- برای همهی ما همهی روزها فراموش میشوند . .
به جز همان یک روز که نشانی آن را به هیچکس نگفتیم :))!
به زمین میزنی و میشکنی، عاقبت شیشۀ اُمیدی را.
سخت مغروری و میسازی سرد، در دلی، آتشِ جاویدی را.
دیدمت، وای چه دیداری، وای.
این چه دیدارِ دلازاری بود؟
بیگمان بردهای از یاد آن عهد، که مرا با تو سروکاری بود.
این چه عشقیست که در دل دارم؟ من از این عشق چه حاصل دارم؟ میگریزی زِ من و در طلبت، بازهم کوششِ باطل دارم.
- میانِ اشعارِ فروغِ جان، دیدارِ تلخ.
از صبح همه میگن دلتنگن
من هی میگم بابا فلانی بخند ، غصه نداره!
هه ، الان خودم به خودم چی بگم؟!
همیشه سعی کردم همه رو خوب کنم ، به خودم که رسید ولی یه جای کار که نه ،کل کار قطع نخاع میشد ، میگفتم نه!
من زورم به خودم نمیرسه؛
زور من به قلبِ بی تابم نمیرسه..!