eitaa logo
سِلوا
189 دنبال‌کننده
234 عکس
35 ویدیو
1 فایل
س ل و ا یعنی مایه تسلی و آرامش: می نویسم به امید آنکه سلوایی باشد برایتان🌱🌻 من اینجا هستم در کوچه ادبیات: @Z_hassanlu
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا مردم با دهان روزه آمده‌اند پشت سنگر. @selvaaa
_ عکس بگیرم؟ _آره. بذار بشقابا رو از نایلون در بیارم قشنگتر شه. یه پارچه هم داشتیم که شوهرش دادیم. بردن برا نماز. @selvaaa
این روزها وقتی توئیت‌هایتان را می‌خواندم دل گرم می‌شدم. دعا دعا می‌کردم بمانید، شما شهید نشوید. خدا اما دارد پازل را با امتحان ما کامل می‌کند. مبارک‌تان باشد. @selvaaa
هدایت شده از چیمه🌙
. این گل‌‌برگ‌های سرخ بعد از بردن تابوت شهیدنوتلایی به غسال‌خانه روی موکت سالن وداع افتاده بودند. خودم اسمش را گذاشتم نوتلایی چون به دوست دخترش گفته بود: «ساعت یازده صبح از ایست بازرسی میام پیشت برات نوتلا خریدم.» کسی حواسش به این گلبرگ‌ها نبود. همه را گذاشتم توی دستمال و روی قلبم گذاشتم. می‌‌دانم هنوز خیلی زود است برای نوشتن متن استخوان‌دار. همیشه مخالف نوشتن‌های حماسی و ملتهب بودم، اما امروز فیلم کوتاهی از آیت الله حائری شیرازی دیدم که دلم خواست این متن را بنویسم و حرفی که توی گلویم مانده را بزنم. راستش ترسیدم توی مسیر رفت‌وآمد بمیرم و این را به آدم‌ها نگفته باشم. استاد اخلاق در جواب نگرانی مجری که گفت: «اوضاع فرهنگی جامعه خوب نیست.» جواب داد: «ظاهرشان این‌طور است نه باطن!» این تفکیک‌پذیری بیرون و درون آدم‌ها را این روزها زندگی کردم. اگر بیرون از معراج می‌دیدم‌‌شان شاید با خودم می‌گفتم: «معلوم است من و پسرم از این‌ها بهتریم.» جنگ اما بهم ثابت کرد این‌طور نیست. بهم ثابت کرد وطن‌دوستی مال همه است. ایران می‌تواند مال پسری سرتاپا تتویی باشد که فقط یک شب عکس آقا را استوری کرده و روز بعد شهید شده. وطن مال جوانی است که ابروها و موهایش زیادی سوسول به نظر می‌رسند. آن شیشه نوتلا هیچ‌وقت به دست دختر جوانی که حجاب هم نداشت نرسید، اما داشت روی تابوت دوست پسرش فریاد می‌کشید: «یاحیدر!» وطن می‌تواند متعلق به دختر لب ژل زده‌ و پروتزی باشد که تا آخرین لحظه مشغول تدریس زبان انگلیسی باشد و حاضر نباشد شهر و شاگردانش را لحظه‌ای ترک کند. این را باید امشب می‌نوشتم. به اندازه کافی در قلبم ته‌نشین شده بود. حالا مطمئن‌ترم شهادت می‌تواند به ظاهر آدم‌ها ارتباطی نداشته باشد. مطمئن‌ترم به جمله آقای حائری شیرازی که شناخته بودشان: «این انقلاب جوان‌های خداجوی پای کار جان برکف زیادی دارد. وقتی موقع امتحان برسد تازه معلوم می‌شود.» @chiiiiimeh .
زمان: حجم: 146.4K
✨این هم دعای ننه در سال جدید. تکلمه: ننه مادر دو شهید است. @selvaaa
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
____________ امشب شبکه گلستان مستند غیر رسمی را می‌داد، همان قسمت کتاب‌خوانی آقا را. خمیر را در دستم باز می‌کردم و خرما لایش می‌چپاندم. تلویزیون در نیم‌متری‌ام بود. رویش را، کلامش را می‌دیدم و ذوق می‌کردم، درست مثل اولین باری که مستند را دیدم. حرف‌های آدم‌ها و خاطره‌هایشان از آقا در حوزه ادبیات قند در دلم آب می‌کرد. خواهر همسرم پرسید کی وقت می‌کرد این همه کتاب را بخواند؟ جلوتر خود آقا جواب داد که در طول روز آنقدر گرفتار است که نمی‌رسد. شب، قبل خواب کتاب می‌خواند. حتی چند کتاب قطور را در جوانی داخل اتوبوس تمام کرده است. با لب‌های کش آمده خمیر را گرد می‌کردم و چشمم دنبال تصویرها می‌گشت و گوش‌هایم تیز شده بودند. هر بار مغزم حقیقت را بازخوانی می‌کرد، می‌زدم توی دهنش. نمی‌خواستم کامم را تلخ کند و بزنم توی سرم که چه عزیزی را از دست داده‌ام. حرف آدم‌ها کشید به جلسات آقا در کتابخانه‌اش، به مهمان‌هایی که آنجا ملاقاتشان می‌کرد. مهمان‌هایی که با او خیلی اختلاف فکر داشتند و هیچ‌وقت گمان نمی‌کردند به خانه رهبر انقلاب دعوت شوند. همسرم گفت: "هی الان اون کتابخونه از بین رفته." با اخم نگاه‌اش کردم. لبخند روی لبم ماسید و بغض مثل سنگ در گلویم گیر کرد. خواستم بگویم فدای سرش، خودش عزیز است. من هنوز دارم فرار می‌کنم. من هنوز باور نکرده‌ام. او برایم زنده‌ترین است. @selvaaa
مثل سالهای قبل، الان باید توی جاده بودیم. با رفقایمان دو سه ماشین می‌شدیم و تا اذان صبح خودمان را می‌رساندیم‌ به درب شماره سیزده مصلی.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
________ این یادگاری را به لطف فرزند دوستم از نماز پارسال دارم. دلم خوش بود زنده باشم امسال و همه سال‌ها می‌روم پشت سرش تکبیره الاحرام می‌گویم. من به بودن او بیشتر از بودن خودم امید داشتم. خدا دارد دل‌هایمان را از هرچه غیر خودش خالی می‌کند. @selvaaa
_________ سرود سلام فرمانده که پخش شد، دستش را به نشانه بیعت برد بالا. تا آخر پایین نیاورد. شعر رسید به قول‌ها " بهت قول میدم برات یار باشم..." سرش را پایین انداخت و شانه‌هایش لرزید. @selvaaa
هدایت شده از آنتی بایکوت
809.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای جمهوری اسلامی! تو؛ برای من، حاصلِ اشکِ دیدهِ سفید یعقوب؛ ذبحِ بخشیده شدهِ ابراهیم؛ کلامُ اللهِ صید شده از دل نیل؛ صلیب خونین مسیح؛ عشق بازی‌های خاتم در حرا؛ درد و دل‌های شبانه علی با چاه؛ صورتِ محکم سیلی خورده انسیه الحوراء و کبودی‌های آن بضعه النبی؛ غرور شکسته شده حسن در کوچه‌؛ رگ‌های با حوصله بریده شده و پیراهن به غارت رفته خون خدا؛ انتظار هزار ساله منجی برای ظهور ما؛ مرارت‌ها و ایستادن‌های پیر خمین؛ دفترنقاشی‌هایِ رنگ شده با خونِ دخترک‌های میناب و علی‌النهایه حاصلِ دستِ مشت شده حسینِ زمانِ خراسانیِ ما زیر بمباران هستی. حالا؛ گردونه عصر جاهلیت دوباره چرخیده و یک طرف تو ماندی و شیعه‌های زجر کشیدهِ امیدوار به تو و آزاده‌های خسته از استکبار در این کره خاکی، و یک طرف هم شیطان با تمام زرق و برق و ترامپ‌ها و نتانیاهوها و اپستینی‌هایش. جمهوری عزیز اسلام! مشکلاتت را ما می‌دانیم؛ از خیلی‌ها هم خیلی بیشتر می‌دانیم. گلایه هم کم نداریم؛ اما هیهات که در این صحنه واضح و روشن، خودمان را از سفینه النجات تو محروم کنیم! 🇮🇷دوازدهم فروردین 🇮🇷 🖋دلنوشت: نون.میم 🟨 @Anti_boycott