‹ فَریادِ سكوت ›
من بلدنیستم از عشق پشیمان بشوم پایِ تو ماندهام آنقدر که ویران بشوم
منم و شهرِ حسودان،منم و این همه بغض..
بغلم کن که در آغوشِ تو پنهان بشوم(:
‹ فَریادِ سكوت ›
منم و شهرِ حسودان،منم و این همه بغض.. بغلم کن که در آغوشِ تو پنهان بشوم(:
منِ دیوانه به امیدِ ‹تو› عاشق شدهام..!
تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم.
‹ فَریادِ سكوت ›
منِ دیوانه به امیدِ ‹تو› عاشق شدهام..! تو بلد باش مرا تا کمی آسان بشوم.
من خودم را بلدم،غیرِ جنون راهی نیست؛
کمکم کن که در آغوشِ تو درمان بشوم!
‹ فَریادِ سكوت ›
من خودم را بلدم،غیرِ جنون راهی نیست؛ کمکم کن که در آغوشِ تو درمان بشوم!
"عهد بستم که کنارِ تو به پایان برسم"
*من بلدنیستم از عشق پشیمان بشوم!(:
‹ فَریادِ سكوت ›
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم..!(:🤍 ⁰⁵٫⁰¹٫²⁷ - سعدی
من از قیدت نمیخواهم رهایی..!
چه تهدیدی هم میکنه سعدی تو این بیت😅:
"دشنام همی دهی به سعدی؟!
من با دو لبِ تو کار دارم..."