#شهید_محمدعلی_ذلفقاری
🌺
🍃🌹زندگینامه شهید محمد علی ذلفقاری🌹🍃
🍃🌹تابستان بود و خورشید تیرماه سخاوتمندانه بر اهالی کویری شهر دامغان طلا میپاشید. خوشههای گندم به بار نشسته بود. خنکایِ نسیمِ تولدِ محمدعلی خستگی انتظار نهماهه را از تن مادر و پدر به در کرد. هجدهمین روز از اولین ماه گرم سال هزاروسیصدوسی محمدعلی پا به عرصۀ گیتی نهاد.
🍃🌹در یک خانوادۀ مذهبی و معتقد به قرآن و اهلبیت رشد کرد. تا کلاس چهارم دبستان در دامغان تحصیل کرد و بعد از آن به علت شغل پدر بههمراه خانواده به تهران عزیمت کردند.
🍃🌹پانزده سال بیشتر نداشت که سایۀ پدر از سرش رفت. بعد از آن مادر، هم برایش مادری میکرد و هم پدری. مادر برای گذران زندگی و تأمین معاش خانواده مجبور به کار در سازمان آب و فاضلاب تهران شد.
🍃🌹روزها میگذشت و محمدعلی بزرگ و بزرگتر میشد و زمان به پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر؛ محمدعلی سالهای آخر دانشگاهش را میگذراند که شعلههای انقلاب در جانش زبانه کشید. بههمراه همۀ فعالین و انقلابیون شروع به نشر و پخش اعلامیههای حضرت امام(ره) کرد. شبانه اعلامیهها را به دامغان میرساند تا فرزندان انقلابی شهرش آنها را پخش کنند.
🍃🌹در همان گیرودارهای فعالیتهای انقلاب از تحصیل بازنماند و درسش را به پایان رساند و موفق به گرفتن لیسانس شد. محمدعلی سال هزاروسیصدوپنجاهشش پیمان مقدس ازدواجش را با مهریخانم بست. پس از آن در خانۀ مادرش، در یک اتاق به زندگی مشترکش ادامه داد. حالا مادر با قوت بیشتری احساس میکرد که محمدعلی میتواند جای خالی پدرش را در خانه پر کند.
🍃🌹