نمیدانست که وقتی حالم را میپرسید درختها سبزتر میشدند،شبها زیباتر میشد و خدا به من نزدیکتر..!(:
مهمترین مهارت بزرگسالی شاید اینه که:
هر چیزی که میدونی،هر چیزی که حس میکنی و هر چیزی که برات اتفاق افتاده رو
برای همه تعریف نکنی!
به چه میاندیشی؟!
به خزانی که گذشت؟!
به بهاری که نبود؟!
به امیدی که کنون رفته به باد؟!
یا به عهدی که دگر رفت ز یاد..؟!
به چه میاندیشی؟!
به دوچشمی که تو را هیچ ندید؟!
به دودستی که تو را هیچ نخواست؟!
به رفیقی که غبار غمت از چهره نرفت؟!
یا به قلبی که برایت سخن از عشق نگفت؟!
به چه میاندیشی؟!
به بهاری دیگر،به امیدی دیگر،یا رفیقی دیگر؟!
امروز به طوری دل گرفته ام که انگار جمعه است و تقویم به اشتباه آن را یکشنبه تعیین کرده است..!🙂