#شهیدانه ♥️↓
با مصطفی و تعدادی از رفقا رفته بودیم برا شناسایی قبل از عملیات، موقع برگشت با توجه به فصل بهار و کشتزارهای گسترده ی تو منطقه، حاشیه ی راه بوته های بلندی که انتهای ساقه هاشون، خارهای توپی شکل رشد کرده بود... و منو وسوسه میکرد که با پوتین بزنم زیرشون...
بالاخره شروع کردم و اولیش رو با پوتینم هدف گرفتم و با دورخیزی، محکم زدم زیرش....که بعد از کنده شدن به هوا پرتاب شد....با خودم گفتم عجب کیفی داد...(:
بعدش شروع کردم...دومیوسومی
تا اینکه سید صدام کرد... ابووووعلی !
گفتم جانممممم !
با همون لحن شیرین و قشنگش گفت: قربونت بشم....آخه اینا هم موجود زنده ان و همین کارت باعث میشه شهادتت عقب بیافته...!
بعد از این حرفش کلی تو فکر رفتم و گفتم بابا این سید تا کجاهاشو میبینه....نمی دونم کی رسیدیم به مقر...و فهمیدم که تا سیب نرسه از درخت نمیافته...):
سرباز سیدعلی
#شهیدمصطفیصدرزاده
═🍃🕊🍃═════
☔️@sedaybaran