eitaa logo
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
41 دنبال‌کننده
114 عکس
310 ویدیو
1 فایل
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1dbcqqw&btn=Sebastian می دانم نیاز به صحبت با همچین پادشاه مغروری ندارید ولی باز هم اگر دردسری درست کردید یا گیر افتاده بودید من هستم . https://abzarek.ir/service-p/msg/4470490
مشاهده در ایتا
دانلود
سباستین که موقع از خونه خارج شدن تصمیم گرفته بود اول سراغ کی بره، سعی میکنه ادرسو دقیق به خاطر بیاره. سرعت موتور رو وقتی که دیگه داره نزدیک میشه کمتر میکنه. یه لحظه به این فکر میکنه که امیلی و ساتسوجین هردوشون شربتو خوردن یا نه ولی سریع این فکرو از خودش دور میکنه و به ادرس فکز میکنه. بالاخره یادش میاد و موتور رو بعد از رسیدن به محل مورد نظر، پارک میکنه. دستکشای مخصوص ، مقاوم و سیاه رنگ راحتش رو میپوشه و به سمت خونه حرکت میکنه. ~~~~~~~~~~~~~~ نزدیک میشه و بعد از چند لحظه در میزنه . یه خانوم میانسال که موهای بور داره درو باز می‌کنه ازش می‌پرسه :« شما کی هستید ؟» سباستین گلوش رو صاف می‌کنه و بعد میگه:« من از آشنا های پسرتون هستم ، لوکا.» دستش رو دراز می‌کنه تا با زن دست بده ولی زن در خونه کامل باز می‌کنه و به سباستین میگه :« بفرما . » سباستین با خودش میگه حتما تو این محله دست دادن رسم خوبی نباشه . بنابراین حواسشو بیشتر جمع می‌کنه تا لو نره . زن که لباس سیاه عزا به تن داره می‌ره داخل آشپزخونه و با یه سینی که توش دو تا لیوان چای هست بر میگرده . سباستین روی یه کاناپه دو نفره نشسته که رنگ سبزش تقریبا رفته ، زن هم روبرویش روی یه مبل تک نفره میشینه . زن تعارف می کنه و سباستین در جواب میگه :« ممنونم خانم آندرسون اما من برای چیز دیگه ای اینجام. » باید آروم آروم ازش اطلاعات میکشید وگرنه ممکن بود طعمه رو نگیره و در بره . سباستین ادامه میده :« من عذر می وام که مراسم خاکسپاری پسرتون رو از دست دادم . من و توماس... خیلی صمیمی بودیم ... » اسم های زن سرازیر میشه دستمای از جیبش در میاره و اشکاشو پاک می‌کنه و بعد میگه :« ازش بدهی داری ؟» _ نه در واقع بهش مدیونم .
♪ دنیایی برای سایه ها ♪
سباستین که موقع از خونه خارج شدن تصمیم گرفته بود اول سراغ کی بره، سعی میکنه ادرسو دقیق به خاطر بیاره
_ که اینطور پسرم دوستای زیادی نداره این که تو الان اینجایی یکم عجیبه . _ خب من تازه باهاش آشنا شدم خانم .قبل از ...قبل از اینکه ... _ تصادف کنه .درسته ؟ _ بله بله .راستش اون جونمو نجات داد توی محل کارش تو... _ منظورت همون کافه توی خیابون شرقیه ؟ _ ب.. بله ... سباستین با خودش فکر کرد که این یکم عجیبه که این زن آنقدر سریع اطلاعات میده اونم به یه غریبه ولی زود این فکر رو از سرش دور کرد . و ادامه داد :« و خب وقتی رئیس ش آقای ... » سباستین از عمد ادامه جمله اش را نمی گفت تا زن آن را کامل کند . _ آقای اسمیت . _ بله درسته ، البته ما اسکات صداش می‌زنیم . _ خب ادامه بده . _ خلاصه اون موقع من یه خراب کاری کردم و یه دستگاه قهوه ساز که ده هزار تا می ارزید رو سوزوندم . _ به نظر نمیاد آدم دست و پا چلفتی باشی . _ نه نه اصلا اینطور نیست ، در واقع اون روز یکی خراب کاری کردم و توماس لطف کرد و کارم رو جبران کرد برام .
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
صبح بخیر
هدایت شده از بی‌نهایت
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بی‌پَروا به سَرکشیِ نفس «نه» گفتن از چمرانِ چریکِ بی‌قرارِ عارفِ مُجاهدِ عاشقِ بر می‌آمد! هنوز هم بر می‌آید؛ منتها دلِ چمرانی باید... با کمی تأخیر سالروز رهاییت مبارک فرمانده!🕊:) @binahayat_ir
هدایت شده از حسینیه سیاسی
16.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از شروط رهبری حاشا که یک دم بگذریم 🔹نوحه‌ی جالب و تأکید بر شروط رهبر انقلاب و وحدت ساحات در هیأت 🆔@hosiniye
هدایت شده از سیاسی
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️از شروط رهبری حاشا که یک‌دم بگذریم، ذولفقار حیدریم ذولفقار حیدریم ما و حزب الله لبنان تا ابد همسنگریم ذولفقار حیدریم ذولفقار حیدریم 🔹️دو دمه با عشق شب هفتم محرم در حمایت از لبنان و تاکید بر شروط رهبر هیئت خادم الشهدا خمینی شهر( اصفهان) 🇮🇷🇵🇸 @siyasiichanel | اخبار جنگ 🇮🇷🇵🇸 @siyasiichanel | اخبار جنگ
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صدا صدای اذانه اذان اذان علیِ به جلوه علی اکبر زمان زمان علیِ @vorojaksiyasi
هدایت شده از حسینیه سیاسی
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آشفتم کربلا...گفتن خونت گفتم کربلا... 🏴 🆔@hosiniye