‹ میدونی اون با همه فرق داره یه جوریه یه احساس خاصی بهش دارم . .
شبیه هیچکدوم از حسای ك تا حالا داشتم نیست ! مثل وقتی ك صدای آهنگی رو میشنوی و ناخودآگاه میره
تو تمام وجودت و دوسش داری(: ! ›
همینقدر قشنگ(((:💙
کاش برف می دانست چه می کند با دل سردِ من!
که هر بار که می بارد تو در من می باری!
جاری میشوی در من!
پخش می شوی در تن!
من این همه بی تو نمی توانم
این همه بی کس ؛ این همه تنها!
کاش میشد یک لحظه میامدی!
کاش برایِ یک لحظه این فعل ترسناکِ نبودن ، بودن میشد!
راستش رو بخوای از منتظر موندن خسته شدم ؛
منتظر بودن واسه اینکه پیاممو سین بزنی و جواب بدی، منتظر واسه زنگ زدنت و اینکه باهام حرف بزنی، منتظرِ اهمیت دادنت، واسه برگشتنت. از همشون خسته شدم.
دلتنگی نه راه حل داره،
نه دوا درمون..
دلتنگی فقط اشک داره..
که با اونم مشول حل نمیشه..
_هوالمحبوب_
همینطور که باد موهای پریشانم را به یغما میبرد و سرمایِ جانسوزِ زمستان خون را در رگ هایم خشکانده مینویسم،روایت میکنم و بلند بلند میخندم؛
چشم دوخته به علفزارِ تنهایی اَم که کم از او ندارم در تنهایی . . .
مثلا با خودم میگویم:[ده آخه دخترِ خوب تو فرار کردی از اون تیمارستانِ تنهاییِ خودت که پاشی بیای یجایی تنها تر از اونجا؟]
میخندم،به حرفهایی که در ذهنم مداوم در حال پخش و اکو شدن است ((:
دستانم را به حصار پلِ چوبیِ آغشته به تنهاییِ خویش میگیرم و با همان دردی که در سینه دارم به راه می اُفتم!
شاید بهتر بود بابت خیالات و خیالاتی بودنم با تنهایانِ دنیا معاشرت میکردم؛هرچند انسان نباشند!
چشمانم را باز میکنم،انگار بار دیوانگی دارد روی قرص های آرام بخشم تاثیر میگذارد نه قرص بر روی دیوانگی هایِ منِ خسته دلِ آشفته؛
عجیب است! من تورا بین هر صفحه از کتاب هایم بوسیده ام و میانِ خطوط،حبسِ آغوشِ کلماتم کرده ام! این هم از عواقبِ نویسندگیسیت دیگر،آدم را متوهم و مخدوش میکند ...
به قلمِ:ARAM_SH
فکر كنم تنها چيزي كه آدم حق داره در موردش خسيس باشه عمره، عمرمونو نذاريم پای آدمای اشتباه ...!
مادر بزرگ ميگفت؛
اين حرف و رفتار آدماس
كه نشون ميده دوسِت دارن يا نه...
وگرنه كی قلب آدما رو ديده . .؟! (:
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حَق تا ابد(((:
فهمیدن حرفای کسی که چشماش قشنگه خیلی سخته...؛🌱✨
رفتی و شدی دلیل این بیتابی
من خسته شدم ز شادی قلابی
شب ها همه را به بغض سر خواهم کرد
این است دلیل اصلی بی خوابی :)
محمد مهدی سفیدگر
مغزم، مغزم درد می کند از حرف زدن، چقدر حرف زده ام، چقدر در ذهنم حرف زده ام !