"زخم ها را دوست دارم، چون حکایت از یك داستان واقعی دارند و نشان میدهند که جنگیده ام و به سختی پیروز شده ام."
- سودآد .
چند بار گفتی مهم نیست و بعدش زدی زیر گریه ؟
مهم نیست ، من دیگه عادت کردم .
- اگر زنده ماندم ُ یک روزی باهم ، در یک خانه چایی خوردیم ،
برایت تعریف میکنم که من چه قدر تو را از دور دوست داشتم (:
خسته ، خودخواه ، بیشکیب. از این جهان فقط همینها را برایم باقی گذاشتهاند؛ با من مدارا کن ، بعدها دلت برایم تنگ خواهد شد.