بعضی وقتا که بهش فکر میکنم..
میبینم ما نمیتونیم به زورخودمونو تو دلِ کسی جا بدیم
اینو درست وقتی فهمیدم که:
همیشه بهت محبت کردم،بهت نشون دادم برام مهمی،بهت نشون دادم که چقدر حالِ تو برام اهمیت داره و چقدر با حال بدیات احوالاتم خراب میشه..
ولی تو همچنان بی توجه به منی که بی تو غم داره رفتار میکنی(:
دوری میکنی،دور میشی،نمیزاری نزدیکت شم!
وقتایی که غَم کز کرده بود لای استخون کوچیکای وجودم و داشت ذره ذره ذوبم میکرد تو میگفتی چته؟!میگفتی چه دردته؟!
میگفتم هیچی و تو نفهمیدی که تو دقیقاً همون هیچی هستی که همیشه بهت میگفتم(:
نمیخوای مارو دیگه،نمیشه کاریش کرد!
اون شبایی که من بخاطرِ تو دلم خَش افتاد و دیگه تعمیر نشد،اون شبایی که بخاطرت زار زدم و فهمیدم فایده نداره و تو نمیبینی گریه های منو،فهمیدم مهم نبودن یعنی چی (:
درد داشت دلتنگی،خیلیم دردش بد بود..
الانم نمیدونم چرا مینویسم،مینویسم که یکم از غمام بیاد تو نوشته هام تا بلکم از غمِ دلم کم شه؟!
نمیشه،کم نمیشه این غمِ صاحب مرده که دم به دیقه تو دلِ ما آشیونه کرده!
مینویسم تا بخونی،خودم میدونم فایده نداره ولی تو بخون این نامه های به زبون نیاورده ی منو(:
به قلمِ آرام.
#دل_نویسِ
‹ فَریادِ سكوت ›
"بینخودموننمونه" میگفتند تنها چیزی که همهی دردها را دوا میکند عشق است؛ پیدا بود که هنوز مبتلا
"بینخودموننمونه"
بهتفکرمیکردمکهسهرکعتنمازعشاخوندم.❗️
ای کاش منم یه بیشعورِ بی احساس بودم که رفتار هیچکس برام مهم نیست،
ولی متاسفانه یه زود رنجِ حساسِ عصبی ام/:
توصیفِ دل آرایی ات اینگونه قشنگ است:
اسطوره یِ زیبایی و عَلّامه یِ اخلاق((: