تدبیر نظامی،
شجاعت کم نظیر،
نظم و ترتیب در امور؛
همه اش از ویژگی های
یک فرمانده نظامی است
اما ...
وقتی خنده های حاج حسین را در کنار نیروهای لشگر امام حسین می بینی،
وقتی نیمه های شب به محل خواب نیروهایش سر میزد و اگر پتوی کسی
کنار رفته بود با آرامش تمام
آن را بر روی او می کشید؛
شاید تفسیرش این باشد که
حاج حسین قبل از فرماندهی لشگر امام حسین،
فرمانده قلبِ نیروها بود...♡
#شهید_حسین_خرازی
#آری_اینچنین_بودبرادر
#مردان_بی_ادعا
فرمانده لشگر بود ؛شبها نگهبانی می داد .پوتین رزمندگان را واکس می زد و
با افتخار ؛
تکبیرِ نماز جماعت میگفت...
انسان مخلص که باشد و هدفش خدمت برای رضای الله ،
میشود حسین خرازی ها......
ومزد مجاهدتش میشود #شهادت
#آری_اینچنین_بودبرادر
فرمانده_لشکر۱۴_امامحسین
🍃شهیدحاج حسین خرازی
کانال جاماندگان
سیّداخلاص موسوی
@jAmAndgA90ZA
کربلای چهار
در گذر عملیات
در شلیک های پی در پی عراقی ها، چند نفر از غواصان هم مجروح شدند. علی بهزادی فرمانده گروهان، مهدی عادلیان، بیسیم چی گردان، سعید حمیدی اصل همان جوان زیبای نورانی که هر دو پایش به بدنش آویزان شده بود و به شدت درد می کشید ولی.....
نیروهای غواص نباید می نشستند و باید کاری می کردند و الا کار خراب می شد.
ناگهان با حرکت یکی از آنها مابقی با فریاد الله اکبر به سمت پشت خاکریز هجوم بردند و با نیروهای عراقی درگیر شدند.
آنها بعد از چند درگیری توانستند بر خاکریز تسلط پیدا کنند و وارد زمین دشمن شوند. دسته ها بلافاصله حرکت خود را در دو طرف شروع کردند و سنگر به سنگر نارنجک انداختند تا امکان مقاومت را از آنها بگیرند. غوغایی در خط بوجود آمده بود و در کوتاهترین زمان ماموریت اول غواص ها با موفقیت کامل به انجام رسیده بود.
با بیسیم خبر شکسته شدن خط به علیرضا معینیان، جانشین گردان اعلام شد تا نیروهای تازه نفس را وارد خط کند.
در فرصتی که پیش آمد چند نفر را برای آوردن شهدا و مجروحین مامور کردیم تا قبل از مد شدن آب آنها را در جای امنی قرار دهند.
خدایا امشب چه شب سنگینی شده و تازه به کجای قصه رسیده ایم.
نمیدانم چگونه باید این قسمت را روایت کرد تا حق شهدا ادا شود و ظلمی به آن همه جانفشانی روا نشود.
چند نفر مامور شدیم تا ابتدا مجروحین و بعد شهدا را بیاوریم. بسراغ عادلیان و مسعود منش و مکتبی و چند مجروح دیگر رفتیم و آنها را به سنگر تفنگ ۱۰۶ بردیم و باز آمدیم تا سعید را برداریم. سعید هنوز زنده بود ولی پاهایش هر کدام به سمتی آویزان شده بود و با تکه پوستی وصل بود.
در زیر منور متوجه چهره نازنینش شدم. دهانش پر شده بود از گل های کنار اروند. تصور این بود که خودش این کار را کرده تا نتواند دردش را فریاد بزند. یعنی به اندازه یک آخ گفتن هم بخود اجازه نداده بود که صدایش بلند شود و دشمن آگاه شود.
شرمنده ام، ولی امشب نمی توانم بعضی چیزها را نگویم و راحت بگذرم.
سعید مظلوم را روی برانکاردی قرار دادیم و در آن تاریکی از لابلای سیم های خاردار عبور دادیم که اینبار دست آویزانش به سیم خاردار گیر کرد و تکه ای از گوشت دستش کنده شد و...
#آری_اینچنین_بودبرادر
🍃 کربلای چهار
در گذر عملیات
گذشتن از عرض اروند با وجود تیربارهای دشمن شرایط را سخت کرده بود.
برای رسیدن به ساحل خودی نیاز به زمانی حدود بیست تا سی دقیقه بود خصوصا اینکه نیروهای عراقی برای رسیدن به لبه اروند کمتر از بیست دقیقه وقت نیاز داشتند.
جانشین های سوم و چهارم گردان بهمراه مسعود سفیدگر و یکی از بچههای دزفول تصمیم به ماندن و مقاومت کرده بودند. هر چه بیشتر عراقی ها معطل می شدند، تعداد بیشتری از بچه ها به ساحل می رسیدند.
خط آتشی با تیربار و کلاش در برابر پیشروی دشمن ایجاد شد و حرکت آنها را کندتر نمود.
عراقی ها برای رسیدن به لبه اروند چاره ای جز از پا انداختن این چهار نفر نداشتند. لذا تصمیم گرفتند تا آنها را در محاصره انداخته و ابتدا تیربار را خاموش کنند.
دایره محاصره لحظه به لحظه تنگ تر می شد تا اینکه بعد از بیست دقیقه به بالای سنگر آنها رسیدند و ....
#آری_اینچنین_بودبرادر
#کربلای_چهار
#دفاع_مقدس
@seYed_Ekhlas🇮🇷
#آری_اینچنین_بودبرادر.....
🍃کنارشهرک محل زندگیمان باغ سبزی کاری بود،هر ازگاهی"حاج حمید"به آنجا سَری میزد به پیرمردی که آنجا مشغول کار بود کمک میکرد،
♦️یکبارازنماز جمعه برمیگشتیم که حاج حمیدگفت: بنظرت سَری به پیرمردسبزی کار بزنیم از احوالاتش با خبر بشیم؟!مدت زیادی بود که به خاطر جابجایی خبری ازاو نداشتیم.
زمانیکه رسیدیم پیرمرد مشغول بیل زدن بود حاج حمیدجلورفت بعداز احوال پرسی،بیل را از او گرفت مشغول بیل زدن شد،پیرمرد سبزی کار چند دسته سبزی به حاج حمید داد.
🔻سبزیها را پیش من آورد وگفت:این سبزیها را بجای دست مزد به من داد.
گفتم:ازخانمم میپرسم اگر نیاز داره بر میدارم.گفتم: نه سبزی احتیاج نداریم.
در ضمن شما هم که فی سبیل اللّه کار کردی.#بعدازشهادتش یکی ازهمسایه ها به پیرمردگفته بود که حاج حمید شهید شده.
🔻پیرمرد با گریه گفته بود من فکرکردم اون #آدم_بیکاری است که به من کمک میکرد. اصلاً نمیدونستم شغلی به این مهمی داره و سردار سپاهه...
راوی: همسر شهید
🍃سردارشهیدسیدحمیدتقوی_فر
#آری_اینچنین_بودبرادر
@seYed_Ekhlas🇮🇷
#آری_برادر_اینچنین_بود
«او»
#شهید_زاهدی
♦️ از برای آنکه بهشت، تنها بهایش بود؛
🍃 قرار شد نماز سیدرضی را آقا بخوانند. بامدادِ پنجشنبه هفتم دی ماه ۱۴۰۲، در یک روزِ سردِ زمستانی، خانواده شهید به همراه عدهای از فرماندهان و سرداران منتظر بودند. «او» هم گوشهای ایستاده بود. ساکت و آرام. آقا که تشریف آوردند، چند قدمی هم عقبتر از آن جا که ایستاده بود، رفت. آقا بعد از تفقد و تسلیت به خانواده شهید سید رضی، مشغول صحبت با برخی فرماندهان شدند.
👈 «او» باز هم عقبتر رفت و دور شد. سرمای زمستان تهران، بهانه خوبی به دستش داده بود تا خودش را خوب و زیاد بپوشاند. کلاهی بر سر تا روی چشمها گذاشته و دکمههای اورکت را هم تا بالا بسته بود.
🍃 در بین صحبت آقا با فرماندهان، رهبر از زبان یکی از سرداران، متوجه حضور «او» شدند. با تأکید جویا شدند: مگر «او» اینجاست؟ گفتند: بله و زود «او» را صدا زدند تا جلو بیاید. با آرامش و سکوت و تواضع جلو آمد. سلام و دستبوسی کرد و احوالپرسی مختصری. بعد خیلی تند و سریع عقب رفت؛ عقبتر از قبل. انگار نمیخواست حتی به اندازه #ذرهای دیده شود. نمیخواست زحمتی درست کند. نمیخواست به قدر
#پر کاهی هم بار باشد.
🍃نماز را هم صف آخر خواند. دور و مخفیانه ... انگار عادت کرده که حتی سر و صدای کوچک و ریزی هم نداشته باشد. نماز تمام شد و «او» باز هم دور و غریب و تنها. حالا تابوت را بلند کردند برای تشییع تا بیرون بیت رهبری. «او» با #چشمهایش یار و همرزم دیرینهاش را بدرقه میکرد، گویا با همان چشمها داشت با او #حرف میزد و قرار و مدار میگذاشت، شاید هم قرار و مدارهای قبلی را یادآوری میکرد.
🍃 در همین بین، اهل دلی که در جمع بود به چند جوان و نوجوان اطرافش توصیه کرد: "بروید و خوب و سیر تماشایش کنید؛ شاید دیگر «او» را نبینید".
🍃 به آن بندهی خدا عرض ادب کردم و گفتم: "از «او» چه دیدید که چنین توصیهای داشتید؟"
گفت: "او مجسمه اخلاص است. به اندازه ذرهای اجازه بروز و ظهور نفس نمیدهد. کامل رامش کرده. با این همه بیادعاست!" بعد ادامه داد: "اما طولی نمیکشد ... این اخلاص اجرش فقط یک چیز است".
🍂 سه ماه بعد، دوشنبه بیست و یک رمضان، سیزده فروردین ۱۴۰۳ بود که خبر بهشتیشدن «او» آمد. باز مسجل شد که بهشت را به بها بدهند؛ نه به بهانه!
🍀 «او»، #شهید محمدرضا زاهدی، فرمانده و سردار بزرگ و بلند بالا اما #بیادعای سپاه سرافراز اسلام و ایران بود.
#آری_اینچنین_بودبرادر
🍃اللهم صل علی محمد وآل محمد
#همه_مدیون_شهدا_هستیم
#دفاع_مقدس
#فلسیطن
#قدس_غزه_سردارانِ_شهید
کانال بچه های جبهه وجنگ
جاماندگان
@seYed_Ekhlas🇮🇷
5.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢#آری_اینچنین_بودبرادر!
🍃شهــداشــرمنده ایــم
#همه_مدیونِ_شهداهستیم
#دفاع_مقدس
:فلیم ارسالی از کاربر منصور
@seYed_Ekhlas🇮🇷
هدایت شده از جاماندگان از قافله عشق 🦋
#آری_اینچنین_بودبرادر
💢یکشنبه کارتمام است‼️
♦️ترامپ یکشنبه ایران خیلی چیزها به ما خواهدداد.
22 خرداد
آمریکا دورششم مذاکره با ایران را اعلام میکند.
♦️23 خرداد، رژیم صهیونیستی، در واقع کل کشور های غربی و کشورهای همسو با آمریکا، تحت عنوان شیر برخواسته باهمان تاکتیک حمله برق آسا به ایران حمله میکنند؛
♦️در این حمله که با پیشرفته ترین جنگنده ها و تجهیزات نظامی . اطلاعاتی. جاسوسی. ماهوارها . و هر آنچه کل جهان غرب در اختیار دارد .همه پشت سرِ پادگانِ نیابتیشان به صف شدند.
♦️با بمبارانِ مراکز راهبردی ایران و ترور فرماندهان نظامی کار را آغاز کردند.
حتی از مزدورانِ داخلی . و واداه ها هم استفاده کردند.
اما چه شد؟
🔹این حکیم ، این رهبر، سیّد علی در کمتر از یک روز با مدد الهی
#ذوالفقارِ مولا علی را از نیام بیرون کشید و بر فرق خیبر نشینان صهیون
فرود آورد؛
♦️بله قرار بود در دور ششم، نه نماینده جمهوری اسلامی ایران.
👈 بلکه یک نفر ازطرفِ ایران فروپاشیده با آمریکا و رئیس پادگان نیابتی جهان غرب ضمنِ سازش با اسرائیل، تن به چند کشور شدنِ ایران (تجزیه)را هم امضاکند.ودر ادامه مناطق تجزیه شده در سازمان ملل شناسایی شود.
♦️اما بعد از #دفاع_مقدسِ_دوازده روزه؛ ترامپ به دریوزگی افتاد و
رؤیاییِ جهان غرب وتوله سگشان مثل 46 سال گذشته. با التماس به ایرانِ قدرتمند پایان یافت؛
درود خدا براین فرمانده 85 ساله ایرانی، سیّدعلی خامنه ای .درورد برملت قهرمانِ ایران.
ایران دست به ماشه است!
#وعده_صادق
🖌سیّد اخلاص موسوی
@seYed_Ekhlas🇮🇷