یه سوال برای ادامه داستان
اینی که گفت بهت نمیخوره ادم نامنظمی باشی کیه؟
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
یادته یه گروه اومده بودن سباستین رو زنده یا مرده دستگیر کنند؟
خب اونا در واقع یه مافیا مستقل ان
که رئیس اصلی شون جایزه گذاشته و هر گروه اگه زودتر از بقیه سباستین رو زنده یا مرده که ترجیحا زنده ست بیاره پیش رییس مافیا پول و مقام خوبی گیرش میاد .
حالا خودت یه اسم براش بذار .
https://eitaa.com/satsojen/3268
وااای برگامممممم سخژلدبکطجهقدطحهطیمقحژتمط چه باحالللل
اوکی مرسی الان میرم مینویسمیخاصدیحاینصخوسچصظعطت(ایده ی بسیار بینظیریست پادشاه دارم غش میکنم نیذیحطلحسحقحشجم)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اممم کلیشه ای نیست ؟
https://eitaa.com/satsojen/3269
نه خیرممم
یه بار دیگه این حرفو بزن کاریت ندارم🔪
داداش ایده ت بی نظیرهههه
#امیلی ذوقزدهچونهمینالانیهایدهیبرگریزونبهسرشزد
~~~~~~~~~~~~~~
خب خوبه . ممنون
واووو
یه ایده ی بسیار خوب دارم(از نظر خودم خوبه احتمالا در کل چرت باشه)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه ایده هات همیشه خوبه داداش
سباستین ایدمو بگم؟
دربارش سوال دارم و میخوام ببینم اگه متوجه شی کل مدت رکب خوردی چه حسی پیدا میکنی😼
یوهاهاها حس شرور بودن بهم دست داد😼
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
واییی این خیلی خوبه بیشتر توضیح بدههههههه
https://eitaa.com/satsojen/3271
ممنون همچنین✨
حالا خودت انتخاب کن میخوای یهویی برگ برات نمونه یا از الان ایده رو بگم و برگات بمونن سرجاشون؟😼
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اممم نمیدونم بذار یهویی نمونه
میگم چطوره یه پارت کوتاه بنویسم بعد از اینکه تو هم نوشتی فرستادی بعدش ایده رو تو همون پارتی که نوبتمه بگم؟😼
پس الان بعد از اینکه تو هم فرستادی من تو نوبتم میگم، فقط خواهشا طرف نزنه تو رو بکشه، اگه درگیری ای هست زنده بمون کارت دارم😼
#امیلی (اگه این😼 استیکر نبود چیکار میکردم خدایا)
~~~~~~~~~~~~~~
خوبه بنویس
https://eitaa.com/satsojen/3273
یوهاهاهاها باشههه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
ممنون
https://eitaa.com/satsojen/3267
سباستین با پوزخند میگه:« هوممم، فکر نمیکردم ترسو باشی.» شخصی که تو سایه ها پنهان شده بود با تعجب میگه :«چی؟؟» سباستین با همون پوزخند جواب میده:« خب بهتر بود به جای فرستادن چند تا بچه خودت بیای سراغم، و البته،الان تو تاریکی وایستادی که مثلا منو بترسونی؟ شایدم چون میترسیدی تیکه پارت کنم قایم شدی.» صدایی که یکم نزدیک تر شده جواب میده:«خودت با پای خودت مثل موش اومدی پیش گربه و حالا زبون درازی هم میکنی؟»ولی سباستین پوزخندشو محو نمیکنه.
#امیلی
~~~~~~~~~~
یه جسم تیز براق از گوشه چشم سباستین به سمت گردنش میره ، اما سباستین زود متوجه میشه و دست مردی که توی سایه ها پنهون شده رو میگیره تا سوزن سمی رو وارد شاهرگ گردنش نکنه . حالا پوزخند سباستین محو شده با اون نگاه ترسناکش توی چشمای مرد زل زده و از بین دندون های به هم فشرده اش میگه :« چطور جرعت میکنی ویکتور ؟ اونم بعد اون همه لطفی که من بهت کردم ؟»
دندون های مرد نمایان میشه و لبخند گوش تا گوش صورتشو پر میکنه بعد با همون لبخند به سباستین میگه :« لطف؟ توی عوضی از سازمان سو استفاده کردی .فقط به یاد بیار که چند تا دانش آموز به خاطر توی بی مصرف مردن. چند تا سرباز ...چند تا همرزم ... »
_ کارتون از اول اشتباه بود قبلا گفتم بازم میگم ویکتور . معتاد کردن اون بچه ها نمیتونست برای بیشتر پول در اوردن کمکی بهت بکنه .
_ اونش به من مربوطه.
بعد بی هوا مشتی به شکم سباستین زد ، سباستین عقب عقب رفت و خم شد . از بین موهای بنفشش که از زیر کلاه بیرون آمده بود به ویکتور نگاهی خشمگین انداخت و سپس گفت :« عوضی . »
_ حالا مثلا میخوای چه غلطی کنی ؟تو الان تو دلم من افتادی ، زنده یا مرده .
سباستین فقط این یادت باشه:
"هیچوقت.زود.قضاوت.نکن.و.هیچوقت.حرف.کسی.رو.زود.باور.نکن."
نمیدونم چرا اینجوری نوشتمش ولی به داستان ربط داره حواست باشه.(معلومه دارم خیلی جلوی خودمو میگیرم که نگم میخوام چیکار کنم؟)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
باشه چشم .
اره معلومه
https://eitaa.com/satsojen/3276
پوزخند❌
دوزخند✅
نه اصلا تو نمیدونی اون داشت منچخند میزد✅✅✅
#امیلی
~~~~~~~~~~
ای داد
https://eitaa.com/satsojen/3276
ویکتور غلط میکنه میخنده مرتیکه ی نزقغسهفیجعوریفنو
یوهاهاهاها بریم بنویسیم، فقط یکم قراره طولانی بشه
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
اشکال ندارد منتظر میمونم