نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑
هدایت شده از شمیم جادو
به مناسبت ۴۰۰ تایی شمیم جادو تقدیمی می دهد!
https://eitaa.com/Shamim_Jadu
خب اول از همه این پیامو شوت کنید تو کانالتون یا حالا هر جای دیگه
بعد...
لینک کانالتون را بفرستید اینجا:
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_iifo6i&btn=شمیم.جادو
ممبر ها هم می تونن شرکت کنن فقط کافیه که یک نقطه بفرستن اینجا با اسکرین شات عضویت( نه بابا نمی خواد این یک چیزی گفت)
@WJM_SH_TT
و تادا من یک پوستر مثل پوستر بالا تقدیم چشم هاتون می کنم.
ظرفیت؟ فکر کنم پنجاه تایی داشته باشم وایسا چک... خب نه پنجاه تا زیاد بید سی تا بیشتر نه. شایدم بازم پوستر پیدا کردم نمی دانم.
هدایت شده از ✨ شینگیلیناناینانای✨
سلام سلام✨
شینگیلی نانای نانای تصمیم گرفته با تعداد ممبرای خیلی کمی که داره یه تقدیمی بزاره✨🥹
فقط کافیه که توی شینگیلی نانای نانای عضو باشی
و آیدی و رنگ مورد علاقه به علاوه یه چیز مورد علاقه دیگه رو بفرستی برام🗣️🎀
یا اگه کانال داری بجای آیدی لینک کانالت رو بفرست و این پیام رو فور کن چنلت منم یه پروف برای کانالت میسازم💫
ایگ؟ ناراحت میشم💔
✨✨Shingilynanay✨✨
هدایت شده از وروجک سیاسی 🇮🇷🇵🇸
#حجاب
یک خانم جوان با لباس نامناسب،
در مسیر قدم زدن،
به یک خانم با حجاب برخورد کرد
و با ناراحتی گفت: «اُمّل.»
خانم باحجاب لبخندی زد و
با محبت و مهربانی پرسید :
«عزیزم،
ببخشید میتونی بگی "اُمل" یعنی چه؟»
دختر جوان پاسخ داد: «یعنی عقبافتاده.»
خانم با حجاب گفت:
«ببخشید،
میتونید بفرمایید از چی عقب افتادم؟»
خانم جوان گفت:
«از بهروز بودن وامروزی نبودن.»
خانم باحجاب با احترام پرسید:
«ببخشید عزیزم،
مدرک تحصیلی شما چیه؟»
دختر جوان پاسخ داد:
«دیپلم گرافیک.»
خانم محجبه گفت:
«اگر بهحال خودستایی نباشه،
بنده مادر و متاهل و ارشد فیزیک دانشگاه شریف هستم
و دارای مقالات علمی،
در چند دانشگاه برتر اروپا.
همسرم متخصص مغز و اعصاب است
و پسر کوچولوی ده سالهام،
تسلط به زبان انگلیسی دارد،
حافظ کل قرآن و خوشنویس است.
خودم هم دانشجوی دکترا،
و نخبه علمی هستم.
اگر ممکن هست،
میتونید بفرمایید از چی عقب افتادم؟»
خانم جوان عذرخواهی کرد:
«عذرخواهی میکنم، قصد جسارت نداشتم.
منظورم این بود که چرا اینقدر پوشیدگی کامل دارید؟
چرا راحت و آزاد نیستید؟»
خانم باحجاب توضیح داد:
«مهم اینه که راحتی رو توی چی ببینی.
من اگر کفشم رو اینجا در بیارم،
پای من از فشار کفش آزاد و راحت میشه،
اما روی آسفالت آسیب میبینه.
عزیزم،
هر جایی اقتضای خودش رو داره.
خیابون خونه نیست،
خونه هم خیابون نیست.
نکته آخر اینکه من طبق فرموده خدای عزیز،
در قرآن، حجاب میکنم.
اگر اطاعت از خدا "اُمل بودن" و
عقبافتادگی هست،
پس کسی نباید با خدای مهربون حرف بزنه و
کاری با او داشته باشه،
چون کاملاً اُمل و عقبافتاده است.»
سپس خانم باحجاب سوالی پرسید:
«اگر توی شرکتی بخوای کارمند بشی
و یکی از شرایط استخدام شرکت،
پوشیدن لباس کامل و خاص باشه
با حقوق بسیار بالا،
آیا قبول نمیکنی؟»
دختر جوان پاسخ داد:
«بخاطر درآمد خوب،
هر شرطی باشه کاملاً قبول میکنم.»
خانم محجبه گفت:
«من و تو یک عمر ادعای دوستی با خدا میکنیم،
حرف رئیس شرکت،
صد در صد قبول هست،
در حالی که خدای مهربان،
یک عمر وعده بهشت ابد
و نعمتهای دائمی داده
و هرچی توی این دنیا داریم
از او هست
و تو، به اندازهی رئیس یک شرکت هم
روی حرف خالق خودت حساب باز نمیکنی
و باز ادعای دوستی با خدا داریم.»
دختر جوان خجالت کشید و گفت:
«خانم دکتر،
ببخشید قصد جسارت نداشتم.»
دکتر او را در آغوش گرفت و
دختر جوان گفت:
«خیلی ممنون از مطالب و درس بسیار زیبا و منطقی شما.»
نکته مهم: مخالفت با فرامین خدا
با کلاس بودن و مد نیست..
@vorojaksiyasi
نیمه شب فرا رسید و ستاره ها کم کم رخ نشان دادند و این فقط آغاز یک پادشاهی عظیم است . شب تان به خیر و خوشی ساکنان سایه ها هر چند فکر نمیکنم در قلمرو سایه ها چنین چیزی پیدا کنید .🌑