﷽
_______
محدثه کتاب علوم را در کیف چپاند. مادر مقنعه سفید را هل داد روی سرش. لپهای قرمزش از مقنعه بیرون زد. لقمه را جوید و گفت:
_مامان تا عید چقدر دیگه مونده؟
_کم مونده مامان جان.
دستهایش را توی هوا پیچ و تاب داد:
_آخ جون. دوست دارم زودتر عید شه بریم مسافرت. آخه میخوایم با طهورا عقب ماشین فیلم ببنیم و خوراکی بخوریم.
چهار روز بعد:
مادر پاهایش شل میشود. میافتد روی خاک. زل میزند به حجم کوچک و سفید توی قبر. تیزی صدایش هوا را میشکافد:
_مامان آخر با طهورا رفتی سفر؟ چرا صبر نکردی عید بشه... چرا مامان رو با خودت نبردی؟
#داستانک
#مینابگلستانکودکانشهید
@selvaaa
سِلوا
✨📖 هرچه ما پیش برویم، احتیاج ما به کتاب بیشتر خواهد شد. جای کتاب را هیچ چیزی نمیگیرد! (مقام معظم ره
چشمم خورد به این پست و قلبم با زیرصدا و کلمههاش مچاله شد💔
تو کتابخونترین و باسوادترین رهبر دنیا بودی...
﷽
___________
در این یک هفته، این دومین تشییع پیکرشهدا در شهرمان بود. قاب عکس شهید پشت تابوتاش به هوا رفت. زنان اشک ریختند و مویه کردند برای پلیسِ جوانِ مومشکیِ ساعت به دست. مردم یکصدا فریاد زدند:
خون شهید میجوشد
ملت میخروشد
#روزنگارجنگ
#ساری
@selvaaa
هدایت شده از بنیاد فرهنگی شهید پالیزوانی(ره)
📢 محتوای همایش ولایت فقیه، از این پس به طور رایگان در اختیار همگان قرار دارد.
وجود حکمران برای اداره کشور از ضروریات بدیهی کشورداری است. نظریه ولایت فقیه یکی از روشهای انتخاب رهبر برای جامعه براساس اسلام شیعی را معرفی میکند. در جمهوری اسلامی ایران بعد از تصویب قانون اساسی در سال ۱۳۵۸، به اصل وجود ولی فقیه و وظایف آن اشاره شده اما سوالاتی در این میان وجود دارد که لزوم پاسخ به آنها وجود دارد:
- آیا جمهوری اسلامی مبدع نظریه ولایت فقیه است؟
- از نظر این نظریه، ولی فقیه مانند پادشاه مادام العمر است؟
- نقش ولی فقیه در مسائل کشور چیست و چرا برای حل آن ورود نمیکنند؟
اینها و سوالاتی دیگر در همایش «نظریه ولایت فقیه؛ مبانی، تاریخچه، شبهات و شخصیت شناسی» مورد توجه بوده و پاسخ داده شده است.
🔻 گوش کنید و نشر بدهید؛
🏴 شاید تشکر کوچکی باشد برای همه مجاهدتها و ازخودگذشتگیهای شهید والاقدرمان، رهبر عزیزمان، پدر وطندوستمان، حضرت آیتالله العظمی سید علی حسینی خامنهای رضواناللهعلیه.
🔸دریافت محتوای همایش از طریق سایت:
🌐 ShahidPalizvani.ir/product/62
#بنیاد_شهید_پالیزوانی(ره)
📲 بله | ایتا | روبیکا | سایت
﷽
__________
ویروس امانم را بریده بود. افطار را با سِرُم باز کردم و دگزا و تقویتی تویش. چشمم بین ساعت دیواری درمانگاه و حجم باقی مانده سُرم میچرخید. باید دنبال مرضیه میرفتم و زودتر میرسیدیم به میدان اصلی شهر. مایع سفید که به ته استوانه رسید، حرفهایم لگدخورده و بم بیرون ریخت:
_خانم سرم من تموم شد.
روی چسب را محکم فشار دادم و جسم کرختم را کشیدم دم درمانگاه. سوز سرما از پشت ماسک به مغزم رسید و مورمورم شد. زیر نور چراغ برق، خطهای بیرنگ باران بیهوا و تیز به پایان میریختند. شمارهاش را گرفتم.
_پنج دقیقه دیگه میرسم بیا پایین.
صدای گریه سیدعلی هم پسزمینه حرفهایش توی گوشم پیچید:
_بذار بچهها رو آماده کنم. الان میام.
یاد کالسکه دونفره علی و فاطمه افتادم.
_هوا بارونه. سرده. مریض میشنا.
_چیکار کنم آجی؟ کسی نیست نگهشون داره.
به خودم طعنه زدم که " گفتن نداشت." شوهرش آماده باش بود و شبها خانه نمیآمد. خیابان را بسته بودند. از بین مردم سیاهپوش و چتر به دست دور زدیم به خیابان پشتی. مرضیه با دو بچه خردسال و بند و بساطش دم در بود و تای کالسکه سیاه را باز میکرد. سید علی منگ خواب بود و چشم بسته. گذاشتش عقب کالسکه و فاطمه را نشاند جلو. کلاه هر دو را کیپ کرد و تا زیر گوشهایشان کشید. پتوی خزهدار را کشید روی سر بچهها و با یک نایلون بزرگ رویش را پوشاند.
باران در چند ثانیه، قطره قطره روی تن نایلون نشست.
_چتر نیاوردی؟
_نه.
دستهایش بیکار نبودند که چتر روی هوا نگهدارند. دسته کالسکه را دو دستی گرفته بود و به جلو فشار میداد. خودمان را با قدمهای تند به انتهای جمعیت رساندیم. باران بود و لباسهای خیس و بخارهایی که موقع شعار مرگ بر آمریکا به هوا میرفت. به کالسکه مرضیه زل زدم و بچههای توی جمعیت. انگار علی اصغر و رقیه امام حسین(ع) تکثیر شده بودند. زیر ماسک زمزمه کردم:
_خدایا خودت شاهدی که سلاح این مردم بچههاشونن. اونم به تقلید از مقلد شهیدشون به میدون آوردن.
#روزنگارجنگ
@selvaaa
﷽
____
با رفیقم که تهران است، تلفنی صحبت کردم. امشب آنجا هم ابری شده. سیاهی و دودهای انبار نفت را میشوید و مثل گلولههای اسیدی میریزد پایین. گفت آماده مهمانداری از عزاداران رهبری است. دو سه روز پیش رفته خرید، یخچال و کابینت را پر کرده و دستی هم به سر و روی خانه کشیده. هر روز چند نوبت اعضای خانوادهاش زنگ میزنند که بیاید ساری اما زیر بار نمیرود.
" بقیه باید بیان تهران، الان اینجا مهمه، اینجا نباید خالی بمونه."
برایم از خودش گفت و تهران این روزها که بیشتر از جنگ دوازده روزه میلرزد اما مقاومتر و زندهتر از آن زمان ایستاده است.
"میدون انقلاب تجمع بود. قشنگ چند بار اون حوالی رو زدن. بدجوری بود. اما هیچکس از جاش تکون نخورد. همه شروع کردن بلندتر شعار دادن".
تهران این روزها عجیب روایت کردنیست. الگوی سفر قهرمان را در تک تک آدمهایش میتوان دید.
"خونمون خیلی میلرزه ولی من دیگه مثل جنگ قبلی نمیترسم. تنهام. چادر سر میکنم میشینم وسط پذیرایی".
بعد تلفن، توی ایتا پیام هنرجویم را خواندم. تک و تنها دارد توی یک ساختمان دور از شهر زندگی میکند، در محلهای که پنج نفر از جوانانش شهید شدند. اینها همان دختران جوانیاند که بزرگترها میگفتند جنگ ندیدهاند.
امروز هشت مارس روز جهانی زن بود. یک عمر فمنیستها گوشمان را از اراجیفشان پر کردند حالا کجایند که زنان مسلمان ما را ببینند؟ هیچ، جنس ایرانیشان به دهاتها گریختهاند. باز ماییم و این اسلام که در خونمان شجاعت و شهامت تزریق میکند.
#روزنگارجنگ
#روززن
@selvaaa
الحمدالله
خدایا تو را سپاس
با قلبی از رنج و درد، پای رهبر جدیدمان خواهیم ایستاد انشاءالله✌️
#یاعلیمددی
#اولینشبقدر۰۴