eitaa logo
هادے دلها،ابراهیم هادے🇮🇷
2.4هزار دنبال‌کننده
19.3هزار عکس
10.4هزار ویدیو
143 فایل
نهایة الحب تضحیة... عاقبت عشق جانفدا شدن است! حضور شما در کانال دعوت ازخود #شهداست. کپی با ذکر ۵ #صلوات #خادم👇🏻 @Mousavii13 #تبادل @Mousavii7 #نویسندگی👇🏻 @ShugheParvaz #عربی @sodaneghramk #تبلیغات🤩 @Tblegh
مشاهده در ایتا
دانلود
عاشق که شدی ، خطا نباید بکنی حتی به خودت جفا نباید بکنی حالا که شدی چشم به راه مهدی جز بر نظرش کار نباید بکنی...
❤️علی رضوانی منتشر کرد: پیراهنی که لحظه شهادت بر تن شهید حاجی‌زاده بود
4.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☑️وقتی مجری با شنیدن خاطره همسر شهید دهه هشتادی برنامه را قطع کرد! حالا در تهران باید با اسراییل بجنگید چقدر بعضی ها به خانواده داغدار شهدای مدافع حرم بی حرمتی کردند
59.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خاطره جالب از شهید مدافع حرم ، شهید مصطفی صدر زاده ، توسط قاری قرآن کریم آقای مهدی غلام نژاد
6.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩 بعضی آدمها با ماشین مدل بالا مادرشونو میبرن خونه سالمندان... بعضیا هم مثل آقاسجاد از مراغه مادرش رو روی دوشش میگیره و تا کربلا می‌بره...
بسم رب الشهداء و الصدیقین امروز ۱۹ مردا د ۱۴۰۴ مصادف است با سالگرد شهادت (۱۳۹۳/۵/۱۹) شهید حسین اکبری‌علویجه که درحین انجام ماموریت (امنیت پرواز) بر اثر صانحه سقوط هواپیمای آنتونوف ۱۴۰ متعلق به شرکت هواپیمایی سپاهان ، پرواز اصفهان _ تهران _ طبس _ تهران _ اصفهان ، بر اثر نقص فنی چند ثانیه پس از بلند شدن از زمین در فرودگاه مهرآباد تهران _ خیابان شیشه مینا _ نزدیک میدان آزادی منجر به سقوط شد و به درجه رفیع شهادت نایل آمد . 🌷 روحش شاد ، یادش گرامی و راهش پر رهرو ... 🤲 شادی ارواح طیبه شهدا و امام راحل و این شهید عزیز هدیه می‌کنیم فاتحه‌ای همراه با شاخه گلی از صلوات ... 🤲 دعای این شهید عزیز بدرقه امروزمان ان‌شاء‌الله ...
خیلی‌دوست‌داشتنی‌بود.اگرذره‌ای‌از‌او دلخورو‌ناراحت‌می‌شدم‌به‌هرطریقی‌دلم‌رو به‌دست‌می‌آورد،حتی‌پشت‌پاهامو می‌بوسید.. هر‌روزصبح‌وقتی‌می‌خواست بره‌اداره‌میومدوپای‌منو‌می‌بوسید.‌یک‌بار خواهرش‌این‌اتفاق‌رو‌دید‌وبه‌مـن‌اشـاره کردوگفت‌دیدی‌چه‌کارکردمادر؟ گفتم‌بله،کارِهر‌روزش‌هست، من‌خودمو به‌خواب‌می‌زنم‌یک‌وقت‌خجالت‌نکشه. ♥!
-کتاب کتاب ملاقات در ملکوت خاطرات شهید مدافع حرم احمد محمد مشلب از زبان مادر شهید است . ایشان متولد 9 شهریور 1374 در شهر نبطیه لبنان است و در تاریخ 10 اسفند 1394 در حلب سوریه به شهادت رسید. ______________________________ قسمتی از کتاب : احمد بسیار کوشا بود و ثروت باعث نشده بود که تن پرور و تنبل باشد . خیلی خوب درس خواند و دیپلمش را گرفت و با رتبه ی 7 وارد معهد شد.که در واقع نوعی دانشگاه در لبنان است . احمد دانشجوی نمونه دانشکده امجاد بود.و توانست با کسب بهترین نمرات در رشته فناوری اطلاعات فارغ التحصیل شود . اعتقاد داشت که مسلمان واقعی کسی است.که در یک دست ، کتاب به نماد تحصیل دین و علم در دست دیگر ، سلاح به نماد مجاهدت داشته باشد . شهید احمد به پشتوانه ی مالی خانوادگی ، اوضاع خوبی داشت.و اگر تا آخر عمر فقط پول خرج می کرد باز هم نیازی به کسب در آمد نداشت. او یک فروشگاه مواد غذایی داشت.و در آنجا مثل سایر مردم به کسب روزی حلال مشغول بود .
اگر غیبتِ کسی را پیش او می کردید ، سریع مچت را همان جا می گرفت ؛ صدا میزد می گفت: بیا با شما کار دارند! می گفتیم: نمی خواهد بهش بگویی ، درست نیست! می گفت: اگر غیبت است پس چرا انجام می دهی؟! اگر نه ، باید اینقدر شجاعت داشته باشی که حرفت را جلوی خودش بگویی ، نه پشت سرش! 🕊
«جوانی‌ات را ناتمام گرفتند، اما جاودانگی را به تو هدیه دادند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میگفت.. ای‌خواهران!جهادِ شما‌حجاب‌شماست.. واثری‌که‌حجاب‌شما‌میتواند‌بررویِ‌ مردم‌بگذارد، خونِ‌مانمیتواند‌بگذارد!' -شهیدوحید زمانی نیا
-کتاب عمار حلب به بیان خاطراتی از گوشه هایی از زندگی شهید محمد حسین محمد خانی می پردازد. شهید محمد خانی مدیریت های عالی و برنامه‌ریزی‌های دقیق و بی نظیر داشت و همیشه درکنار نیروها بود. شخصیت شهید محمد حسین خانی یک اسطوره است اسطوره ای که برای همه دوست داشتنی است و هر کسی دوست دارد به نوعی در کنارش قرار بگیرد. عمار به معنای واقعی زندگی کرد و عاقبت به خیر شد. عاشق شهادت و ارباب بود و به آرزویش رسید. چه الگوهای برتری هستند برای همه جوانان ما محمدحسین هایی که در همین دوران و سرزمین زیستن اما به گونه‌ای متفاوت. ارادت خاصش به حضرت زینب سلام الله علیها او را به سوریه کشاند و در جمع مدافعین‌حرم قرارداد. خیلی زود فرمانده گردان و تیپ شد عمار پله های ترقی را در یک سال و کمتر طی کرد. بخشی از متن کتاب: انگاراین بشر بدنیا آمده تا دست خیلی ها را بگیرد و بنشاند پای سفره امام حسین (ع) از هم دانشگاهی لات و عرق خور تا مجاهد مسیحی سوری. انگار این بشر شهیدشد تا باز دست از کارهایش برندارد. سردار شهید حاج قاسم همیشه با قربانت شوم فدایت شوم با او حرف می‌زند و هر بار او رامی بیند بغلش می‌کند و او را می بوسد. بعد از شنیدن خبر شهادتش گریه می‌کند و می‌گوید: من عمارم را از دست دادم. هیچ‌کس برای من عمار نمی‌شود از شهادت او کمرم شکست. آن قدر عجیب و متفاوت که همگان در میان اشک و آه نبودنشان با یاد خنده های دلنشینش لبخند می‌زند و به یاد می‌آورند که همیشه می گفت: هنگامی که شهید شدم بگویید نوش جانت شهادت.