eitaa logo
🌟سیرسلوک تاخدا🌟
6.3هزار دنبال‌کننده
43.8هزار عکس
11هزار ویدیو
179 فایل
⛔هرگونه کپی برداری از کانال کاملا آزاد و بدون اشکال شرعی میباشد درانتشار مطالب مذهبی کانال کوتاهی نکنید،هدف ما ترویج فرهنگ مهدویت میباشد. #تبلیغات 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/1871446027C496dce5861
مشاهده در ایتا
دانلود
. . 🌸سحر دوم ... ✍ یک روز ... گذشت ! به همین سادگی 🕊لحظات مهمانی،بسرعت به پیش می روند ... و من نمیدانم،چند سحر،فرصت آرام گرفتن در آغوش تو را دارم؟ 🕊به خودم که می نگرم؛ حتی لحظه ای از این ضیافت را، چشم انتظاری نتوانم کرد. 🕊اما؛کرامت تو که بر من مستولی می‌شود؛ دلم برای تمام سحرها،برنامه می چیند! 🕊جانِ عالم به فدای یک بوسه ات ... خدا همه ی سال،دلواپسی،مهمان دلم بود؛ نکند از سجاده رمضانت جا بمانم! 🕊و این تویی که باز گداپروری کردی... و مرا، گوشه ای، در لابلای اشراف ضیافتت، جای دادی ... 👈و من نشسته ام اینجا؛ درست سر بر زانوان تو ...... و حرارت آغوشت را به هیچ مأمن دیگری،نمی دهم! 🕊اما دلم شور میزند ... دلبرم نکند؛امراضِ دلم،مرا از تو بگیرند. 🕊نیمه شب را،به قصد علاج آمده ام ... طبیب تویی؛نَفْسِ بیمارم را، شفا نداده،رها مکن! 🕊دستان خالی ام، پر از تکرار"یا طبیب" شده. یقین دارم بی اجابت،رهایم نخواهی کرد. @seiro_solook_ta_khoda
. . 🌸سحر دوم ... ✍ یک روز ... گذشت ! به همین سادگی 🕊لحظات مهمانی،بسرعت به پیش می روند ... و من نمیدانم،چند سحر،فرصت آرام گرفتن در آغوش تو را دارم؟ 🕊به خودم که می نگرم؛ حتی لحظه ای از این ضیافت را، چشم انتظاری نتوانم کرد. 🕊اما؛کرامت تو که بر من مستولی می‌شود؛ دلم برای تمام سحرها،برنامه می چیند! 🕊جانِ عالم به فدای یک بوسه ات ... خدا همه ی سال،دلواپسی،مهمان دلم بود؛ نکند از سجاده رمضانت جا بمانم! 🕊و این تویی که باز گداپروری کردی... و مرا، گوشه ای، در لابلای اشراف ضیافتت، جای دادی ... 👈و من نشسته ام اینجا؛ درست سر بر زانوان تو ...... و حرارت آغوشت را به هیچ مأمن دیگری،نمی دهم! 🕊اما دلم شور میزند ... دلبرم نکند؛امراضِ دلم،مرا از تو بگیرند. 🕊نیمه شب را،به قصد علاج آمده ام ... طبیب تویی؛نَفْسِ بیمارم را، شفا نداده،رها مکن! 🕊دستان خالی ام، پر از تکرار"یا طبیب" شده. یقین دارم بی اجابت،رهایم نخواهی کرد. @seiro_solook_ta_khoda
🌸سحر بیست و چهارم... ✍سلام ... ستاره غریب زمین 🕊بیست و چهار سحر از رمضان گذشت ... وبیست چهارمین سیاهی هم، آسمان رمضان را فراگرفت ... اما ... هنوز خبری از ظهور تو در دل زنگار گرفته من نیست! 🕊آموخته ام؛که سفره دار رمضان تویی ... و کسی در این ضیافت،محبوب تر است، که تو،سهم بیشتری از قلبش را، تسخیر کرده باشی. 🕊هر چه در لابلاي تپش های دلم، جستجو میکنم؛خبری از شیدایی نمی یابم. 👈من همان فرزند گریزپای توام، که به درد نداشتنت عادت کرده است، و همه سهمش از انتظار،فقط و فقط هیاهویی توخالی است! 🕊که اگر؛درد تو به استخوانش زده بود؛ سحری از رمضان را،تنها به امید یافتنت، سجاده نشینی می کرد. 🕊وای یوسف تنهاي من، این رمضان حاجتی عظیم، قلب مرا احاطه کرده است: 🕊تــــــو ... درد نداشتن تــــو ... و دویدن مدام برای یافتنت، همه آرزويي است که در لابلاي مناجات سحر،بدنبالش می گردم. 🕊برای قلب بیمار من، چاره ای بينديش ... قلب بیمارم،جای خالی، برای حضور مداوم تو ندارد. 🕊به امید علاج آمده ام. مرا دست خالی،از گوشه سفره ات،رد مکن ! 🕊به امید اجابت آمده ام؛ یا مُجیبُ ... یا مجیب ... یا مجیب @seiro_solook_ta_khoda
✧✾═════✾✰✾═════✾✧ ⚜ ذکر صالحین ⚜ ‌ سحر هفدهم..... تنها از یک "قلب بیمار"، گم کردن ردپای تو، انتظار می رود... بیماری دلم، یک سو... و گم کردن های مکرر تو، از سوی دیگر... تمام حجم دلم را، به درد، آلوده کرده است... هر دم که نگاهم، از آسمان کنده می شود.. چاره ای ندارد... جز آنکه، بر پهنای وجود خاکی ام، سایه بیندازد.... و آنوقت، من بجای روی ماه تو... فقط سایه ای از خودم را می بینم، که دایما بر گستره دلم، سنگینی می کند .... سنگین شده ام.... دلبرم اصلا دیگر دلی برایم نمانده... که تو دلبرش باشی.. و این سنگینی، شرح حال دل بیماریست، که چشمانش، تو را از خاطر برده اند... تا چشمانم، به خودم، می افتند... به چشم بر هم زدنی،تو را گم می کنم.. و تازه میفهمم... که فاصله من تا تو ... فقط همیییییین یک قدم است...؛ خود خود خودم... پا روی خودم که بگذارم... بی پرده تو را در آغوش خواهم کشید. سحر هفدهم... عجیب از بوی طبابت تو، پر شده است... میدانی..!؟ انقدر دلم را قرص کرده ای.. که هرگاه دلم بیمار می شود.. هراسی از آن، مرا احاطه نمی کند.. زیرا به اعجاز سرانگشتان طبیبم، ایمان دارم... امشب، کتاب نسخه های تو را باز می کنم.. تا نسخه ای برای درد دلم پیدا کنم.... اما، یادم می آید... تمام سطر سطر نسخه های تو... شفاي سینه های بیماریست که بدنبال نور، سرک می کشند. ❣طبیب من... درد دلم را... سامان می دهی...؟ ✧✾═════✾✰✾═════✾✧ @seiro_solook_ta_khoda
✧✾═════✾✰✾═════✾✧ ⚜ ذکر صالحین ⚜ ‌ سحر هجدهم... ✍ و..... سومین شب جمعه رمضان.... "دردناک ترین" ساعات این ضیافت است... آسمان و زمین، عجیییب بوی درد گرفته اند... میدانی.... ؛ شق القمری در کوفه، درپيش است... که بر غربت هزار ساله تو، تلنبار شده است... بی قراری، جان مرا به آتش کشانده است... حصن حصین زمین، آماده پرواز می شود... و این اولین بار است که شیعه، درد یتیمی را به جان خویش، می خرد.. یوسفم... جمعه ها، استخوان سوزند... اما، تصور دردهای فردا...امانمان را بریده اند... علی..... با همه هیبتی که آسمان را به تعظیم واداشته است... به محرابی میرود، که قرار است.. ماه را در آن بشکافند... وااای... که درد این ثانیه ها...پای قلمم را لنگ می کند... یوسفم... من نخستین بار، بوی درد را از مشام رمضان، ادراک کرده ام.... علی... همه پناه من... و همه پناه اهل زمین و آسمان است... من بی علی... هزاااااااااااار بار، یتیمی را تجربه کرده ام... فاجعه ایست رمضان های بدون تو... نميدانیم... بر کدامین درد، شکیبایی پیشه کنیم...؟ بر هیبت آنکس، که از دست میدهیم... یا بر غربت آنکس که بدستش نمی آوریم... تو بگو یوسفم.... شیعه... چند سال دیگر، به تحمل این درد، محکوم است؟ لیلةالقدر در پیش است... و... من.. فقط یک نشانی از پیراهنت، می خواهم.. تقدیر مرا، به همین یک نشانه... زیبا کن... ✧✾═════✾✰✾═════✾✧ @seiro_solook_ta_khoda
✧✾═════✾✰✾═════✾✧ ⚜ ذکر صالحین ⚜ ‌ سحر هفدهم..... تنها از یک "قلب بیمار"، گم کردن ردپای تو، انتظار می رود... بیماری دلم، یک سو... و گم کردن های مکرر تو، از سوی دیگر... تمام حجم دلم را، به درد، آلوده کرده است... هر دم که نگاهم، از آسمان کنده می شود.. چاره ای ندارد... جز آنکه، بر پهنای وجود خاکی ام، سایه بیندازد.... و آنوقت، من بجای روی ماه تو... فقط سایه ای از خودم را می بینم، که دایما بر گستره دلم، سنگینی می کند .... سنگین شده ام.... دلبرم اصلا دیگر دلی برایم نمانده... که تو دلبرش باشی.. و این سنگینی، شرح حال دل بیماریست، که چشمانش، تو را از خاطر برده اند... تا چشمانم، به خودم، می افتند... به چشم بر هم زدنی،تو را گم می کنم.. و تازه میفهمم... که فاصله من تا تو ... فقط همیییییین یک قدم است...؛ خود خود خودم... پا روی خودم که بگذارم... بی پرده تو را در آغوش خواهم کشید. سحر هفدهم... عجیب از بوی طبابت تو، پر شده است... میدانی..!؟ انقدر دلم را قرص کرده ای.. که هرگاه دلم بیمار می شود.. هراسی از آن، مرا احاطه نمی کند.. زیرا به اعجاز سرانگشتان طبیبم، ایمان دارم... امشب، کتاب نسخه های تو را باز می کنم.. تا نسخه ای برای درد دلم پیدا کنم.... اما، یادم می آید... تمام سطر سطر نسخه های تو... شفاي سینه های بیماریست که بدنبال نور، سرک می کشند. ❣طبیب من... درد دلم را... سامان می دهی...؟ ✧✾═════✾✰✾═════✾✧ @seiro_solook_ta_khoda
✧✾═════✾✰✾═════✾✧ ⚜ ذکر صالحین ⚜ ‌ سحر هجدهم... ✍ و..... سومین شب جمعه رمضان.... "دردناک ترین" ساعات این ضیافت است... آسمان و زمین، عجیییب بوی درد گرفته اند... میدانی.... ؛ شق القمری در کوفه، درپيش است... که بر غربت هزار ساله تو، تلنبار شده است... بی قراری، جان مرا به آتش کشانده است... حصن حصین زمین، آماده پرواز می شود... و این اولین بار است که شیعه، درد یتیمی را به جان خویش، می خرد.. یوسفم... جمعه ها، استخوان سوزند... اما، تصور دردهای فردا...امانمان را بریده اند... علی..... با همه هیبتی که آسمان را به تعظیم واداشته است... به محرابی میرود، که قرار است.. ماه را در آن بشکافند... وااای... که درد این ثانیه ها...پای قلمم را لنگ می کند... یوسفم... من نخستین بار، بوی درد را از مشام رمضان، ادراک کرده ام.... علی... همه پناه من... و همه پناه اهل زمین و آسمان است... من بی علی... هزاااااااااااار بار، یتیمی را تجربه کرده ام... فاجعه ایست رمضان های بدون تو... نميدانیم... بر کدامین درد، شکیبایی پیشه کنیم...؟ بر هیبت آنکس، که از دست میدهیم... یا بر غربت آنکس که بدستش نمی آوریم... تو بگو یوسفم.... شیعه... چند سال دیگر، به تحمل این درد، محکوم است؟ لیلةالقدر در پیش است... و... من.. فقط یک نشانی از پیراهنت، می خواهم.. تقدیر مرا، به همین یک نشانه... زیبا کن... ✧✾═════✾✰✾═════✾✧ @seiro_solook_ta_khoda
‍ ‌ سحــــر آخــــــر ... ✍ تمام شـــد؛ دلبر رعناقد من! تمام شــد، سفره کرامتی، که شاه و گدا را در کنار هم، مهمان کرده بودی. همان سفره ای که کنارش، گداتــرها، برايت عزيزتر بوده اند. ❄️تمام شـــد. همه ثانیه های خیسی، که تو را يكجا به آغوش من، هدیه می کردند. ❄️تمام شــد. تمام جرعه های آبی، که لحظه های افطار، هستیِ حسین را بر لبانمان زنده می کردند. همه زمزمه هایِ أللّهمَّ لَکَ صُمنـــا بهمراه یک قطره اشــک....و اَلـسلام علیک یا أباعَـبداللّه.... ❄️وای دلبـــرم... قلبم، از لرزيدن، دست برنمي دارد. بهانه هایـش، غم انگیزتر شده، اشک هایـش، داغ تر شده، چه کنم، اگر رمضانِ دگر را نبینم؟ دستانم... هنوز خالی اند، و قلبم، هنوز بیمار! ❄️من هنــوز، به اجابت نرسیده ام. من هنـــوز، یوسفم را ندیده ام. من هنــوز، یک نماز عید را، به امامت او، اقامه نکرده ام. ❄️تمام شـــد؛ دلبــرم و چشمان ما همچنان، براه مانده است. چشم براه روزی که، با نوای حیدری آخرین دردانه مادر، بخوانیـــم؛ أللّـــهم أهل الکِبـْــریا و العَظَــــمَه... و أهــلَ الجـــودِ و الْجَبَـــروت... و أهــلَ الْعَفــــوِ و الَّــرحْـــمَه.... یا اهـــل التّـــقوی.... آخرین سحر، و اولین و آخرین دعــا؛ ما را به اشاره ی ظهورش، اجابت کن.