحب داره، هشتم تبعاتِ توهمِ سرمایه‌داری‌شون کلِ زندگی‌شون رو برداشته. دوست اونه که عیبِ دوست رو بگه، اما این مسائل رو وقتی بیان کنی متأسفانه خیرخواهیِ پشتش دیده نمی‌شه و برچسبِ حسادت می‌خوری. از منظرِ همین توهمِ دخترای امروز بریم سراغِ حضرتِ خدیجه سلام الله علیها: ۱. ثروتِ خانوم به نقلِ تمومِ منابع، دست‌رنجِ خودشون بوده. یعنی کمکِ پدر و عمو و دایی و داداش نبوده! یه دوستی داشتیم با شاسی‌بلند اومده بود اردوجهادی. راه‌به‌راهم می‌گفت این و از پولای خودم خریدم. تهش و گرفتیم دیدیم طلاهاش و فروخته. اما طلاهاش و کی بهش داده بود؟ پدرش. سوادِ واژه‌شناسی و اقتصادی می‌گه به این نمی‌گن دست‌رنج! زیرشاخه‌ی ارث و نفقه قرار می‌گیره. ۲. خانوم تونستن از پول‌شون، پول دربیارن. دخترا الآن از پول قرض درمیارن، قرض و با قرض می‌دن، باد به غبغب می‌ندازن که ما سرمایه داریم(!) می‌دونین از منظرِ جامعه‌شناسی این توهمات چه مسیرهایی رو تغییر می‌ده؟! در سطح کاریِ جامعه، در بحث ازدواج و فرزندآوری، در ذائقه‌پروری پسر و دخترا، حتی خانواده‌ها! اون یکی دوستم یه آیفون گرفته دستش و هرجا می‌ره می‌گه این سرمایه‌مه تونستم بعد از یه سال کار کردن سرمایه‌دار شم(!) بابتِ سرمایه‌ش(!) نزدیکِ چهل میلیون قرض کرده... وَ حالاحالاها باید کار کنه تا قرضاش و بده... اقتصاد خوندین؟ با این واژه‌ها و اصطلاحات آشنا هستید؟ عمقِ فاجعه رو می‌فهمین؟ اومدم بهش بگم اگه اینه که پس لپ‌تاپِ من واقعا سرمایه است! یک و نیم صفحه داستان نوشتم شهرداری مشهد رو به بادِ فنا دادم، رتبه‌ی اول شدم و از شهردار سکه‌ی طلا گرفتم و فروختم و بدونِ هیچ قرضی لپ‌تاپ خریدم! اما دوستی نکردم که برچسب حسود نخورم و خیرخواهیم محو نشه! ۳. وقتی به‌جای قرض روی قرض، پول روی پول بیاد، می‌تونی دایره‌ی تولید یا خدمت رو گسترش بدی و کارآفرینی کنی. خانوم با پولی که زورِ نبوغِ خودشون بوده، سرمایه جمع کردن، تونستن کارآفرینی بکنن و جمعِ بیشتری رو شاغل کنن. پیامبر رو وقتی به عنوانِ نماینده‌ی خودشون گرفتن که می‌خواستن یه کاروانِ تجاری بفرستن شام و نیرو نداشتن. یعنی پیامبر از چرخه‌ی اقتصادیِ خانوم واردِ زندگی‌شون شدن. ۴. وَ به نظرِ من مهم‌ترین بخشِ اقتصادی خانم، این شماره است! ما خیلی ثروتمند داریم؛ زن و مرد. اما بخشی در توهماتِ مذکورن، بخشی فریفته به مالِ دنیا. قلیلی از مؤمنین و مؤمنات هستن که ثروت مدهوش‌شون نکرده و همون رو «انفاق» می‌کنن. @sarbehrah
سربه‌راه
کلمه‌ی «نبوغ» در لغت‌نامه‌ی دهخدا و معین؛ تیزهوشی، استعدادِ قوی، بسیار نیرومند، آدمِ فوق‌العاده بودن
وَ البته به هر خرج کردنی انفاق نمی‌گن! یعنی حتی بخشِ عظیمی از خرج‌های خیّرین هم فقط توهمِ انفاقه، نه انفاق. صفحاتِ ۵۰ تا ۵۴ کتاب طرح کلی اندیشه‌ی اسلامی در قرآن رو بخونید تا متوجه حرفم بشید. خانوم با این همه ثروت، وارسته از وابستگی بودن. بله نوشته بودید کللللل ثروت‌شون رو بعد از ازدواج در اختیار پیامبر گذاشتن برای نشرِ اسلام. اما ایشون قبل از ازدواج هم ثروت‌شون رو انفاق می‌کردن. به زبونِ امروزی ایشون یه خانم‌جلسه‌ای، یه واسطِ ازدواج یا یه جهادگر بودن! یعنی با وجودِ این‌که خودشون مجرد بودن اما هزینه‌ی جهیزیه‌ی مستضعفین رو تقبل می‌کردن، واسطه‌ی ازدواج جوان‌ها بودن، به فقرا کمک می‌کردن، به در راه‌مانده‌ها. این حرفا به زبون راحته... یه نگاه به دوروبرمون بکنیم! ببینیم وابستگیِ آدم‌ها به صفرهای حساب‌شون چقدره... اون‌وقت متوجهِ حرفم می‌شید... من فریبِ به‌ظاهر انفاق‌ها رو نمی‌خورم... انفاق‌های ظاهری اغلب انجام می‌شه که از وظایفِ اصلی و سنگین‌تر با هزینه‌های گزاف‌تر راحت شیم... اینجاست که خانوم هزاران پله بالاتر از متوهمانِ ثروت قرار می‌گیرن... زنی که مهریه‌ش رو خودش پرداخت کرد... هزینه‌ی ولیمه‌ش رو... هزینه‌های جشن عروسی رو... وَ به محضِ عقد کردن با پیامبر، اختیارِ تمووووووومِ داراییِ منقول و غیرمنقول‌شون رو به پیامبر سپردن... برگردید و با کلیدواژه‌ی «نبوغ» به شماره‌ها نگاه کنید... ما در عصرِ جاهلیت، زمانی که دختر زنده‌به‌گور می‌شده، زمانی که «زن» هم‌ردیفِ اسب و شمشیر بوده و جزوِ دارایی‌های مرد، زمانی که زن کارکردی جز لذتِ مرد و تولیدِ نسل برای مرد نداشته، یک زن در عینِ حفظِ پاکدامنی... حیا... عفت... با مردها واردِ عرصه‌ی اقتصادی می‌شه... اون‌ها رو هم رد می‌کنه... وَ رتبه‌ی یکِ تجارت رو کسب می‌کنه! توی گوگل بزنین حضرت خدیجه سلام الله علیها❣ قبل از «زن محمد صلوات الله علیه» نوشته: تاجر. یعنی مستقل از همسریِ پیامبر بودن، خودِ این زنه که هویت داره! تو علمِ اقتصاد شما وقتی در جامعه یکی از سه اهرمِ قدرت، ثروت یا شهرت رو داشته باشی یه سرمایه‌دارِ قَدَری. خانوم هم قدرت داشتن، هم ثروت، هم شهرت! در اون زمانه... قبل از همسریِ پیامبر... در رقابت با مردها! خانوم نه فرزندِ امام بودن... نه در خانه‌ی وحی بزرگ شدن... نه معصومیت داشتن... یک زنِ معمولی در دلِ کُفر. اینجاست که به نبوغ می‌رسیم! نبوغ! نبوغ! وَ درست همین‌جا هم باید بگیم خانوم رو‌ فقط نمی‌شه با زنان مقایسه کرد یا فقط الگوی زنان معرفی کرد، بلکه ایشون الگوی مردها هم هستن و اتفاقا مردها رو هم می‌شه با ایشون مقایسه کرد! همین الآن تو ذهن‌تون مردهای ثروتمند رو بیارید. شماره‌ها رو مرور کنید. کدوم‌شون ثروتش از خودش بوده؟ کدومشون با ثروتش ثروت تولید کرده؟ کدومشون تو رقابت اقتصادی رتبه‌ی یک آورده؟ کدومشون هر سه اهرمِ قدرت، ثروت و شهرت رو با هم داره؟ کدومشون ثروتش رو انفاق کرده؟ کدومشون در جامعه‌ی عقب‌مونده و خلاف جریان تونسته این‌همه رو به دست بیاره؟ یه نکته‌ی طلایی هم که عامدانه دارم خارج از شماره‌ها میارم که بیشتر بهش دقت شه: به نقل از تاریخ خانوم خودشون با کاروان‌های تجاری‌شون سفر نمی‌رفتن... کارگزار و خادم‌هاشون رو می‌فرستادن... مثلِ فرستادنِ پیامبر به شام. متوجه نکته شدید؟ این خانوم خودشون واردِ محیطِ کارِ مردانه نشدن... خودشون با مردها هم‌کلام نشدن... مردی صاحبِ کاروان رو نمی‌دیده... ایشون از پسِ پرده... با حفظِ همه‌ی عواطف و خصوصیاتِ زنانه‌شون تونستن رتبه‌ی یک تجارت بشن و بر مردها امیر شن! ما راننده‌ی اتوبوسِ زن داریم؛ اما تونسته قدرت و شهرت و ثروت به معنای حقیقی رو به دست بیاره؟! یا ماحصلش مردانه حرف زدن و حرکاتِ تقلیدی بوده و تعریف و تمجیدهای دروغین؟! ما وقتی از حضرتِ خدیجه سلام الله علیها❣ حرف می‌زنیم، از چی حرف می‌زنیم؟ از یک نابغه در منطقه‌ی محروم! @sarbehrah
سربه‌راه
#زن_زندگی_آزادی #افتخارم @sarbehrah
من اقتصاد نخوندم و جز مطالعاتِ شخصی، در اقتصاد تخصص ندارم. اما اگه امسال جهش تولید با مشارکتِ مردم هست، من به عنوانِ یکی از مردم فقط می‌تونم ایده بدم؛ انجام یا بازنشر با شما و هرکس تخصصش اقتصاده. از زندگیِ حضرتِ خدیجه سلام الله علیها❣ الگوهای اقتصادی رو استخراج کنید، از کجا شروع کردن و چطور پول روی پول آوردن، رموزِ تجارت، فنونِ مدیریت از راهِ دور، واردات و صادرات، کارآفرینی، مدیریتِ نیرو، وَ هر مسأله‌ی اقتصادیِ دیگه‌ای. اینها رو تطبیقِ زمانی بدید و اگر خودتون مدیرید و صاحبِ ثروت به کار بگیرید یا به دیگران پیشنهاد کنید. اگر دانشجوی اقتصادید مقاله و پایان‌نامه‌ش کنید و نشرش بدید. ما با یه نابغه طرفیم در تحریمِ اجتماعی و اعتقادی و اقتصادی! @sarbehrah
این و می‌خوام بکوبم تو صورتِ هرکی که بهم گفت ازدواج سنّتِ پیامبره... نصفِ دین رو کامل می‌کنه... حالا تو عروس شو، بعداً نمازخونش کن... بعداً مؤمنش کن... بعداً امام حسینیش کن... بعداً باتفاوت و اهل امر به معروف و نهی از منکرش کن... بعداً... بعداً... بعداً... (ترجمه و تفسیر: محسن قرائتی) @sarbehrah
اینم باشه گوشه‌ی ذهن‌مون برای دوستایی که با بی‌حجابا دوستن و بی‌حجاب رو همون‌جوری بی‌حجاب میارن اردوجهادی و همون‌جوری بی‌حجاب تو روستا می‌چرخونن و در جوابِ نهی از منکرت می‌گن تو تندرویی و دافعه‌دار، ما باید جذب کنیم (!) باشه برای اون دوستایی که به بهانه‌ی هدایتِ پسرخاله و دختردایی، هر نوع فیلمی می‌بینن، هر نوع موسیقی‌ای گوش‌ می‌دن، هر نوع کتاب و کانالی می‌خونن که بتونن درباره‌ش صحبت کنن(!) به سنّتِ وحشتناکِ «استدراج» هم نگاهی بندازید... اولش می‌گیم حالا چادرِ بی‌زینت بشه چادرِ نگین‌دار که جذب داشته باشیم... بعد چادرِ زینتی می‌شه عبا که خب بالاخره پوشش که داره... عبا کوتاه می‌شه، تنگ می‌شه، می‌شه مانتو... مانتو آب می‌شه، جلوش باز می‌شه، می‌شه هرچی غیر از حجاب... به‌تدریج... یواش‌یواش... بی‌اونکه بفهمیم... پناه بر خدا... پناه بر خدا... پناه بر خدا... (ترجمه و تفسیر: محسن قرائتی) @sarbehrah
اخبار غزّه اصلا خوب نیست... من در بیهودگی به سر می‌برم... نیاز دارم دعای افطارِ امشبم باشه که خدایا! به حقّ امام زمان روحی له الفدا من را به جبر هم که شده به جبر هم که شده سربه‌راه کن! خیری ندیده‌ام از این اختیارها😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 @sarbehrah
یکی بهم پیام داده و افطار دعوتم کرده. با اسم کوچیک صدام زده و نوشته حتما بیای ها! من حتی شماره‌ش و ذخیره ندارم! براش می‌نویسم وقتی حتی شماره‌ت و ذخیره ندارم یعنی دوستم نیستی، صرفا یه آشنایی! دوست داشتی اسمت و بگو حداقل بدونم کدوم آشنایی! دو‌ حالت بیشتر نداره دیگه: یا من و می‌شناسه و صراحتم براش خصلتمه، یا من و نمی‌شناسه و صراحتم دردش میاد و دیگه اَدای شناس‌ها رو درنمیاره! وقتی شکلکِ خنده می‌فرسته و اسمش رو می‌گه، می‌رم به سال‌های دوووور! خی‌لی دوووور! اولین راهیان نوری که رفتم و حجابم فاجعه بود و می‌خواستم نماز صبح پا شم، ساسی‌مانکن تو گوشیم کوک می‌کردم... بعد سرِ صبحانه بسیجیا چپ‌چپ نگام می‌کردن و ازم کناره می‌گرفتن... اون موقع‌ها مثلِ الآن نبود که بی‌حجابا و بی‌دین و ایمون‌ها رو بیشتر می‌برن راهیان‌نور و جهادی... اون موقع دور می‌نداختن! کلا بسیجی‌جماعت هیچ‌وقت بسیجیِ خمینی و خامنه‌ای نیست؛ یا عقب‌مونده و چشم‌بسته‌ان، یا شُل و بی‌محتوا و توخالی... تو اون شرایط تنها بسیجی‌ای که نشست کنارم و با من دوستی کرد، همین دختر بود. اونم نه برای جذبم، گفت ازم خوشش اومده و راست هم می‌گفت. بعدش با هم جهادی رفتیم. بعدش با هم کربلا رفتیم. با هم تو دفترِ بسیج کلی طرح ریختیم که برادرانِ بسیجیِ عقب‌مونده و چشم‌بسته تأیید نکردن(!) الآن طرحام و برادرانِ بسیجیِ شُل و بی‌محتوا و توخالی تأیید نمی‌کنن(!) یه پروفایلی بود می‌گفت من غیرمذهبیِ جمعِ مذهبیام و مذهبیِ جمعِ غیرمذهبیا، راست می‌گفت! شرحِ حالِ منه! با این تفاوت که من برای هر دو گروه سند و مدرک رو می‌کنم از خمینی و خامنه‌ای، اونا جز کفِ لب و دهن‌شون از حرص خوردن چیزی ندارن :)) به نهج‌البلاغه‌م تو کتابخونه‌م نگاه می‌کنم. اونم هدیه و یادگاریِ همین دختره. دوستِ خوب و همراه و پایه‌ای بوده، اما نه مستمر! من از هر چیزِ مقطعی‌ای بیزارم! مقطعی‌ها آدم و فریب می‌دن! باد می‌کنن! متوهم می‌کنن! یه دوره‌ی بینشیِ مقطعی آدم و باد می‌کنه که خیلی حالیشه! یه اردو جهادیِ مقطعی رزومه‌ها رو چاق می‌کنه و منم منم‌ها رو زیاد! داروی امام کاظم علیه السلام که فقط تو‌ مقطعِ کرونا باب شد، دوقطبیِ علم و سنّت آورد و حالِ همه رو به‌هم زد از این مذهبی‌های عقب‌مونده‌ی بی‌بصیرت که نفهمیدن چی رو کجا رو کنن! مقطعی پناهیان گوش دادن و ماندگاری یادداشت کردن، یه دین و دانشِ تیکه‌تیکه به ارمغان میاره و جهان‌بینی‌ای در سطحِ مورچه که متوهمِ دانایی می‌شی و وقتی مفاهیمِ گفتمانی‌تر رو نفهمیدی خیال می‌کنی همه اشتباه می‌کنن جز توی کوتوله‌فکر! دوستیِ مقطعی هم یه سرگرمیه، یه تفریح! در صورتی که دوستی باید رشددهنده و زندگی‌ساز باشه. لزومی نمی‌بینم دیگه جوابی بدم. می‌شناسه من و دیگه. پیامش و پاک می‌کنم و به زندگیِ مختصر و ان‌شاءالله مفیدم ادامه می‌دم. من حافظه‌ی گوشیم جا داره، اما فقط دو تا پیام‌رسان دارم که شاد رو هم تابستونا غیرفعال می‌کنم. تو ایتام فقط سه گروه دارم که هر سه لازم و فعالن و عضوِ هیچ کانالی نیستم. اتاقِ بزرگی دارم که توش وسایلِ کم اما همه‌شون‌لازمی دارم. کتاب‌ها رو همیشه اول خوندم و بعد به‌دردبخورها رو خریدم و کلی کتاب خوندم اما کتابخونه‌ی مختصر و مفیدی دارم. کمدِ بزرگی دارم که توش حتی یه لباسِ بلااستفاده هم نیست. کلی دوست و آشنا دارم اما مخاطبینِ موبایلم فقط افرادی هستن که مستمر با من در دوستی و‌ کار و سلام علیک هستن. هرکی که دو‌ ماه بگذره و کار و دوستیش یادِ من نباشه رو حذف می‌کنم. دورم هم آدمای مختصر و مفیدن مگر مانعِ شرعی داشته باشم مثل صله‌ی رحم. ورودیِ متمرکز، خروجیِ متقن میاره. به‌جای سیصد تا مقاله‌ی پراکنده خوندن برای استخراجِ پایان‌نامه، پنجاه تا مقاله‌ی متمرکز بخونی، یه کارِ تمیز و دقیق تحویل می‌ده. به‌جای صد تا دوره و همایش رفتن برای خودسازی، به یکی‌شون عمل شه نتیجه حاصل می‌شه. فیلمِ دقیق، موسیقیِ دقیق، کتابِ دقیق، کانالِ دقیق، روابطِ دقیق، سفرای دقیق، ... تازه با این‌همه سخت‌گیری معتقدم کل عمرم به هدر رفته... زندگی یه پیچیده‌ی جذابه که هم اون‌قدر وقت داری که نتونی برای کم‌کاری بهانه بیاری، هم اون‌قدر زود می‌گذره که تا به خودت میای می‌بینی از دستت رفته... @sarbehrah