دوسدارم دستامو تا آرنج ببرم توی آینه، یقهی خودمو بگیرمو بکشم بیرون و بپرسم:
« دردت چیه آخه؟ مگه مریضی هی وابستهی این آدمای دو روزه میشی که الان زجر بکشی از نبودنشون؟ نکنه خوشت میاد هی غم و غصه بیوفته به جونت؟! »
من نور نيستم. درماندهاى هستم كه راهش را ميان خارها گم كرده است. من كوچهاى بنبست هستم.
اَحمق بودی؛ وگرنه من که نشونت دادم چقدر میشه یه نفرو دوست داشت، خودت نخواستی"
هدایت شده از ‹ فَریادِ سكوت ›
توصیفِ دل آرایی ات اینگونه قشنگ است:
اسطوره یِ زیبایی و عَلّامه یِ اخلاق((:
و چه زیباست قلبی پیدا کنی که عاشقت باشد بی آنکه چیزی از تو بخواهد مگر حال خوبت را..
گاهی اوقات با آدمای اطرافتون راجب خودشون حرف بزنید، بزار بدونن بهشون توجه دارین، بی توجهی روح آدمو پاره پوره میکنه..
من نمیتونم محبورت کنم که خوب رفتار کنی، ولی میتونم کاری کنم که با خودت بگی:
"کاش خوب رفتار میکردم."