3.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شہیدمحمدحسن(رسول)خلیلی
تاریختولد: ²⁰/آذࢪ/¹³⁶⁵
محلتـولد: تہران✨
تاریخشهادت: ²⁷/آباטּْ/¹³⁹²
محلشهادت: سـﯡࢪیھ
وضعیتتٵهل: مجࢪد🦋
محلمزار: ⇩🌱بہشتزهراقطعه⁵³ردیف⁸⁷شماره⁴
#شهیدانھ/#شهیدرسولخلیلی
• ࢪاوےیڪیازدوستانشہید♡
میگفت:دࢪدورهیآموزشےبسیجیكشب
ࢪسوݪمنوڪنارڪشید،اونموقع¹³سالش
بودبمگفت؛آقامرتضےشماآدمخوبیهستید
ومنبھشمااعتماددارم:) یكچیزےمیخوام
بگموݪےازشمامیخوامبههیچڪسنگید!!
حتےبهپدرومادرم🤭 مناولفڪرمیڪردم
ڪارخطایۍڪردھ! گفتمخببگو؛
گفت:آقامرتضےشماآدمپاكومؤمنےهستید
دعاتونممستجابمیشھ🌱 دعاڪنیدمن
شھیدبشم🙃 آقامرتضےگفتمناونلحظه
چشامپُرازاشكشدرفتمپشتچادࢪهاوشرو؏
ڪردمبهگࢪیهڪردن! ڪهاینبچھتواینسن
وساݪچقدࢪازامثالِماسبقتگࢪفتھ ✋!
#شهیدانھ/#شهیدرسولخلیلی
اتاقش یک قفسه کتابی داشت که دیگر جوابگوی حجم کتابهایش نبود.
پیشنهاد دادم که در اتاقش یک کمد دیواری درست کند تا بزرگتر باشد،
به همین منظور قفسه کتاب را خالی کرد و کتابها چند ماهی در گوشه اتاق جمعآوری شده بود.
من یک روز به شوخی به او گفتم که اگر برایت اتفاقی بیفتد، اینجا میخواهیم مراسم برگزار کنیم، اینطوری که نمیشود؛
کمد را درست کن و این کتابها را از روی زمین جمع کن.
همان روز رفت و سفارش طبقات کمد را داد و تا صبح در حال اندازهگیری و نصب طبقات آن بود.
فرش اتاقش را هم شسته بود پسرم رسول مهیای رفتن بود.🥺💔
#شهیدرسولخلیلی
#خاطرات_شهدا
#
رسول قبل از اینکه در محل کارش شروع به کار بکنه، دو بار رفته بود کربلا، بعد از مشغول شدن به کار نمی تونست بره.
این اواخر خیلی هوایی شده بود، قرار بود با هیئت ریحانه برن ولی رفته بود سوریه. وقتی برگشت دید دوستاش رفتن ناراحت شد. گفت هر جوری شده باید یه سفری بره. دوباره رفت سوریه ولی دیگه برنگشت. نتونست بره کربلا ولی در عوض آقا به دیدنش آمد و با خودش برد.♥️
راوی:
مادرشهید
#شهیدرسولخلیلی
#خاطرات_شهدا
https://eitaa.com/seedammar