امروز از کنار یه غریبه رد شدم اما خیلی عجیب بود. من تاریخ تولدشو میدونستم، فامیلیش، آهنگ مورد علاقهش، غذای مورد علاقهش، ترسهایی که داشت و حتی بزرگترین رازهاش، اما اون فقط یه غریبه بود..(:
کار کنید عزیزان؛
کار کردن هیچ فرصتی برای بحث بچگانه باقی نمیذاره، فرصتی برای رفت و آمد بیدلیل و پوچ باقی نمیذاره، کار کردنه که باعث میشه ذهن و روح شما از فکر و خیال نیمه شب آروم بمونه و خوابتون کافی باشه، کار کردن افسارِ زندگی شما رو دو دستی تقدیم میکنه به خودتون، قدرت میده بهتون، قدرت تصمیمگیری؛
کار کنید دوستان، کار کردن نجاتدهندهست؛
آره خلاصه.
همه ما فقط
حسرت بیپایان یک اتفاق سادهایم؛ که جهان را بیجهت یکجور عجیبی جدی گرفتهایم.
نمیدانم از دلتنگی عاشق ترم
یا از عاشقی دلتنگ تر!
فقط میدانم در آغوشِ منی
بی آنکه باشی...!
عاشقِ فضاهایی مثل باشگاه و کتابخونهام
هرکی سرش تو لاک خودشه وتلاش میکنه که بهتر شه.
بهم نگید سخت نگیر
لابد سخته واسم،سخته و دلم میخواد بابت سختی و غمی که دارم سوگواری کنم وگرنه کیه که از راحتی و عیش و نوش بدش بیاد؟!
والا بخدا
گاهی خوابت را میبينم.
بیصدا
بیتصوير
مثلِ ماهی در آبهای تاريک، که لب میزند و معلوم نيست حبابها کلمهاند يا بوسههایی از دلتنگی.
‹ فَریادِ سكوت ›
راستش نوتیف زیاده ولی نوتیفِ اونی که باید باشه نیست.
راستش آدم زیاده ولی اون آدمی که باید باشه نیست.
هر بار که میخوام به سمتت بیام ،
یادم میافته "دلتنگی" هرگز بهونهی
خوبی برای تکرارِ یک اشتباه نیست!