بیشتر از هرچیزی در این دنیا، دلم برای روزهایی که تو را دوست داشتم تنگ میشود.
دلم واسه شبایی که تا صبح حرف میزدیم و میخندیدیم و آخرش با یه لبخندِ قشنگ خوابم میبرد خیلی تنگ شده(:
میگفت: توی این مدت زندگی جوری گذشت که میتونم سالها بدونِ اینکه هیچ اتفاق غمانگیزی رخ بده غمگین بمونم.
امروز رفتم خیابون یه دختر بچه 7/8 ساله زد به مامانش اشاره کرد به من گفت مامان این دختره چقد قشنگه(:
و من یه لبخند به روشون زدم و قلبم اینجوری شد:💖💖💖💖🥺