eitaa logo
اࢪغۅاݧ
145 دنبال‌کننده
784 عکس
1.1هزار ویدیو
1 فایل
بسم رب الحسن •ما را غلام کوی حسن افریده اند •‌هَـرچَندعیـٰان‌اَست‌وَلےوقـت‌ِبیـٰان‌اَست‌ عِشـق‌توگِران‌قَدر‌تَرین‌عِشق‌جھـٰان‌اَست ¹¹⁸..❤️🌱 «از بچه های پایه ثابت مهدیه امام حسن مجتبی علیه السلام» کپی؟؟؟فور بهتره
مشاهده در ایتا
دانلود
یک چنین روزی، چهارم آبان، وقتی کلاست در حوزه آیت‌الله مجتهدی(ره) تمام شد، با عجله کتاب و وسایلت را داخل کوله‌ات ریختی. شاید همین موقع‌ها، بعد از ظهر. انقدر عجله داشتی که برای همکلاسی‌ها سوال شد. -آرمــان کجا میری؟ گفتی قرار است در شهرک اکباتان آماده‌باش باشید(آه... اکباتان...). دوستانت شوخی و جدی گفتند نرو، بنشین درست را بخوان. گفته بودی: آدم نباید سیب‌زمینی باشه! سر شوخی‌شان باز شد، گفتند: آرمــان میری شهید میشی ها! خندیدی و گفتی: این وصله‌ها به ما نمی‌چسبه... (اتفاقا خوب چسبید، کلمه شهید پشت نام قشنگت) دوستانت گفتند: بیا باهم عکس بگیریم شهید شدی می‌ذاریم پروفایلمون! ولی عجله داشتی. هرطور شده از دستشان در رفتی. مثل رود که شوق دیدن دریا دارد، سرازیر شدی به سمت اکباتان. می‌خواستی یک شعبه کوچک از کربلا را به اکباتان بیاوری... ---------- 📣 کانال شهید آرمان علی‌وردی @shahid_armanaliverdy
سال آخر خیلی دغدغه داشت. چند ماه قبل شهادتش، همش زنگ می‌زد و پیام می‌داد که بیا صحبت کنیم. بین صحبت‌هامون مدام می‌گفت: زخم‌زبون‌ها اذیتم می‌کنه؛ این‌که بعضی‌ها هروقت من یا خانواده‌م رو می‌بینن، می‌گن چرا پسرتون فرستادید حوزه؟ آینده‌ش خراب شد... فلانی تو فامیل یا دوستای هم سن و سالش پزشکی و مهندسی می‌خونن، آرمان چی؟ انقدر اذیتش کرده بودن که گفت: به فکرم زده چند سال از حوزه برم یه کاری راه بندازم، از این فشار در بیام، دوباره برگردم... باهاش صحبت کردم و دلداری دادم، گفتم: شرایط اکثر طلاب همینه، اما با وجود همه این سختی‌ها باید پای اسلام و انقلاب ایستاد. چند روز بعد زنگ زد، گفت: فکرهام رو کردم، هیچ مسیری بهتر از طلبگی امام زمان(عج) نیست. هرکی هم هرچی می‌خواد بگه. حالا که این توفیق رو بهم دادنـد، منم کـم نمیزارم. واقعا هم کم نذاشت...💔🍃
هدایت شده از رقیه سادات
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آه ای غمِ خجسته 💔. .
اخ 💔😭😭😭
35.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 آرمان کنار مزار شهید دراز کشید... | برشی از مستند آرمــٰان عزیـز | ---------- 📣 کانال شهید آرمان علی‌وردی @shahid_armanaliverdy
هدایت شده از •| میثاق |•
روایت ماجرا از زبان دوست شهید علی‌وردی: حالا که داریم به روز عاشورا نزدیک می‌شویم یک سری از ناگفته‌های شهادت آرمان را بهتان میگویم. آرمان را دو مرتبه و دو گروه مختلف زدند. اولین گروهی که آرمان را گیر آوردن تا سرحد مرگ با هرچی که دستشان آمد آرمان را زدند. همان فیلمهایی که از شهادت آرمان منتشر شد یک بخش زیادی مربوط میشود به گروه اول. اما آخرش یک دختر که او هم داشت آرمان را میزد رو به جمعیت میگوید که بس است دیگر کشتینش! بسشه...آنها هم آرمان را رها میکنند. آرمان از جایش بلند میشود و خونین سمت خیابون اصلی میرود‌. صدای بسیجی‌ها را می‌شنود که داشتند حیدر حیدر میگفتند. میرود سمت صدا، اما وقتی می‌پیچد داخل کوچه می‌بیند که سر کوچه یک گروهی دختر و پسر ایستادند و دارند شعار مینویسند. آنها تا وضعیت آرمان را میبینند میفهمند بسیجی بوده و کتکش زدند. میروند سمت آرمان. آرمان که دیگر رمقی برایش نمانده خیلی راحت می‌افتد دست این جماعت. اینها شروع میکنند به قصد کشت آرمان را زدن. گویا چندتاشون حالت عادی هم نداشتند و مواد مصرف کرده بودند. یک دختر بینشان که اسپری دستش بوده با همان میکوبد به صورت آرمان. یکی‌شان یک میلگرد داشته که نوکش را تیز کرده بوده و به عنوان سلاح از آن استفاده میکرده‌. با همان میلگرد میکوبد روی جمجمه سر آرمان. وقتی آرمان را رساندن بیمارستان جمجمه‌اش شکسته بود. اما یکی دیگه‌شان که واقعاً امیدوارم قیافش را یک روز ببینم میشیند جلوی آرمان و به بقیه میگوید دست نگه‌دارین. رو به آرمان میکند و همزمان که داشته فیلم میگرفته به آرمان میگوید به امام اولت فحش بده ببينم سریع...به علی فحش بده...به حسین فحش بده، به خامنه‌ای فحش بده... آرمان چیزی نمیگوید. با ناخونگیر پوست بدنشو آروم آروم میکند و از او میخواهد فحشاشو تکرار کند. اما آرمان هیچی نمیگوید. انقدر آرمان را میزنند تا بیهوش میشود. وقتی آرمان بیهوش میشود شروع میکنند به رقصیدن و لگد زدن به بدن شهید و از اینکارشان فیلم هم میگیرند. وقتی میروند یک کارگر افغانستانی که گویا نگهبان یکی از ساختمان‌های اطراف بوده می‌آید و زیر سر آرمان بالش می‌گزارد و روی بدنش پتو می‌اندازد اما زنگ نمیزند به آمبولانس. البته اگر زنگ هم میزد فرقی نمیکرد توی آن شلوغی آمبولانس به آرمان نمیرسید. وقتی رساندنش بیمارستان، هوشیاری آرمان سه بوده. یکی از رفقا میگفت وقتی رسیدم بیمارستان دستایش را به تخت بسته بودن، شاید برای اینکه اگر به هوش آمد تشنج نکند و همه صورتش ورم کرده بود. نصف روز توی حالت کما می‌ماند و آخر به شهادت میرسد. تمام این وقایع توسط خود قاتلها فیلم‌برداری شده😭
هدایت شده از ﮼مَلجَأ‌قَلبي‌ ﮼
[ مجنون‌حَسَنیِ لیلا‌حَسَنیِ ﮼یه‌ دوشنبه‌شب میریم ایشالا‌ حَسَـنیه :))))﮼
وقتی شهید بشی همه از خداشونه‌ یه شب کنارت باشن :) اما اگه بمیری همه میترسن حتی یه دقیقه بیشتر کنارت بمونن.. _ فلذا مفت زندگیتونو تموم نکنید!
هعی!! 💔 شهید آرمان علی وردی دهه هشتادی بود!! ما هم دهه هشتادی هستیم... ولی ما کجا و اون کجا؟؟🥲
بقیع و باید مثل عرش کنن خادماتون حرم و فرش کنن