امروز نشسته بودم
وسط درس خوندن
خیلی رندوم شروع کردم به درد و دل کردن تو ویس با یکی که آنلاین هم نبود.
یکی دو ساعت منتظر بودم که آنلاین بشه و ویس ها همشون دو دقیقه سه دقیقه ای بودن..
دیدم آنلاین شد و پیامم سین نخورد
اون ۱۶ تا ویس رو بی هیچ تردیدی با دلِ شکسته و غصهٔ به پیشونی رسیده پاك کردم و معنای واقعیِ «اهمیت نداشتن» رو فهمیدم.
بیست و پنجمِ تیرماه؛
تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم
*امروز محتاجِ توام،فردا نمی خواهم..!*
*آشفته ام…زیبایی ات باشد برایِ بعد
من درد دارم،شانه ای مردانه می خواهم"
از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم
می خندم و آیینه می گرید به حال من
*دیوانه ام،هم صحبتی دیوانه می خواهم*
*در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم*
_علیرضا بدیع