گفت فـدای سرت
این نشد یکی دیگر
ولی نمیدانست
او جانِ من بود
و آدم هم
یک جان که بیشتر ندارد(:
احوالات مبهمی که نه کلام میشوند برای بیان و نه اشك میشوند برای آرام شدن .؛
بیا حاشیه برویم
حاشیه ها همیشه از
متن جذاب ترند
مثل حاشیه کتاب های من
که پر اند از "شعرهایِ تو"...(:
کاش همینی بشه که صائب تبریزی میگه:
«آرامش است؛ عاقبت اضطراب ها..»
بالاخره خوب شه، قشنگ بشه، برسیم، ببینیم،بخندیم..