eitaa logo
‹ فَریادِ سكوت ›
644 دنبال‌کننده
772 عکس
236 ویدیو
0 فایل
[ ما هیچ اِلهی هَمه تو] نوشتن میتواند آدم را بکشد و نویسندگی شغلیست کشنده. اما سکوت قَوی ترین فریاد است! من اینجام،شنوایِ همه چی! https://harfeto.timefriend.net/17252704841811 نوشته‌هایم‌تکه‌هایی‌از‌من‌هستندمن‌راپراکنده‌نکنید(: کپی؟فوروارد قشنگتره❗
مشاهده در ایتا
دانلود
من بمیرم ڪہ تو را رنج مضاعف دادم عذر تقصیر ، عزیزم ، بہ خطا افتادم!(:
چه‌کنم‌باغم‌وتنهاییِ‌خویش؟ که‌گَهی‌بغضِ‌دلم‌میترکد.‌.
متاسفانه من وقتی کسیو ناراحت میکنم دست خودم نیست و عمدتا نمیفهمم با حرفی که زدم طرف مقابلم ناراحت شده پس اگه یه زمانی ازم ناراحت شدید لطفا بیاین بهم بگید :))
اشکی از جنس ِ خون...!(:
‹‍ میدونی اون با همه فرق داره یه جوریه یه احساس خاصی بهش دارم . . شبیه هیچکدوم از حسای ك تا حالا داشتم نیست ! مثل وقتی‌ ك صدای آهنگی رو میشنوی و ناخودآگاه میره تو تمام وجودت و دوسش داری(: ! › همینقدر قشنگ(((:💙
کاش برف می دانست چه می کند با دل سردِ من! که هر بار که می بارد تو در من می باری! جاری میشوی در من! پخش می شوی در تن! من این همه بی تو نمی توانم این همه بی کس ؛ این همه تنها! کاش میشد یک لحظه میامدی! کاش برایِ یک لحظه این فعل ترسناکِ نبودن ، بودن میشد!
و نفس‌هایم فریاد میکشند غم را . !
مارا غم ِ هجران ِ تو بد واقعه ای بود...!
راستش رو بخوای از منتظر موندن خسته شدم ؛ منتظر بودن واسه اینکه پیاممو سین بزنی و جواب بدی، منتظر واسه زنگ زدنت و اینکه باهام حرف بزنی، منتظرِ اهمیت دادنت، واسه برگشتنت. از همشون خسته شدم.
دلتنگی نه راه حل داره، نه دوا درمون.. دلتنگی فقط اشک داره.. که با اونم مشول حل نمیشه..
_هوالمحبوب_ همینطور که باد موهای پریشانم را به یغما می‌برد و سرمایِ جانسوزِ زمستان خون را در رگ هایم خشکانده می‌نویسم،روایت میکنم و بلند بلند میخندم؛ چشم دوخته به علفزارِ تنهایی اَم که کم از او ندارم در تنهایی . .‌ . مثلا با خودم میگویم:[ده آخه دخترِ خوب تو فرار کردی از اون تیمارستانِ تنهاییِ خودت که پاشی بیای یجایی تنها تر از اونجا؟] میخندم،به حرفهایی که در ذهنم مداوم در حال پخش و اکو شدن است ((: دستانم را به حصار پلِ چوبیِ آغشته به تنهاییِ خویش میگیرم و با همان دردی که در سینه دارم به راه می اُفتم! شاید بهتر بود بابت خیالات و خیالاتی بودنم با تنهایانِ دنیا معاشرت میکردم؛هرچند انسان نباشند! چشمانم را باز میکنم،انگار بار دیوانگی دارد روی قرص های آرام بخشم تاثیر میگذارد نه قرص بر روی دیوانگی هایِ منِ خسته دلِ آشفته؛ عجیب است! من تورا بین هر صفحه از کتاب هایم بوسیده ام و میانِ خطوط،حبسِ آغوشِ کلماتم کرده ام! این هم از عواقبِ نویسندگی‌سیت دیگر،آدم را متوهم و مخدوش میکند ... به قلمِ:ARAM_SH
‏فکر كنم تنها چيزي كه آدم حق داره در موردش خسيس باشه عمره، عمرمونو نذاريم پای آدمای اشتباه ...!