eitaa logo
‹ فَریادِ سكوت ›
643 دنبال‌کننده
813 عکس
236 ویدیو
0 فایل
[ ما هیچ اِلهی هَمه تو] نوشتن میتواند آدم را بکشد و نویسندگی شغلیست کشنده. اما سکوت قَوی ترین فریاد است! من اینجام،شنوایِ همه چی! https://harfeto.timefriend.net/17252704841811 نوشته‌هایم‌تکه‌هایی‌از‌من‌هستندمن‌راپراکنده‌نکنید(: کپی؟فوروارد قشنگتره❗
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش همینی بشه که صائب تبریزی میگه: «آرامش است؛ عاقبت اضطراب ها..» بالاخره خوب شه، قشنگ بشه، برسیم، ببینیم،بخندیم..
پناهگاه بودن خیلی قشنگه از همه سختیا از همه عصاب خوردیا از همه هجوم اوردنا از همه فشارای زندگی هرکسی میتونه فقط به یه نفر تو دنیا پناه ببره اگه پناهِ کسی هستید خیلی مراقبش باشید(:
ولی‌ کاش مامانم یکم از خنده هامو کنار نعنا و پونه هاش خشک میکرد واسه این روزام((:
دوست داشته شدن حداقله، مطمعن شو که بهت احترام میذارن، برات اولویت قائل میشن، ازت حمایت میکنن، تو رو میخوان و درکت میکنن.
هدایت شده از بــارانــ ابـیــاتــ
🎼جز تو کسیو نیستم... آخه مگه دنیا یه دونه از تو بیشتر داره!؟ :)
‏هرچقدر یه دختر تو خونه پدرش با نازو نعمت بزرگ شده باشه تو روابطش احمق‌تر و بی توقع‌تره. اینقدر حماقت میکنه و آسیب میبینه تا یاد بگیره کم نخواد. یاد بگیره بی نیازیِ اون تو جامعه، بی ارزشی و کم خواستن و حماقت تلقی میشه فقط.
از او بِستان جانش را ولی با او بمان لطفا(:
یعنی باور کنم راستی راستی جا موندم؟!🙂💔
و بدین گونه قلبِ نویسنده‍ جان اِکلیل پاشی شد((:
آدم میتونه دلش واسه یکی تنگ باشه ولی خوشحال باشه از نبودنش.
- من بلد نبودم ؛ بلد نبودم اونقد باحال باشم ك بقیه دلشون بخواد همیشه کنارشون باشم . . تو لحظه‌هایِ خوشِ زندگیشون . بلد نبودم اونقد خوب دلداری بدم که درد و غمی به سراغشون اومد پناه بیارن به آغوشم ؛ و گوش شنوا شم واسه حرفاشون . بلد نبودم اونقد دلبری و ناز و عشوه بیام که کسی عاشقِ چشمون قهوه‌ای و ابروهای کمونم بشه . . بلد نبودم لوس و ناز کردن رو که غنج بره دلشون با کارام . بلد نبودم اونقد عزیز باشم که سهیم خوشیاشون باشم . بلد نبودم شریک مسخره‌کردناشون و کارای هیجان‌انگیزشون بشم‌ . . من بلد نبودم عزیز باشم واسشون . بلد نبودم تو دلشون جا وا کنم . بلد نبودم هیچیو . . من فقط خودم بودم . خودِ بداخلاق و گوشه‌گیرم . هیشکی تلاش نکرد ذره‌ای منو از این تنهایی که واسه خودم ساختم، نجات بده . همیشه فکر کردن اونقد مستقل هستم که نیاز به کمکشون نداشته باشم اونقد قوی هستم که نیاز نداشته باشم کسی تو حال‌خرابیام بغلم کنه و پناهم بشه . اونقد بزرگ هستم که نخوام گله کنم از هر چیز کوچیکی . . من تنها خودم بودمو خودم . منو کسی ندید که چطور ذره‌ذره فکرام منو میخورن . با هربار طرد شدن و نادیده‌ گرفتنم از سمت بقیه یه پله ازشون دورتر و دورتر شدم . اونقدر دور که الان اصلاً تو زندگیشون نقشی ندارم . من گله‌ها و شکایتامو پیش کسی نبردم . برخلاف بقیه دخترا غرغر نکردم که سر کسی درد نیاد و آسی نشه از دستم . . ‹ من شبیه کسی نبودم و کسی متوجه این نبود . کسی متوجه نبود که ممکنه با هر حرفی بشکنم . با هر بی‌توجهی دورشم و پناه ببرم به تنهایی . کسی متوجه من نبود :))!