«📜🌾»
زندگینامه شهید:
آقا نوید ۱۶ تیر سال ۱۳۶۵ در تهران به دنیا آمد
نوید مـــتاهل و تازه دامـــاد بود و خــــطبه عــــقد
شهید توسط رهــــــبر مــعظم انقلاب (به صورت
تلفنی) خوانده شد📞💍
از صـفات بارز اخلاقی آقا نوید، احـــــترام به پدر
و مــادر ، مودب و با حیا ، بسیار دلسوز ، اهـــل
فکر و صبور ، شـــوخ طـــــبع، بسیار کار راه انداز
و توانمند بود. آقا نـوید که برای انجام ماموریت
ســــه ماهه به ســــوریه اعـــزام شده بود، بعد از
پایان ماموریت به درخواست خودش و با اجازه
فــــرماندهان به دیرالزور بوکمال اعزام شد ✈️
نوید در نبرد با تروریست های داعش در شـــهر
بوکمال زخمی و به اسارت تروریست ها در آمد
طی مدتی خـــــبری از نوید نبود تا اینکه با آزادی
کامل شهر البوکمال در تاریخ ۵ آذر ۱۳۹۶ پــیکر
مــــطهرش شــناسایی و مـــــشخص شد که مـثل
امام حــــسین (ع) به شهادت رســـــیده و سر از
پیکرش جدا شده است🥀
#شهیدنویدصفری🌿
#شادیروحشهداصلوات❤️
برشی از کتاب زیبای شهیدنوید👆
«حد دوست داشتن ومحبت کردن چیه؟» جواب رو از زبان شهیدنوید صفری بشنوید که به همسرشون گفتند:
«تا وقتی به طرف مقابلت محبت کن که این کارت بخاطر خـدا باشه. اگه احساس کردی داری محبت می کنی که بازخورد ببینی و برات جبران کنن، این کارو اصلا نکن؛
چون اگه جبران نکنن، اونوقت کار خراب میشه.»
#کتاب
#شهیدنویدصفری
اللهم عجل لولیک الفرج
#شهیدآنه🕊
#شهیدنویدصفری🌷
یکبار که پیگیر کارهای اداری وام ازدواج بود، کار گیر کرده بود، بهش گفتم آشنایی نیست کارو درست کنه، گفت کار خوبه خدا درستش کنه، بنده ی خدا چکاره ست.
همیشه برای انجام هرکاری تلاشش رو می کرد، قدمش رو برمی داشت، بقیه اش رو می سپرد به خدا، به معنای واقعی این کارو می کرد.
تکیه کلامش این بود: کار دست خداست.
سوریه که بود می گفت دوسه تا از بچه های اینجا خیلی نورانی ان، بهشون گفتم امروز فردا شهید می شید.
گفتم عه خب سفارش کن هواتو داشته باشن وقتی رفتن اونور.
گفت: از بنده خدا نمیخام. خدا، خدا رو عشقه ….
عاشق شوی، عاشقت می شود، شهیدت می کند..
🎤راوی: همسر شهید
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
مےگفت:وقتےاستغفارمےڪنیم
حواسمونباشہبراےچےاستغفارمےڪنیم
باتوجہباشہ...
آنقدربایداݪتماسڪنیم
واݪتجاطلببخششڪنیمتاخداوندبپذیره
حرفاشخیلےبہدݪمےنشست
چونازعمقجانشبرمیومد...
گاهےمیگفت:
یا أَبانا إِستغفرلنا ذنوبنا إِنا کنا خاطئیݧ
#شهیدنویدصفری
#سَــلامبرشُهدا
#یادشهیدانصلوات
📚برشی از کتاب «شهیدنوید»
به روایت خواهر بزرگوار شهید:
🌿مامان رفته روضه خانه ی همسایه.دیگر باید برگردد.قاب عکست را بگذارم روی میز،از در که وارد می شود اولین چیزی که به چشمش می خورد همین قاب عکس است.
قاب عکس تو که با پیراهن مشکی ات تکیه داده ای به ستون حرم حضرت رقیه(س).این عکس را مریم از تو گرفته.
🌻یادت هست چقدر اصرار کردم با لباس مشکی نرو خواستگاری،چقدر پاپیچت شدم که به جای بهشت زهرا خانمت را ببر کافی شاپ!
حرف گوش نمیکردی که. او هم هم نظر تو بود. محرم و صفر غیر پیراهن مشکی رنگ دیگری نمی پوشیدی.چقدر محرم ها دلم برایت تنگ میشد.کم خانه می آمدی. وقتی می دیدمت باذوق میآمدم سمتت و میگفتم:به به آقانوید ،بیاببینمتداداش گلم..
همیشه می گفتی :حیفه ازین فرصت محرم غافل بشیم.این روزا هرچی بیداری بکشیم می بریم!
❣تو بردی نوید.بازی عاقبت بخیری را بردی.دل همه ی ما از نبودنت خون است ،ولی خوشحالیم. برای خودت خوشحالیم.
💐حالا وقتی به قاب عکست نگاه میکنیم آرامش و رضایت را توی چشم هایت می بینیم.تو برای ما زنده تر هم شده ای.اصلا باورکن حالا که رفته ای حرف هایت را بهتر میفهمم.تو هنوز با مازندگی میکنی.لحظه ای نیست که به یادت نباشیم. هر لحظه انگار با صدای قشنگت زیر گوشمان این قسمت از دست نوشته ات را زمزمه می کنی که:
🌱"برادران و خواهرگرامی!
همیشه به یادتانهستم.از شما می خواهم به برکت خون شهدا،یاد شهدا را زنده نگه دارید."🌹🌹🌹
#شهیدنویدصفری
#کتاب_شهید