هدایت شده از «غلت خورده در چای»
سعلااااام🦆
آقا من باز اومدم تقدیمی بدمممم
- خب حالا قضیه از چه قراره؟
¹ شما اول زود تند سریع میای اینجا تا نعلبکیِ من بشی☕️
² بعدش این پیام رو فور میکنی توی چنلِ قشنگت؛
³ و در نهایت تگت رو قِل میدی اینجا🪤
منم طرحِ یه لباس که فقط و فقط مخصوصِ خودت و چنلِ خودته رو بهت تحویل میدم(با جزئیات ریز و دقیق)😦🤏🏻
ظرفیت؟
طراحیِ لباست رو کِی بهت تحویل میدم؟
https://eitaa.com/Nummer_ett/19454
این آتو عزیزم که تیکه های مازل ارههههه؟
هدایت شده از کلمات ستاره ای:)🌠
برای شمااا ★
~~~~
https://eitaa.com/Bibliotecastellare
https://eitaa.com/satsojen/4166
امیلی با صدای آرومی میپرسه:«سباستین؟میتونی صدامو بشنوی؟» سباستین اروم اروم چشماش رو باز میکنه. بعد چند ثانیه سباستین سرفه ای میکنه و بعد سعی میکنه گردنشو به سمتی که امیلی نشسته برگردونه.
_تو نباید تکون بخوری.
اما سباستین به کارش ادامه میده و بعد به امیلی خیره میشه.
_خوبی؟
سباستین بازهم سرفه ی ارومی میکنه. بعد سعی میکنه حرف بزنه، ولی صداش خش داره.
_خو...بم.
(ببخشید کم شد.)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
_یادمه دفعه قبلی که گفتی خوبی، هنوز یه دقیقه نگذشته بود که خون بالا اوردی.
نگاه سباستین تو تاریکی بازهم به امیلی خیره میمونه.
_چیه؟ از وقتی بیدار شدی یکسره داری نگام میکنی. یعنی اینقدر جذابم که تو این تاریکی هم نمیتونی نگام نکنی؟
سباستین اروم به شوخی امیلی میخنده و در همون حین کمی سرفه هم میکنه.
(الان بنویس، ببخشید جدا نوشتم. بعد از فرستادن یهو اینا به ذهنم رسیدن)
#امیلی
~~~~~~~~~~~~~~
نه اشکال ندارد فدا سرت