eitaa logo
سِلوا
189 دنبال‌کننده
234 عکس
35 ویدیو
1 فایل
س ل و ا یعنی مایه تسلی و آرامش: می نویسم به امید آنکه سلوایی باشد برایتان🌱🌻 من اینجا هستم در کوچه ادبیات: @Z_hassanlu
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از آنتی بایکوت
❗️امت حزب الله به گوش❗️ ❌در اهمیت حفظ خیابان❌ مصدّق در سال ۱۳۳۲ یک اشتباه کوچک اما راهبردی کرد. اشتباهش این بود به مردمی که در حمایت از او به خیابان‌ها آمده بودند گفت کودتا تمام و اوضاع امن شده است بروید به خانه‌هایتان. خالی شدن خیابان از طرفداران مصدق باعث شد اراذل و اوباش ساماندهی شده با دلارهای آمریکایی (نوه روزولت رییس جمهور آمریکا) به خیابان‌ها ریختند و کار مصدّق یکسره شد و دوباره محمدرضا پهلوی بر مردم مسلّط شد. سازمان‌ها و مجموعه‌های برنامه‌ریز، بگونه‌ای تجمعات انقلابی را برگزار کنید که خیابان‌ها خالی نباشد. ما هستیم پای کارتان. هر ساعتی که اعلام کنید مردم به خیابان سرازیر خواهند شد.
ذکر نورانی الله اکبر را از ته حنجره‌هایمان به آسمانها بفرستیم و شیاطین جنی و انسی را دور کنیم.
هدایت شده از محمدعلی جعفری
پس از فرار، در گوشه‌ای دورافتاده از آفریقای جنوبی مُرد؛ دور از ایران، بی‌قدرت و در غربتی تلخ و ذلیلانه. بعد از فرار، هیچ دولتی حاضر نبود مسئولیت پناه‌دادنش را بپذیرد و در غربتِ قاهره جان داد؛ بی‌قدرت، منزوی و بی‌بازگشت. در تونل زیرزمینی در تکریت پنهان شده بود و نیروهای آمریکا او را از سوراخ تنگ بیرون کشیدند، نمادی از سقوط مطلق و ذلت. در خیابان‌های سِرت بیرون کشیده شد و میان جمعیت مخالفان، عاجز و ذلیل جان داد. همزمان با پیشروی طالبان، از کابل فرار کرد؛ پایانی شتاب‌زده برای دولتی که ناگهان فروپاشید. در شب تاریک از دمشق گریخت و بی‌سر و صدا به روسیه پناه برد، تنها و در سایه هراس از سقوط. با وجود آگاهی از تهدیدهای آمریکا، در دفتر خود ماند، استوار و بی‌هراس ایستاد و با عزت جان بر سر بیعتش با امام حسین گذاشت. ➕️ @m_ali_jafari
_______ محدثه کتاب علوم را در کیف چپاند. مادر مقنعه سفید را هل داد روی سرش. لپ‌های قرمزش از مقنعه بیرون زد. لقمه را جوید و گفت: _مامان تا عید چقدر دیگه مونده؟ _کم مونده مامان جان. دست‌هایش را توی هوا پیچ و تاب داد: _آخ جون. دوست دارم زودتر عید شه بریم مسافرت. آخه می‌خوایم با طهورا عقب ماشین فیلم ببنیم و خوراکی بخوریم. چهار روز بعد: مادر پاهایش شل می‌شود. می‌افتد روی خاک. زل می‌زند به حجم کوچک و سفید توی قبر. تیزی صدایش هوا را می‌شکافد: _مامان آخر با طهورا رفتی سفر؟ چرا صبر نکردی عید بشه... چرا مامان رو با خودت نبردی؟ @selvaaa
سِلوا
✨📖 هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. جای کتاب را هیچ چیزی نمی‌گیرد! (مقام معظم ره
چشمم خورد به این پست و قلبم با زیرصدا و کلمه‌هاش مچاله شد💔 تو کتابخون‌ترین و باسوادترین رهبر دنیا بودی...
___________ در این یک هفته، این دومین تشییع پیکرشهدا در شهرمان بود. قاب عکس شهید پشت تابوت‌اش به هوا رفت. زنان اشک ریختند و مویه کردند برای پلیسِ جوانِ مومشکیِ ساعت به دست. مردم یکصدا فریاد زدند: خون شهید می‌جوشد ملت می‌خروشد @selvaaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📢 محتوای همایش ولایت فقیه، از این پس به طور رایگان در اختیار همگان قرار دارد. وجود حکمران برای اداره کشور از ضروریات بدیهی کشورداری است. نظریه ولایت فقیه یکی از روش‌های انتخاب رهبر برای جامعه براساس اسلام شیعی را معرفی می‌کند. در جمهوری اسلامی ایران بعد از تصویب قانون اساسی در سال ۱۳۵۸، به اصل وجود ولی فقیه و وظایف آن اشاره شده اما سوالاتی در این میان وجود دارد که لزوم پاسخ به آن‌ها وجود دارد: - آیا جمهوری اسلامی مبدع نظریه ولایت فقیه است؟ - از نظر این نظریه، ولی فقیه مانند پادشاه مادام العمر است؟ - نقش ولی فقیه در مسائل کشور چیست و چرا برای حل آن ورود نمی‌کنند؟ این‌ها و سوالاتی دیگر در همایش «نظریه ولایت فقیه؛ مبانی، تاریخچه، شبهات و شخصیت شناسی» مورد توجه بوده و پاسخ داده شده است. 🔻 گوش کنید و نشر بدهید؛ 🏴 شاید تشکر کوچکی باشد برای همه مجاهدت‌ها و ازخودگذشتگی‌های شهید والاقدرمان، رهبر عزیزمان، پدر وطن‌دوستمان، حضرت آیت‌الله العظمی سید علی حسینی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه. 🔸دریافت محتوای همایش از طریق سایت: 🌐 ShahidPalizvani.ir/product/62 (ره) 📲 بله | ایتا | روبیکا | سایت
__________ ویروس امانم را بریده بود. افطار را با سِرُم باز کردم و دگزا و تقویتی تویش. چشمم بین ساعت دیواری درمانگاه و حجم باقی مانده سُرم می‌چرخید. باید دنبال مرضیه می‌رفتم و زودتر می‌رسیدیم به میدان اصلی شهر. مایع سفید که به ته استوانه رسید، حرف‌هایم لگدخورده و بم بیرون ریخت: _خانم سرم من تموم شد. روی چسب را محکم فشار دادم و جسم کرختم را کشیدم دم درمانگاه. سوز سرما از پشت ماسک به مغزم رسید و مورمورم شد. زیر نور چراغ برق، خط‌های بی‌رنگ باران بی‌هوا و تیز به پایان ‌می‌ریختند. شماره‌اش را گرفتم. _پنج دقیقه دیگه میرسم بیا پایین. صدای گریه سیدعلی هم پس‌زمینه حرف‌هایش توی گوشم پیچید: _بذار بچه‌ها رو آماده کنم. الان میام. یاد کالسکه دونفره علی و فاطمه افتادم. _هوا بارونه. سرده. مریض میشنا. _چیکار کنم آجی؟ کسی نیست نگه‌شون داره. به خودم طعنه زدم که " گفتن نداشت." شوهرش آماده باش بود و شب‌ها خانه نمی‌آمد. خیابان را بسته بودند. از بین مردم سیاه‌پوش و چتر به دست دور زدیم به خیابان پشتی. مرضیه با دو بچه خردسال و بند و بساطش دم در بود و تای کالسکه سیاه را باز می‌کرد. سید علی منگ خواب بود و چشم بسته. گذاشتش عقب کالسکه و فاطمه را نشاند جلو. کلاه هر دو را کیپ کرد و تا زیر گوش‌هایشان کشید. پتوی خزه‌دار را کشید روی سر بچه‌ها و با یک نایلون بزرگ رویش را پوشاند. باران در چند ثانیه، قطره قطره روی تن نایلون نشست. _چتر نیاوردی؟ _نه. دست‌هایش بیکار نبودند که چتر روی هوا نگه‌دارند. دسته کالسکه را دو دستی گرفته بود و به جلو فشار می‌داد. خودمان را با قدم‌های تند به انتهای جمعیت رساندیم. باران بود و لباس‌های خیس و بخارهایی که موقع شعار مرگ بر آمریکا به هوا می‌رفت. به کالسکه مرضیه زل زدم و بچه‌های توی جمعیت. انگار علی اصغر و رقیه‌ امام حسین(ع) تکثیر شده بودند. زیر ماسک زمزمه کردم: _خدایا خودت شاهدی که سلاح این مردم بچه‌هاشونن. اونم به تقلید از مقلد شهیدشون به میدون آوردن. @selvaaa
یا فارِجُ یا فاتِحُ ای فرج‌دهنده، ای فتح‌کننده @selvaaa