ولی به نظرم بین عکس هامونو به اشتراک گذاشتن یا نوشتنِ افکارمون و وقایع روزمون فرق هست با به رخِ دیگران کشیدن داشته هامون و..
و مخاطب این رو متوجه میشه خودش!
دلم میخواست کسی رو داشتم که با
سرِپایین بهش میگفتم:
ببین من بازهم نتونستم!
و به جای نه بابا اینسری حتمامیتونی،
میگفت:فدای سرت که نتونستی،زندگی همینه(:
خدایا!
چرا باید با آدم حسابی ها و آدم های درست درمونِ زندگیم انقدر دیر آشنا میشدم؟!
چرا بعضی آدم هارو زودتر پیدا نکردیم؟!(:
-پیچك توجه به جزئیات پیچیده به پایِ دلِ من.
؛
باور دارم که بعد از چشمها،
پشتِ دستانِ آدمها داستانهای مختلفی پنهان شده.
از گرفتن و لمسِ انگشتانِ معشوقه گرفته،تا کار کردن و سختی کشیدن در کفِ بازار و سرکار،تا n سالِ تحصیلی و پاسخ به برگه امتحان و چرخیدن قلم بین انگشتها از سر استرس،تا رگهایِ سبزی که امواجِ غم در آن جریان دارد..!
و خیلی چیزهای دیگر،که کلمات کششِ توصیف آنها را ندارند.
حسِ زیبایی دارد.
تفسیر غم و درد و رنج و محنتِ مخفی شده در پشتِ داستانِ دستهارا میگویم...(:
-دست هایِ پرماجرا و زیبا؛
لا أنتَ بعيدٌ فأنتظركَ
ولا أنتَ قريبٌ فألقاكَ
ولا أنتَ لي فيطمئن قلبي
ولا أنا محرومٌ منكَ فأنساكَ
أنتَ في مُنتصف كُلّ شيء..!
و این دردناك است(: