آدم هرچی میره جلوتر، کمتر حوصلهی آدما رو داره، در نهایت فقط میتونه حوصلهی یه نفر رو داشته باشه، که وقتیکه اونم نیست ، حوصله خودشم نداره دیگه.
دروغایی که خوبن ظاهر خوبی دارن و شیرینن
ولی شیرینی اش موندگار نیس اخرش به تلخی میزنه!
هدایت شده از روحي
چای دم میکنم، یادم میره بهش سر بزنم و آبش تموم میشه؛ مهم نیست.
چای میریزم، ازش یادم میره و سرد میشه؛ مهم نیست میخورم.
درحالی که شعرها رو روی کاغذ پیاده میکنم، فکرم میره سمت اینکه من همیشه در برابر همهچیز میگم مهم نیست. اصلا همین جملهٔ کذاییِ "مهم نیست" همش کارو خراب میکنه.
اگه مهم بود نمیذاشتم براحتی بذاره و بره.
اگه مهم بود انقدر مینشستم و ازش خواهش میکردم تا بمونه.
اگه مهم بود من، من نبودم؛ ولی اون بود. پس دیگه من مهم نبودم.
خب، بازم جملهٔ کذاییِ "مهم نبودن"
هدایت شده از خلوتگاهِامنِمن ؛
آرزو میکنم هیچوقت غمهاتون برای کسی که
دوسش دارین بیاهمیت نباشه ، رنجی بالاتر از این نداریم .
پیام دادن نوبتی نیستا ولی از یهجایی به بعد رغبت نمیکنی و حس مزاحم بودن بهت دست میده .
باید مطمئن شم تو هم دلت میخواد باهام حرف بزنی یا نه ؟
من اگه وسط کار و درس و روزم هی بیدلیل بهت مسیج میدم که چهخبر چیکار میکنی یعنی ازت خوشم میاد یعنی برام مهمی، وگرنه به من چه که چیکار داری میکنی، هر کاری میخوای بکنی بکن .