eitaa logo
‹ فَریادِ سكوت ›
643 دنبال‌کننده
811 عکس
236 ویدیو
0 فایل
[ ما هیچ اِلهی هَمه تو] نوشتن میتواند آدم را بکشد و نویسندگی شغلیست کشنده. اما سکوت قَوی ترین فریاد است! من اینجام،شنوایِ همه چی! https://harfeto.timefriend.net/17252704841811 نوشته‌هایم‌تکه‌هایی‌از‌من‌هستندمن‌راپراکنده‌نکنید(: کپی؟فوروارد قشنگتره❗
مشاهده در ایتا
دانلود
یعنی باور کنم راستی راستی جا موندم؟!🙂💔
و بدین گونه قلبِ نویسنده‍ جان اِکلیل پاشی شد((:
آدم میتونه دلش واسه یکی تنگ باشه ولی خوشحال باشه از نبودنش.
- من بلد نبودم ؛ بلد نبودم اونقد باحال باشم ك بقیه دلشون بخواد همیشه کنارشون باشم . . تو لحظه‌هایِ خوشِ زندگیشون . بلد نبودم اونقد خوب دلداری بدم که درد و غمی به سراغشون اومد پناه بیارن به آغوشم ؛ و گوش شنوا شم واسه حرفاشون . بلد نبودم اونقد دلبری و ناز و عشوه بیام که کسی عاشقِ چشمون قهوه‌ای و ابروهای کمونم بشه . . بلد نبودم لوس و ناز کردن رو که غنج بره دلشون با کارام . بلد نبودم اونقد عزیز باشم که سهیم خوشیاشون باشم . بلد نبودم شریک مسخره‌کردناشون و کارای هیجان‌انگیزشون بشم‌ . . من بلد نبودم عزیز باشم واسشون . بلد نبودم تو دلشون جا وا کنم . بلد نبودم هیچیو . . من فقط خودم بودم . خودِ بداخلاق و گوشه‌گیرم . هیشکی تلاش نکرد ذره‌ای منو از این تنهایی که واسه خودم ساختم، نجات بده . همیشه فکر کردن اونقد مستقل هستم که نیاز به کمکشون نداشته باشم اونقد قوی هستم که نیاز نداشته باشم کسی تو حال‌خرابیام بغلم کنه و پناهم بشه . اونقد بزرگ هستم که نخوام گله کنم از هر چیز کوچیکی . . من تنها خودم بودمو خودم . منو کسی ندید که چطور ذره‌ذره فکرام منو میخورن . با هربار طرد شدن و نادیده‌ گرفتنم از سمت بقیه یه پله ازشون دورتر و دورتر شدم . اونقدر دور که الان اصلاً تو زندگیشون نقشی ندارم . من گله‌ها و شکایتامو پیش کسی نبردم . برخلاف بقیه دخترا غرغر نکردم که سر کسی درد نیاد و آسی نشه از دستم . . ‹ من شبیه کسی نبودم و کسی متوجه این نبود . کسی متوجه نبود که ممکنه با هر حرفی بشکنم . با هر بی‌توجهی دورشم و پناه ببرم به تنهایی . کسی متوجه من نبود :))!
امشب شهادتتونه خانوم سه ساله(:💔 همه گره هامون به دستای کوچکِ شما که کارایِ بزرگ میکنن وا میشه.. امسال هم هوایِ دلمون رو داشته باش💔(:
رو به این آیِنه هَر پيرهنی پوشيدم غیر آغوش ِتو چيزی به تنَم جور نشد..!
امیدوارم روزهایی باشند که: که قهوه‌ات طعم جادویی دهد، پلی‌لیست آهنگ‌هایت تو را برقصانند؛ غریبه‌ای تو را به لبخند وا دارد، و آسمان شب، روحَت را لمس کند.
تلخیِ اخلاق را اندامِ موزون حل نکرد استکانم شد کمر باریک و چایَم تلخ ماند..!
_هنوزم به واژه اعتماد ایمان داری؟! +معلومه که نه؛ _چرا؟! +خب اعتمادشکنی شد(: در نتیجه توی این جهان هیچکس موردِ اعتماد نیست.. _همه اعتمادت رو شکستن؟! +نه،فقط اون یه نفر همه بود که باعث شد به همه اعتماد نکنم(:'
حقیقت این بود هر آنقدر که، توانستیم کسی را خوشحال کردیم به همان اندازه هم تنها ماندیم!
بِشناس مرا ، حکایَتی غمگینَم . .