سلام شببخیر
#mahya
~~~~~~~~~~~~~~
علیک سلام تازه اومدی چرا شب بخیر ؟
https://eitaa.com/satsojen/289
خونه نیستمم
#mahya
~~~~~~~~~~~~~~
ای وای
سباستین الان نوبت توعه پارت بفرستی یا من؟
#امیلی
~~~~~~~~~~
نوبت توعه از اینجا شروع کن
https://eitaa.com/satsojen/2862
https://eitaa.com/satsojen/2862
امیلی بر میگرده و میبینه سباستین خوابیده. از ساتسوجین میپرسه:« بلدی زخمو بخیه بزنی و پانسمان کنی؟» ساتسوجین با تعجب میگه:« آره... چطور؟» امیلی با بی خیالی میگه:« عاممم، خب شاید منم یه چند تا زخم کوچیک داشته باشم که خودم نمیتونم تنهایی بهشون رسیدگی کنم.»ساتسوجین میگه:«یعنی چی؟چرا زودتر نگفتی؟ اوه خدای من باید زودتر یادم میفتاد. کجاته
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
وای دستم خورد ارسال کردم
بزار الان ادامشو میفرستم
راستی اگه هشتک نذاشتم براش لطفا بزار ممنون
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
گذاشتم
ادامه
...زخمی که بخیه بخواد که دیگه کوچیک نیس...»اگه امیلی حرف ساتسوجینو قطع نمیکرد احتمالا تا نیم ساعت بکوب ادامه میداد،پس امیلی گفت:«هی لازم نیس نگرانم بشی. یه چند تا زخم کوچیکن دیگه.» و بعد به سرش زد ساتسوجینو برای تفریح اذیت کنه، یکهو دستشو گذاشت رو بازوش و چشماشو فشار داد.ساتسوجین پرسید:«چی شد خوبی؟آهای..»امیلی میگه:« یکی از تیرا خورد به بازوم و از اون طرفش در اومد.حس میکنم دستم داره قطع میشه.»ساتسوجین شوک زده میگه:«وای.»امیلی دیگه نمیتونه خندشو کنترل کنه و هر هر شروع میکنه به خنده.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ساتسوجین که گیج شده بود چند لحظه با تعجب نگاهش میکنه و بعد با بهت میگه :« تو ... سر به سرم گذاشتی ؟»
امیلی که از خنده اشکش در اومده سعی میکنه با دستش اشک گوشه چشمشو پاک کنه و بعد میگه :« وای ساتسوجین تو خیلی زود باوری . »
امیلی به خنده اش ادامه میده و ساتسوجین در جوابش یه لبخند کوچیک میزنه و میگه :« خیلی خوب شوخی بسه اگه اون الان بیدار بشه دردسر میشه . »
امیلی با لبخند میگه :« اوه راست میگی . »
ساتسوجین جعبه کمک های اولیه اشو در میاره و میگه :« خب بهم بگو واقعا کجات زخمی شده . »
https://eitaa.com/satsojen/2897
نه عیب نداره
من امشب تا هر تایمی که تو بخوای میمونم.
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ممنونم