یا بفرما به سرایم
یا بفرما به سر آیم
غرضم وصل تو باشد
چه تو آیی چه من آیم
گر بیایی دهمت جان
ور نیایی کُشَدم غم
من که بایست بمیرم
چه بیایی، چه نیایی
هیچ چشمی لایقِ دیدارِ گیسوی تو نیست
من محمد خان ام و این شهر کرمانِ من است.
"می شود از فکر من
چند ساعتی بیرون روی؟
درس دارم به خدا
این ترم مشروط میشوم"