https://eitaa.com/satsojen/2790
خیلی قشنگ بود😭😭
کاش ازادش کنه😭😭
میشه دوباره پارت بدی پادشاه من😭😭اخه حالمو خوب کرد😭😭
#هیناتا
~~~~~~~~~~~~~~
امشب احتمالا دیر وقت بدم ، ولی چشم .
https://eitaa.com/satsojen/2841
نه فقط بی هوش شدی(چه ضربع های خوبی زدم افرین به من باعث شدم طرف هم بگه لطفا هم بیهوش شه ، تازه همزمان حکم مرگ خودمم امضا کردم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
هعییی چه کنم کار دسته خودمه .
داداش من با تو آرومم نگران نباش .
https://eitaa.com/satsojen/2843
یا خدا چشم(قصد خودمم همینه😼)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
مرسی ممنون
https://eitaa.com/satsojen/2808
بیا منو به خدا نزدیک تر کن لطفاً
#هیناتا
~~~~~~~~~~
با کمال میل ، یه آدرس بهت میدم رد خور نداره.
خیابون عرش الهی کوچه دل پلاک ائمه
طبقه دوم آقا امام حسین
https://eitaa.com/satsojen/2846
وای🤣😔
فرش جونم کجایی بیا که امشب یه سقوط داریم😔🤣
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
هانننن؟
ادامه شو بنویس زننننن
https://eitaa.com/satsojen/2845
مرسیییی منتظرمممم(اگه ندادیم مشکلی نیست)
#هیناتا
~~~~~~~~~~~~~~
بذار الان میرم استارت بزنم .
https://eitaa.com/satsojen/2848
میدونی حال ندارم....
نمیشه سایه هاتو بفرستی سراغم، مثلا خفم کنن یا با چاقو تبدیلم کنن به ابکش😃
#هیناتا
~~~~~~~~~~~~~~
اشکال ندارد یه راه ساده تر هست .
https://eitaa.com/satsojen/2849
خب دارم میرم از لبه ی فرش خودمو بندازم پایین دیگه-
چشممم
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
آفرین برو زووووود .
مرسی
https://eitaa.com/satsojen/2850
ممنون پادشاه
#هیناتا
~~~~~~~~~~~~~~
خواهش
https://eitaa.com/satsojen/2851
بازم ممنونم
با کمال میل ازشون استقبال میکنم.
*باز کردن بغلم برا سایه ها
#هیناتا
~~~~~~~~~~
اونا خطرناکن مواظب باش باهاشون معامله نکنی وگرنه یه چیزی بدتر از مرگ نصیبت میشه
https://eitaa.com/satsojen/2842
سباستین رو روی مبل میخوابونن و امیلی به ساتسوجین میگه وسایل لازم رو بیاره.امیلی از یک طرف دلش یکم خنک شده،و از طرف دیگه کمی نگرانه.خب،نجات دادن سباستین دقیقا به این معناست که قراره هم امیلی و هم ساتسوجین بمیرن،ولی خب نمیشه دست روی دست گذاشت.اگه کس دیگه ای بود نمیتونست از دست سباستین،اونم وقتی که چندین بار بهش اطمینان داده بود میکشتش فرار کنه،ولی بالاخره امیلی حالا قوی تر از سباستین بود.امیلی با خودش فکر میکنه:«قبلشم چندان قوی تر از من نبود» که ساتسوجین میاد
#امیلی
~~~~~~~~~~
ساتسوجین وسایل مورد نیاز امیلی رو کنارش قرار میده و بعد میگه :« کمک میخوای ؟»
امیلی وقتی داره دستاش رو ضد عفونی میکنه در جواب میگه :« نه زیاد .»
امیلی دستکش هاشو دستش میکنه و بعد لباس سباستین رو پاره میکنه وقت زیادی نمونده برای همین با قیچی بقیه کارو انجام میده . بعد سریع شروع به بریدن باند های خونی میکنه ، به خونی که از زخم گلوله ها بیرون میاد نگاه میکنه و بعد انبر کوچک و چاقوی جراحی رو بر می داره. صورت سباستین رو دوبار تکون میده و میگه :« هی به هوشی ؟»
سباستین اول جوابی نمیده ولی بعد با سرتکون دادن کوتاهی تایید می کنه .
امیلی آروم چاقو رو روی زخم میکشه راه رو برای بیرون آوردن گلوله ها باز کنه ، سباستین از درد چهره در هم میکشه و فریاد کوتاه و خفه ای میکشه . امیلی نفس عمیقی میکشه و بعد سعی میکنه با انبر گلوله اولی که بالاتر از همه ست رو در بیاره . بعد از اینکه انیر وارد گوشت سباستین میشه ، اون دندوناشو روی گازی که امیلی توی دهنش گذاشته فشاره چیده و چند ثانیه بعدش تحمل نمیکنه و فریاد میکشه .
امیلی اولین گلوله رو در میاره و بعدش برای دومی راه رو با چاقو باز میکنه ، سباستین اینبار فریاد بلندتری میکشه و گلوله دوم هم در میاد .
https://eitaa.com/satsojen/2855
یوهاهاهااااااا
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
چیشد ؟