🌱 #سه_دقیقه_در_قیامت
حسابرسی
فصل چهارم
قسمت سوم
در داخل اين كتاب، در كنار هر كدام از كارهاي روزانه من، چيزي شبيه يك تصوير كوچك وجود داشت كه وقتي به آن خيره ميشديم، مثل فيلم به نمايش در مي آمد. درست مثل قسمت ويدئو در موبايل هاي جديد، فيلم آن ماجرا را مشاهده ميكرديم.
آن هم فيلم سه بعدي با تمام جزئيات! يعني در مواجه با ديگران، حتي فكر افراد را هم ميديديم. لذا نميشد هيچ كدام از آن كارها را انكار كرد. غير از كارها، حتي نيتهاي ما ثبت شده بود. آنها همه چيز را دقيق نوشته بودند. جاي هيچگونه اعتراضي نبود.
تمام اعمال ثبت بود. هيچ حرفي هم نميشد بزنيم. اما خوشحال بودم كه از كودكي، هميشه همراه پدرم در مسجد و هيئت بودم. از اين بابت به خودم افتخار ميكردم و خودم را از همين حالا در بهترين درجات بهشت ميديدم.
#ادامه_دارد...
🔸سه دقيقه در قيامت، تجربه اي نزديك به مرگ؛ كاري از گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي
http://eitaa.com/bachehshei
🌱 #سه_دقیقه_در_قیامت
حسابرسی
فصل چهارم
قسمت چهارم
همينطور كه به صفحه اول نگاه ميكردم و به اعمال خوبم افتخار ميكردم، يكدفعه ديدم، تمام اعمال خوبم در حال محو شدن است!
صفحه پر از اعمال خوب بود اما حالا تبديل به كاغذ سفيد شده بود! باعصبانيت به آقايي كه پشت ميز بود گفتم: چرا اينها محو شد؟ مگر من اين كارهاي خوب را انجام ندادم!؟
گفت : بله درست ميگويي، اما همان روز غيبت يكي از دوستانت را كردي. اعمال خوب شما به نامه عمل او منتقل شد.
باعصبانيت گفتم: چرا؟ چرا تمام اعمال من!؟
او هم غير مستقيم اشاره كرد به حديثي از پيامبر (ص) كه ميفرمايند: سرعت نفوذ آتش در خوردن گياه خشک، به پاي سرعت اثر غيبت در نابودي حسنات يک بنده نميرسد . (1)
رفتم صفحه بعد.
آن روز هم پر از اعمال خوب بود. نماز اول وقت، مسجد، بسيج، هيئت، رضايت پدر و مادر و... فيلم تمام اعمال موجود بود، اما لازم به مشاهده نبود.
تمام اعمال خوب، مورد تأييد من بود. آن زمان دوران دفاع مقدس بود و خيلي ها مثل من بچه مثبت بودند. خيلي از كارهاي خوبي كه فراموش كرده بودم تماماً براي من يادآوري ميشد. اما باتعجب دوباره مشاهده كردم كه تمام اعمال من در حال محو شدن است!
گفتم: اين دفعه چرا؟ من كه در اين روز غيبت نكردم!؟
جوان گفت: يكي از رفقاي مذهبي ات را مسخره كردي. اين عمل زشت باعث نابودي اعمالت شد.
بعد بدون اينكه حرفي بزند، آيه سي ام سوره يس برايم يادآوري شد: روز قيامت براي مسخره كنندگان روز حسرت بزرگي است.
«یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِم مِّن رَّسُولٍ إلَّا کَانُواْ بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ»
خوب به ياد داشتم كه به چه چيزي اشاره دارد. من خيلي اهل شوخي و خنده و سركار گذاشتن رفقا بودم. با خودم گفتم : اگه اينطور باشه كه خيلي اوضاع من خرابه!...
#ادامه_دارد...
🔸سه دقيقه در قيامت، تجربه اي نزديك به مرگ؛ كاري از گروه فرهنگي شهيد ابراهيم هادي
1) . بحارالانوار؛ ج ٧٥ ، ص ٢٢٩
http://eitaa.com/bachehshei
... .....:
🏴ﺷﻬﺪاﻱ ﺣﺴﻴﻨﻲ🏴
🌷با صدای حبیب بیدار شدم. .. بچه ها نماز صبح!
خودش اذان گفت و امام جماعت شد. بعد از نماز شروع به خواندن زیارت عاشورا کرد. حال عجیبی داشت. بین عاشورا، مرتب می گفت شیخ شوشتری می فرماید...
زیارت خواند و روضه های شیخ شوشتری را می خواند تا رسید به روضه تیر سه شعبه...
تیری که به سینه امام دوختند و امام از پشت آن را بیرون کشیدند و خون سینه امام بیرون ریخت.
حبیب این روضه را می خواند به سینه خودش می کوبید. آنقدر اشک ریخت و به سینه زد که بی حال شد😭.
هوا کامل روشن نشده به سمت تپه های 175 حرکت کردیم. درگیری شدیدی روی تپه ها بود. هر کدام به سمت یکی از تپه ها و برآمدگی های اطراف منطقه رفتیم. ساعتی نگذشته محمد شکیبا را دیدم که از فرق سرش تا روی صورتش خون جاری بود. سراغ حبیب را گرفتم. گفت: تیری به سینه اش نشست و ماند...
بی اختیار یاد روضه تیر سه شعبه و ضربه هایی افتادم که حبیب بی خود از خود، به سینه اش می کوبید و روضه اباعبدالله را می خواند...
ﺁﺭﻱ ...و اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺣﺒﻴﺐ ﺑﻪ ﻭﺻﺎﻝ ﺣﺒﻴﺒﺶ ﺭﺳﻴﺪ
🌷🌹🌷
#شهیدحبیب_روزیطلب
http://eitaa.com/bachehshei
🎦 معاون فرهنگی شهرداری تهران: شهرداری با هیأت فرق دارد؛ ما کمکم شهر را سیاهپوش میکنیم. ضمن اینکه پارچه هم نداشتیم!
بچگی بهمون میگفتن دروغگو دشمنِ خداست، الان باید بگن دروغگو اصلاحطلبه!
🏴سیمرغ قافنشین🚩
http://eitaa.com/bachehshei
هدایت شده از به یاد شهید محسن حججی
Haj Meysam MotieeShab05Moharram1398[08].mp3
زمان:
حجم:
8.3M
خودم برات سپر میشم عمو جونم...
عمو حسین...😭
شب پنجم #محرم
@shahid_mohsen_hojaji_ya_hosein
◾️🌱◾️
#حاج_قاسم
سایه #پدریت زیباترین اتفاق تاریخ است..
#در_کنار_ارباب_برایمان_دعا_کنید❤️
http://eitaa.com/bachehshei
🌾🌙♥️🌾🌙♥️🌾🌙♥️🌾
♦️گفت: چه #عکس قشنگی
⇜شنید: آنچه که در عکس ها می بینید
دیده های #چشم هستند، اما آنچه که دل💓 ها می بینند ...
★اگر #عکس زیباست، دل چگونه است
★اگر عکس🖼 دیدنی است، #دل دیدنی تر است
#امیرمهدی جان کاش قابلیت عکسبرداری🎥 از دلت هم داشتیم
💥 #بابا چقدررر سبک شده ...😭😭
#شهید_سعید_کمالی
#شبتون_شهدایی🌙
🍃🌹🍃🌹
http://eitaa.com/bachehshei
@Maddahionlin1_438208036.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
شبا وقتی بی مهتابم
همه خوابن نمیخوابم
سید رضا نریمانی
#محرم
http://eitaa.com/bachehshei
❣ #سلام_امام_زمانم❣
🦋از تــو هوس #نگاه دارد دل من😍
🦋چشمی به درو به #راه دارد دل من
🦋تا کی به #فراق تو صبور؟ برگرد آقا
🦋 آقا به خدا گناه دارد دلِ من💔
# بــرگـــــرد......🤲😔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج 🌸🍃
🌹🍃
http://eitaa.com/bachehshei
📌مکتب حاج قاسم غفلتها را از جامعه دور کرد
✍محمد خدادی معاون امور مطبوعاتی و اطلاعرسانی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: مکتب حاج قاسم و راه او یکبار دیگر ما را به خودمان برگرداند و غفلتها را از جامعه ما دور کرد. بیشترین حملات رسانه ای در طی ۲۰ سال اخیر علیه حاج قاسم سلیمانی بود. بالاترین تخریبها و پرحجمترین تهمتها را علیه او به کار بردند اما جواب مردم ایران شگفتی در تاریخ ایجاد کرد.
🔺من تاکنون نشنیدهایم که تشییع پیکر فردی نظامی این جور غافلگیرانه، پرحجم و دلسوزانه باشد. شما دل را در مراسم میدیدید، حضور فیزیکی افراد را نمیدیدید بلکه روح آدمها را میدیدید. دل حاج قاسم برای مردم ما پر میکشید و پاسخش را قلبهای تپنده مردم داد که قدرشناس مکتب حاج قاسم بودند.
http://eitaa.com/bachehshei
✍شهید حاج قاسم سلیمانی:
کشوری که در قلب، اسمِ حسین را دارد، فرهنگِ عاشورا را دارد، باید در زیست و فرهنگ الگوی جهان شود.
http://eitaa.com/bachehshei
#خاطره
✍سرادر شهید قاسم سلیمانی در بخشی از خاطراتش ماجرای شناسایی و انفجار مین را در عملیات بیتالمقدس اینگونه بیان میکند:
(روز سوم، چهارم عملیات بیتالمقدس) ساعت هشت صبح وارد کانال شدیم. کانالی بسیار بزرگ با ارتفاع تقریباً دو متر که پر از مین یود. عراقیها این کانال را پر از مین کرده بودند و در دو سمت کانال و انتهای کانال استقرار داشتند.
ما وارد کانال شدیم، چون روز بود دشمن کمتر شک میکرد، من به برادر منصور جمشیدی گفتم «مواظب باش پایت روی مین نرود.» جای چنگکهای بیل که زمین را برداشته بود، فاصله بین دو ناخن بیل یک مقداری بلند بود، ما روی همین زمینهای بلند حرکت میکردیم، سفت بود و احتمال میدادیم که مین زیر این خاکها نباشد. بقیهی دو طرف کانال پر بود از مینهای والمرو، مینهای گوجهای، آنجا شناسایی کردیم، وقتی آدم جلو میرود هر لحظه کشش بیشتر میشود برای جلوتر رفتن.
در انتهای کانال سنگری نمایان شد. چون مستقیم بود ما سنگر آنها را میدیدیم و آنها ما را میدیدند. چارهای جز این نبود، ما با اتکاء به کناره کانال سنگر را زیر نظر گرفتیم.
ظاهراً سنگر خالی بود، جلوتر رفتیم دیدیم سنگر خالی است، خودمان را از سنگر بالا کشیدیم، این سنگر تیربار عراقی بود، تیربار هم داخلش بود، اینجا دیگر انتهای کانال بود. جادهی عراقیها از کنار همین کانال رد میشد و به سمت هویزه و خط کنارهی رودخانه کرخهنور میرفت.
عراقیها خاکریز یو شکلی داشتند با فاصله 100 متری این سنگر، تقریباً 30 تا 40 متر پشت خاکریز یو شکل عراقیها بودند. دیدیم چند تا نیروی عراق بالای خاکریز نشستهاند و با هم حرف میزدند. ما دیدهبانی کردیم، دیدیم محور بسیار خوبی برای عملیات است. موقعی که برگشتیم من جلو حرکت میکردم و برادر جمشیدی پشت سر من حرکت میکرد.
در نقطهای ایستادیم تا کنارههای کانال را یکبار دیگر مورد چک و بررسی قرار دهیم ببینیم مین دارد یا نه؟ قرار شد جمشیدی قلاب بگیرد و من آویزان از روی دستهایش بالا بروم نگاه بکنم. در حین صحبت بودم ناگهان صدای یک انفجار شنیده شد، پای جمشیدی رفت روی مین، سریع پای او را بستم و او را روی شانهام انداختم تا انتهای کانال حرکت کردیم.
http://eitaa.com/bachehshei