https://eitaa.com/satsojen/7139
اوکی یکم بعد میفرستم و ببخشید وسطش وقفه افتاد
#امیلی
~~~~~~~
ممنون نه اشکال ندارد
https://eitaa.com/satsojen/7140
من بخوام این همه رو دانلود کنم حافظه پر میشه که هیچی کلا گوشیم منفجر میش-
#امیلی
~~~~~~~
از من داره همین اتفاق واسش میوفته
https://eitaa.com/satsojen/7142
جهیدم🤣
دستت درد نکنه من همون کوسه باشم به نفعمه-
#امیلی
~~~~~~~
فدات 😁
https://eitaa.com/satsojen/7143
ایش چه ترسو
من که به این مهربونی دارم بهش رحم میکنم و فقط میکارمش(قبلش تیکه تیکش نمیکنم و بلایی سرش نمیارم) بره از خداشم باشه
#امیلی
~~~~~~~
دادااااششش
https://eitaa.com/satsojen/7147
چیه خب مگه غیر اینه🤣
#امیلی
~~~~~~~
نه والا 😂
https://eitaa.com/satsojen/6388
کمی بعد وقتی یکم مونده که برسن سباستین رو به تئو میگه
_برو چتر نجاتا رو بیار
تئو برای لحظه ای کمی تعجب میکنه ولی بلند میشه و میره دنبال چتر نجاتا بگرده.
دو دقیقه بعد برمیگرده و دوتا کوله پشتی تو دستشه.
_بلدی بپوشی؟
_بله
_پس اماده شو کمتر از سه دقیقه دیگه میپریم
_چشم
سباستین جت رو روی حالت خودکار قرار میده و و خودشم چتر نجات رو میپوشه.مال تئودور رو هم چک میکنه که نقصی نداشته باشه.بعد به سمت در جت میره.
_اول تو
در جت باز میشه و سباستین اشاره میکنه تا تئو بره
#امیلی
~~~~~~~
تئو میپره پایین و سباستین هم بعد از برداشتن عصاش میپره. دستشو کنار گوشش میبره و با هندزفریش به ساتسوجین میگه :« ساتسوجین جت رو برگردون.»
هفت دقیقه میگذره ، اول تئودور چترش رو باز میکنه و بعد سباستین اینکارو میکنه .چند دقیقه ای میگذره اما چترش باز نمیشه سباستین کوله شو بررسی میکنه اما مشکلی نمیبینه دوباره گیره کنار دسته کوله رو میکشه اما بازم چتر باز نمیشه . تئو با گوشیش به سباستین میگه :« قربان چرا چترتون رو باز نمیکنید ؟»
_ نمیتونم تئو.
_ میام نزدیک.
_ نه...سقوط میکنی.
_ اما قربان ...
_ این دستوره .
ارتفاع سباستین با سرعت ۱۲۰ کیلومتر در ساعت کمتر از هزار متر میشه ،عرق از پیشونی سباستین زیر کلاه جمع میشه سطح اکسیژن توی کلاهش رو کاهش میده ، سباستین توی هوا هنوز با چترش در گیره که یهو چتر باز میشه. ارتفاع تغییر محسوسی نمیکنه اما سرعت ش کمتر میشه. میشه حدود ۴۰ کیلومتر بر ساعت.
سباستین با شدت روی بدنه کوه سقوط میکنه ، بین سبزه ها با سرعت زیادش پرت میشه ، به درختای کاج میخوره .
وقتی به یه درخت دیگه برخورد میکنه بالاخره متوقف میشه ، تئودور بعد از سباستین فرود میاد و بعد از رها کردن چترش سریع به سمت سباستین میدوه.
https://eitaa.com/satsojen/7151
میخواستم بیام بکارمت بعد دیدم نه مثل اینکه چیزیت نمیشه
#امیلی
~~~
من؟
بکار راحت باش
فقط حواست باشه زخمام باید درد بگیرن
میگم اینکه من گاهی تئودور عزیزمو تئو صدا کنم اوکیه؟
#امیلی
~~~~~~~
مورد نداره
خیلی یهویی دلم خواست تئو رو با امیلی تو داستان هم اشنا کنم
حالا بعدا شاید ولی فعلا سر هر دوشون شلوغه-
#امیلی
~~~~~~~
پیشنهاد خوبیهههههه