نمیدونم ولی انگار
اون دختر کوچولوی درونم بزرگ شده
منطقی شده ، سرد شده ، بی ذوق شده ، بی احساس شده
طوری که خودمم اصلا نمیشناسمش .
ما مانند پروانههایی هستیم
که برای یک روز پر و بال میزنند
و فکر میکنند که آن برای همیشه است...
متاسفانه روانم دیگه یاری نمیکنه صبوری
کنم ، تذکر بدم ، یادآوری کنم یا قهر کنم که
باهام درست رفتار بشه ، فقط حذف میکنم .
اینو میدونم دل کندن از کسی که سال های برای پیدا کردنش تلاش کردی سخت ترین حالت ممکنه جهانه؛/