روحمان پاره پارهِ بود اما وقتی کنار هم بودیم زخم هایمان کمتر درد میکرد..!
اون روحمو دزديد،تو گوی شيشهای زندانی كرد،كنار تختش گذاشت شبا نگاهش كرد،بوسیدش،بهش عشق ورزيد گفت تا ابد پيشش ميمونه، اما موقع اثاث كشی منو تو خونهی قديميش جا گذاشت و بیخیالِ همه چی رفت :))))
من
دل رفتن نداشتم
درخت خانه ات ماندم
تو
رفتن را
دل دل نکن!
ریزش برگ هایم
آزارت می دهد.
"زندهیادمحمدعلیبهمنی"
دیگر نمیتوانم هیچ سطری بنویسم.
دیگر دلم میخواهد فقط صدایت را بشنوم،
و فقط به چشمانت نگاه کنم..
یعنی بفهم که دلتنگی و حسرت امانم را بریده است!
برای چه کسی اهمیت دارد که یک تنهای غمگین ، در گوشه ای از دنیا حالش چگونه است؟!
هیچکس عزیزِ من هیچکس، بس کن انتظار را..