eitaa logo
صدای ایران | روزنامه اینترنتی
6.6هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
1 ویدیو
281 فایل
روزنامه اینترنتی رسانۀ KHAMENEI.IR، ویژه روزهای دفاع مقدس ملت ایران در برابر تهاجم رژیم صهیونی
مشاهده در ایتا
دانلود
🗞  هفت‌ماهگی در آغوش آرامش 💗  شهید زهرا ذاکریان امیری 🔹 زهرا ذاکریان‌امیری هنوز حرف زدن بلد نبود؛ دنیایش خلاصه می‌شد در گرمای آغوش مادر و صدای آرام پدر. هفت‌ماهه بود و زندگی را با لمس می‌فهمید؛ با نوازش دست‌های زینب، مادرش و با ضربان قلب محمدرضا، پدرش، وقتی او را روی سینه‌اش می‌گذاشت. برای زهرا، پدر و مادر، خودِ جهان بودند. زینب، آرامش را بلد بود؛ همان آرامشی که بی‌دریغ در مدرسه به شاگردانش می‌بخشید، در خانه به نوزاد هفت‌ماهه‌اش می‌نشاند. محمدرضا، با همه‌ی دغدغه‌های علمی و مسئولیت‌های بزرگ اجتماعی، وقتی به خانه می‌رسید، دنیا را کوچک می‌کرد تا فقط پدر باشد. زهرا در خانه‌ای رشد می‌کرد که عشق، بی‌صدا جریان داشت. اما سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی شهرک شهید چمران، این آرامش شکسته شد. زهرا، بی‌آن‌که بداند چرا، همراه با پدر و مادر و خواهرش به آسمان پر کشید؛ نوزادی که جهان را با آغوش شناخت و در همان آغوش، از زمین جدا شد. با دستانی خالی، که مظلومیتش یادآور کوچک‌ترین شهید کربلا بود؛ نوزادی که هنوز زبان نداشت، اما شهادتش بلندترین فریاد شد. پیکر کوچک او، در کنار خانواده‌اش، در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل آرام گرفت. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝 سمانه اعتمادی‌جم 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  نگهبان چاه آب بود 💗 خانواده شهید موسوی 🔹️ دست‌های زن به وضوح می‌لرزند. می‌گوید: «اسم زن داداشم سیاه‌گیس بود ولی به او گیسو می‌گفتیم. زنی آرام، مؤمن، بی صدا و بی‌حاشیه. سال‌ها با مادرم زندگی کرد؛ بدون حتی یک دلخوری. خیلی خانم و مهربان بود، محجبه و مظلوم. همین مظلومیتش هر وقت یادم می‌افتد خیلی اذیتم می‌کند، کاش حداقل یک بار، یک چیزی می‌گفت یا یک اخم می‌کرد. خیلی کمک حال مادرم بود. این خانواده چه برادرم غلام‌عباس، چه همسرش سیاه‌گیس و چه برادرزاده‌ام آرمین، همگی خیلی پاک و بی‌آلایش بودند. به حق لایق شهادت بودند.» اشک‌هایش سرازیر می‌شوند و شانه‌هایش می‌لرزند: «رژیم سفاک اسرائیل فقط با نظامی‌ها دشمن نیست، برادرم و بچه هشت ساله‌اش را زدند، زن داداشم را زدند، مگر این‌ها نظامی بودند؟ برادرم نگهبان چاه آب بود و با زن و بچه‌اش در زمین‌های کشاورزی زندگی می‌کردند. از سی‌ام خرداد که خبر شهادت خانواده‌ی برادرم را در جاده دوکوهه دادند حتی از آن محل نمی‌توانم بگذرم. به بهشت زهرای دوکوهه می‌روم و سر مزار عزیزانم می‌نشینم و فقط می‌گویم خوشا به سعادتتان». قاب عکس شهیده سیاه‌گیس موسوی روی میز کوچک خانه تمام اتاق را پر از عطر حضور کرده است. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝 سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  هدیه تولد چهل‌سالگی 💗  سرهنگ دوم پاسدار شهید سید محمد مصطفوی 🔹️ زن روی مبل چوبی سنتی می‌نشیند و می‌گوید: «همسرم شب تولد چهل‌سالگی‌اش در ۲۵ خرداد به شهادت رسید. اهل مشهد بود و همان‌طور که آرزو داشت در حرم امام رضا(ع) به خاک سپرده شد. عمر زندگی مشترک من و سیدمحمد هفده سال است. یازده سال است در تهران زندگی می‌کنیم. چهار فرزند داریم.» زن به عکس شهید نگاه می‌کند. چشم‌هایش پرغرور می‌شود: «همسرم خیلی نترس بود. وقتی جنگ شد به ما هم می‌گفت نترسید و عادی زندگی‌تان را بکنید. ورزشکار و کوهنورد و عضو باشگاه سلام همنورد تهران بود. حافظ قرآن بود و صدای خیلی خوبی داشت. در خانه همیشه قرآن می‌خواند و اذان می‌گفت. قبل از ورود به سپاه از دانشجویان فعال دانشگاه کرمان بود. در دوره دانشجویی از طرف بسیج دانشگاه، مسئول کاروان راهیان نور بود. روحیه جهادی داشت و پرتلاش بود. در کار کم نمی‌گذاشت. بعضی وقت‌ها تا آخر شب یا روزهای تعطیل هم سر کار بود؛ اما وقتی به خانه برمی‌گشت با بچه‌ها همبازی می‌شد. خیلی مراقب زبانش بود و اینکه غیبت نکنیم. خیلی دست به‌خیر بود.» سرهنگ دوم پاسدار شهید سید محمد مصطفوی هدیه تولد چهل‌سالگی‌اش را از خود خدا گرفت. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝 سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  سرمایه‌داران اَبدی 💗  شهید سینا سلیمانی 🔹️ جوان شاداب و سرزنده‌ایست؛ این را حتی از روی تصویر قاب عکسش هم می‌توان فهمید. «دکتر سینا سلیمانی» مدیر برجسته اقتصادی، از نخبگان علمی کشور و اهالی سرشناس بازار سرمایه بود. از فرزندان متعهد ایرانی، زاده شهرستان رودسر در استان گیلان. سالها در خط‌مقدم جهاد اقتصادی به خدمت مشغول بود و کارنامه درخشانی داشت. به خوش‌فکری، عملگرایی، تخصص و تعهد می‌شناختندش. هر چند با پول، بورس و سرمایه سروکار زیادی داشت؛ اما خود را جدا از عوام نمی‌دید و برای رفاه مالی مردم و فعالیت اقتصادی در چارچوب موازین اسلامی مُکلّف می‌دانست. او سال‌ها با رویکردی علمی و انقلابی، به‌دور از هیاهو، در مسیر پیشرفت اقتصادی کشور گام برداشت و نقشی مؤثر در مدیریت راهبردی این حوزه ایفا کرد. رژیم سفاک صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه در سکوت و بی‌اعتنایی مدعیان حقوق بشر، با هدف حذف عناصر کلیدی در حمله به مناطق مسکونی تهران، این فرزند نخبه ایران اسلامی را هم به شهادت رساند. دکتر سلیمانی علاوه بر پشتکار و ایستادگی برای حل چالش‌های کوچک و بزرگ اقتصادی و مالی، نسبت به رفع مشکلات و گشایش احوال مردم زادگاهش نیز فعال و اهل غیرت بود. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝 فخری حاجی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  مدیریت یک مأموریت جاودانه 💗  شهید اسلام احمدی علیایی 🔹️ محمدعلیِ دو ساله، کنار مزار پدر نشسته و با سنگ‌ریزه‌ها بازی می‌کند. مادر، پسرش را نوازش می‌کند و می‌گوید: «همسرم اسلام احمدی علیایی ۴۶ سال داشت. قم به دنیا آمده بود، اما از هفت‌سالگی ساکن ملارد شدند. سال ۷۶ در رشته‌ی زمین‌شناسی دانشگاه سراسری تبریز پذیرفته شد. دوران دانشجویی عضو تشکل دانشجویی جامعه اسلامی بود. از نظر علمی و درسی جزو دانشجویان ممتاز دانشکده محسوب می‌شد. سال ۷۹ برای سربازی به اهواز رفت. بعد از پایان خدمت، به استخدام سپاه درآمد. سال ۹۰ ارشدِ مدیریت منابع انسانی دانشگاه امام حسین پذیرفته شد.» زن دستش را روی مزار می‌گذارد و چند لحظه چشمانش را می‌بندد: «همسرم خیلی مقید به نماز اول وقت بود. به لقمه‌ی حلال اهمیت زیادی می‌داد. اراده و پشتکار قوی داشت. ۲۲ سال با هم زندگی کردیم. خیلی مهربان بود و در کارهای خانه کمک می‌کرد. اهل اسراف نبود و ساده‌زیستی را ترجیح می‌داد. عاشق مقام معظم رهبری بود. به پسر و دخترم می‌گفت همیشه گوش‌به‌فرمان آقا باشید. به پسرمان می‌گفت وقتی بزرگ شدی، با هم می‌رویم با اسرائیل می‌جنگیم. دوم تیر، موشکی به ساختمان بسیج مستضعفین خورد. همسرم به شهادت رسید و در ملارد به خاک سپرده شد.» 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  از حوزه تا شهادت 💗  شهید محمدمعین نظری 🔹️ گوشه‌ی چشم‌های پدر همیشه خیس است؛ حتی وقتی اشک نمی‌ریزد. دستش را روی محاسنش می‌کشد و می‌گوید: «پسرم ۳۵ سال داشت. در کرمانشاه به دنیا آمد. ۷ سالش بود که به تهران آمدیم. بعد از دبیرستان وارد حوزه علمیه شد. خیلی دغدغه‌ی سفرهای زیارتی، به‌ویژه زیارت اربعین را داشت؛ به همین دلیل تحصیل حوزوی را نیمه‌کاره رها کرد و به سربازی رفت تا بتواند گذرنامه بگیرد. بعد از سربازی، تحصیلات حوزوی را تا سطح دو ادامه داد و بعد هم به استخدام سازمان بسیج مستضعفین درآمد.» پدر بغض می‌کند. بعد آرام‌تر ادامه می‌دهد: «محمدمعین اهل کتاب و مطالعه بود. مراقب زبانش بود؛ دروغ نمی‌گفت، غیبت نمی‌کرد. روی خوراک و نگاهش خیلی حساس بود. اهل نماز اول وقت، دعای عهد، زیارت عاشورا، روزه‌های مستحبی و قرآن‌خواندن بود و خیلی دست‌به‌خیر. خمسش را حتماً می‌داد. در موکب اربعین به زائران خدمت می‌کرد. خیلی به امام حسین(ع) و امام رضا(ع) علاقه داشت. دوم تیرماه در آماده‌باش بود که موشکی به ساختمان بسیج اصابت کرد و به شهادت رسید. مزار شهید محمدمعین نظری در گلزار شهدای کرمانشاه، کنار عموی شهیدش است.» 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  یار دبستانی من 💗  شهیده مهیا نیکزاد 🔹️ رو به پنجره‌ی کلاس، نشسته بود. شیشه‌های پنجره بر اثر موج انفجار، شکسته بود مثل دل کوچکش. خودش را دوست صمیمی مهیا معرفی کرد و گفت: «مهیا همسایه ما و همکلاسی‌ام بود. بچه‌ی ساکت و خیلی آرامی بود. هرچیزی از او می‌خواستم، دریغ نمی‌کرد. جزو بچه‌های باهوش کلاس محسوب می‌شد و نمراتش همیشه خیلی خوب بود. به داشتن دوستی چون مهیا افتخار می‌کنم، چون واقعاً در کنارش احساس راحتی و آرامش می‌کردم.» مهیای ده ساله در دبستان شهید سعید رحمانی در شهرک چمران تهران، درس می‌خواند و کلاس چهارم را تمام کرده بود. آن شب در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به بلوک ۱۲، حدود ۶۰ نفر به شهادت رسیدند که ۲۰ نفرشان کودک بودند و مهیا یکی از آن‌ها بود. معلمش درباره‌ی او گفت: «مهیا همیشه تکالیفش را منظم، تمیز و دقیق انجام می‌داد. از مهم‌ترین ویژگی‌های شخصیتی مهیا، ادب مثال‌زدنی‌اش بود». در آن حمله که در ساعات اولیه بیست‌وچهارم خرداد رخ داد، ساختمان ۱۴ طبقه‌ای در شهرک شهید چمران تهران، به‌طور کامل فرو ریخت و شدت آوار و آتش‌سوزی به‌حدی بود که شناسایی برخی از پیکرها فقط از طریق دی‌ان‌ای امکان‌پذیر شد. از جمله شهیده مهیا نیکزاد. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝محیا عبدلی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  پروازِ آخر 💗  شهید ستوان سوم محسن آین 🔹️ محسن، مردی که همیشه خانواده‌اش را در صدر همه‌چیز می‌نشاند. مهربان بود، آن‌قدر که خستگیِ یازده سال زندگی مشترک، هرگز صدایش را بلند نکرد. برای سمیرا همسرش، احترام را زندگی می‌کرد. برای آرتین، پدری بود که با همه‌ی خستگی، روی زمین می‌نشست و کشتی می‌گرفت، می‌خندید و دنیا را برایش ساده‌تر می‌کرد. رشته حسابداری را نیمه‌کاره رها کرد، چون دلش جای دیگری پر می‌کشید؛ میان آشیانه‌ی هواپیما، جایی که شب و روز برایش معنا نداشت. شب‌ها مقاله‌های فنی می‌خواند، ترجمه می‌کرد و می‌نوشت؛ می‌گفت شاید روزی نوشته‌ها به کار کسی بیاید. پنج‌شنبه، بعد از نوشتنِ آخرین صفحه‌ی ترجمه‌اش، دفتر را بست؛ بی‌آنکه بداند دفتر عمرش هم رو به اتمام است. جمعه‌ای که قرار بود سفر بروند، خبرِ آماده‌باش همه‌چیز را عوض کرد. گفت:«رئیس‌مون تنهاست، دلم نمیاد اون رو تنها بزارم.» بامداد، آرام از خواب برخاست. موهای پسرش را بوسید و رفت. ساعت ۱۲:۰۵ ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، آسمان تبریز شاهد پرواز دیگری شد. ستوان سوم محسن آین، از کارکنان خدوم و متعهد پایگاه هوایی شهید فکوری تبریز، در تجاوز رژیم صهیونیستی، شهید شد و در گلزار شهدای خوی آرام گرفت؛ مردی که پیش از قهرمان بودن، مرد میدان تعهد و غیرت بود. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سمانه اعتمادی‌جم 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  از تبار ایران 💗  شهید سید اصغر هاشمی‌تبار 🔹️ مرد جوان می‌گوید: «دکتر، سال ۱۳۵۳ در روستای کهنه‌ی سبزوار به دنیا آمدند. به‌شدت صبور و مهربان بودند، همه‌ی اهالی محل، ایشان را به خوش‌رویی می‌شناختند. در تمام مراسم‌های فرهنگی شرکت می‌کردند و همیشه بانی کارهای خیر بودند. در مسجد صندوقی داشتند که از آن به مردم وام می‌دادند. به مسائل مذهبی اهمیت زیادی می‌دادند؛ مقید به نماز اول وقت بودند و تا می‌توانستند نمازهایشان را در مسجد می‌خواندند. اهل شعر و شعر گفتن بودند و خواندن سعدی و حافظ را بسیار دوست داشتند.» مرد جوان ادامه می‌دهد: «دکتر، یک دختر ۲۳ساله دارند که همسرِ بنده است و از شب حادثه تاکنون حال خوبی ندارد. دکتر، در مقطع کارشناسی، دانشجوی دانشگاه عالی دفاع ملی بودند و دوره‌ی دکترای علوم دفاعی راهبردی را هم در همان دانشگاه گذراندند. تحصیلات دانشگاهی‌شان دکترای مهندسی هسته‌ای و تخصص‌شان فناوری‌های مرتبط با مواد پیشرفته و کاربردهای دفاعی بود. به علم اهمیت زیادی می‌دادند. از سال ۹۸ در فهرست تحریم وزارت خزانه‌داری آمریکا قرار گرفتند؛ اتهامشان حضور در تحقیقات هسته‌ای و نظامی کشور بود.» شهید سید اصغر هاشمی‌تبار، دانشمند هسته‌ای، در ۳۰ خرداد به شهادت رسیدند و در امامزاده صالح تهران به خاک سپرده شدند. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  نیمکت‌های خالی 💗  شهید مرسانا بهرامی 🔹️ امسال نیمکت‌های برخی از کلاس‌های دبستان شهید سعید رحمانی خالی بود و جای حضور دانش‌آموزان، عکس‌شان در کلاس حاضر بود. از جمله مرسانا بهرامی. معاون آموزشی مدرسه می‌گفت: «با اینکه در پایه دوم تحصیل می‌کرد اما از دانش‌آموزانی بود که بیشتر وقت فراغتش را در کتابخانه می‌گذراند، به‌طوری که طبق بررسی‌های آماری ما، بیشترین کتاب را برای مطالعه از کتابخانه مدرسه، به امانت گرفته و بعد هم تحویل داده بود.» معلم پرورشی می‌گفت:« مرسانا همیشه دنبال کلید کتابخانه بود. دانش‌آموز کلاس دوم که با رفتاری آرام، مظلوم و کم‌حرف شناخته می‌شد. معلم او از اخلاق و ادب بی‌نظیر این کودک می‌گفت و اینکه حتی یک‌بار هم رفتار آزاردهنده‌ای از او ندیده است.» مرسانا بهرامی ۸ساله، کوچک‌ترین عضو خانواده بود. در سه‌ونیم بامداد بیست‌وچهارم خردادماه، در حمله‌ی رژیم صهیونیستی به ساختمان ۱۴طبقه‌ای در شهرک شهید چمران تهران، شمار زیادی از دانش آموزان همراه خانواده به شهادت رسیدند. از جمله مرسانا بهرامی که به همراه پدرش روح‌الله بهرامی، و مادرش دکتر بهجت سعیدیان به شهادت رسید. مرسانا همراه پدر، در گلزار شهدای محله ابالی اردستان به خاک سپرده شد. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝محیا عبدلی 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  قرارِ وداع 💗  شهید مجتبی علی‌اکبری 🔹️ مجتبی، همیشه با لبخند می‌آمد؛ انگار خنده، زودتر از خودش به جمع می‌رسید. پسری که به کم قانع بود و دلش به همان چیزهای ساده خوش می‌شد؛ به نشستن کنار خانواده، به سر زدن به مادربزرگ، به خداحافظی‌های طولانی. ۲۳ مهر ۱۳۸۴، نیمه‌ی ماه رمضان و هم‌زمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع)، در لاهیجانِ سبز و بارانی، به زندگی سلام گفت. سرباز که شد، لباس خدمت را با باور پوشید. نیروی دریایی بندرعباس، برایش فقط محل مأموریت نبود؛ میدان ایستادن بود. پای کار بود، اهل دعا و اهل فکر. به دوستانش گفته بود احساسی دارد که پایان این راه، شهادت است. مرخصی‌هایش کم بود، اما دل‌تنگی‌های مادر بسیار. گفت: «سه‌شنبه می‌آیم»؛ و کسی نفهمید این وعده، قرارِ وداع است. شامگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، با اصابت موشک‌های رژیم صهیونیستی به منطقه یکم امامت نداجا در بندرعباس، سرباز مهناوی یکم مجتبی علی‌اکبری، با شجاعت تا آخرین دم مقاومت کرد. سه‌شنبه، اما نه خودش؛ پیکرش به لاهیجان رسید. لبخندی که همیشه همراهش بود، این‌بار در خاطره‌ها ماند؛ جوانی ساده زیست که در بیست‌سالگی، راه عموی شهیدش را ادامه داد. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سمانه اعتمادی جم 📥  نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
🗞  کت‌وشلوار دامادی 💗  شهید میلاد نماینده 🔹️ کت‌وشلوار دامادی شهید را داخل طبقی از گل‌های رز گذاشته‌اند. مادر از مهمانان پذیرایی و برایشان تعریف می‌کند: «میلاد می‌گفت وقتی حضرت‌آقا گفتند با قوّت به زندگی ادامه بدهید، پس نباید جشن‌مان را عقب بیندازیم. پنجشنبه ۲۹ خرداد بله‌برونشان بود. ساعت ۴ عصر از سرِ کار آمد. همان شب صیغه‌ی عقد هم خواندند. میلاد بعد از مراسم دوباره به محل کارش برگشت. روز جمعه با همسرش به نماز جمعه رفتند و روز دوشنبه میلاد شهید شد؛ یعنی فقط سه روز بعد از نامزدی‌اش.» پدر، عکس پسرش را در آغوش گرفته، می‌گوید: «۲۹ سال داشت و عضو بسیج سپاه پاسداران بود. پسر ولایتمدار، با نجابت، مهربان و مقیدی بود. روی خمس مالش حساس بود. هر سال چند نفر را که کربلا نرفته بودند، با خودش می‌برد. همه‌ی وقتش را گذاشته بود روی کارهای فرهنگی؛ از تربیت نوجوان‌ها در مسجد و پایگاه بسیج گرفته تا خادمی هیئت و شرکت در اردوهای جهادی. روز ۲ تیر به ساختمان بسیج حمله شد و میلاد به شهادت رسید. به او افتخار می‌کنم. دو تا پسر دارم؛ لازم باشد، آن یکی پسرم را هم برای مملکتم می‌دهم.» شهید میلاد نماینده، بعد از ۳۵ روز با آزمایش DNA شناسایی و در بهشت‌زهرای تهران آرام گرفت. 🖼 ؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی  📝سیده اعظم‌الشریعه موسوی 📥  نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper