زمان:
حجم:
146.4K
✨این هم دعای ننه در سال جدید.
تکلمه: ننه مادر دو شهید است.
#سالصفرپنج
@selvaaa
﷽
____________
امشب شبکه گلستان مستند غیر رسمی را میداد، همان قسمت کتابخوانی آقا را. خمیر را در دستم باز میکردم و خرما لایش میچپاندم. تلویزیون در نیممتریام بود. رویش را، کلامش را میدیدم و ذوق میکردم، درست مثل اولین باری که مستند را دیدم. حرفهای آدمها و خاطرههایشان از آقا در حوزه ادبیات قند در دلم آب میکرد. خواهر همسرم پرسید کی وقت میکرد این همه کتاب را بخواند؟
جلوتر خود آقا جواب داد که در طول روز آنقدر گرفتار است که نمیرسد. شب، قبل خواب کتاب میخواند. حتی چند کتاب قطور را در جوانی داخل اتوبوس تمام کرده است. با لبهای کش آمده خمیر را گرد میکردم و چشمم دنبال تصویرها میگشت و گوشهایم تیز شده بودند.
هر بار مغزم حقیقت را بازخوانی میکرد، میزدم توی دهنش. نمیخواستم کامم را تلخ کند و بزنم توی سرم که چه عزیزی را از دست دادهام. حرف آدمها کشید به جلسات آقا در کتابخانهاش، به مهمانهایی که آنجا ملاقاتشان میکرد. مهمانهایی که با او خیلی اختلاف فکر داشتند و هیچوقت گمان نمیکردند به خانه رهبر انقلاب دعوت شوند.
همسرم گفت: "هی الان اون کتابخونه از بین رفته." با اخم نگاهاش کردم. لبخند روی لبم ماسید و بغض مثل سنگ در گلویم گیر کرد. خواستم بگویم فدای سرش، خودش عزیز است. من هنوز دارم فرار میکنم. من هنوز باور نکردهام. او برایم زندهترین است.
#او
@selvaaa
مثل سالهای قبل، الان باید توی جاده بودیم. با رفقایمان دو سه ماشین میشدیم و تا اذان صبح خودمان را میرساندیم به درب شماره سیزده مصلی.
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هدایت شده از آنتی بایکوت
809.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای جمهوری اسلامی!
تو؛
برای من، حاصلِ
اشکِ دیدهِ سفید یعقوب؛
ذبحِ بخشیده شدهِ ابراهیم؛
کلامُ اللهِ صید شده از دل نیل؛
صلیب خونین مسیح؛
عشق بازیهای خاتم در حرا؛
درد و دلهای شبانه علی با چاه؛
صورتِ محکم سیلی خورده انسیه الحوراء و کبودیهای آن بضعه النبی؛
غرور شکسته شده حسن در کوچه؛
رگهای با حوصله بریده شده و پیراهن به غارت رفته خون خدا؛
انتظار هزار ساله منجی برای ظهور ما؛
مرارتها و ایستادنهای پیر خمین؛
دفترنقاشیهایِ رنگ شده با خونِ دخترکهای میناب و علیالنهایه حاصلِ دستِ مشت شده حسینِ زمانِ خراسانیِ ما زیر بمباران هستی.
حالا؛
گردونه عصر جاهلیت دوباره چرخیده و یک طرف تو ماندی و شیعههای زجر کشیدهِ امیدوار به تو و آزادههای خسته از استکبار در این کره خاکی، و یک طرف هم شیطان با تمام زرق و برق و ترامپها و نتانیاهوها و اپستینیهایش.
جمهوری عزیز اسلام!
مشکلاتت را ما میدانیم؛ از خیلیها هم خیلی بیشتر میدانیم. گلایه هم کم نداریم؛ اما هیهات که در این صحنه واضح و روشن، خودمان را از سفینه النجات تو محروم کنیم!
🇮🇷دوازدهم فروردین 🇮🇷
🖋دلنوشت: نون.میم
🟨 @Anti_boycott
﷽
__________
مثل یک بندباز شدهام. بین آسمان و زمین معلقم. سرخوش میشوم وقتی صورت خندانت در خیالم میآید. نشستهای کنار اباعبدالله و نوه کوچکت را با آن دامن صورتی بغل گرفتهای. از خیال میزنم بیرون. سرم را که میگیرم پایین، توی دلم خالی میشود. چهل روز است در هوا ماندهام. پاهایم خشک شده. میخواهم بپرم. باید باور کنم که نیستی و خودم را به دل دنیا بسپارم. سخت است. آن پایین دستهایت را کم دارد. من بپرم، از آن بالا برایم آغوش باز میکنی؟
#اربعین
@selvaaa
﷽
__________
مدتهاست که اینجا نیستم و شرمنده تک تک شما هستم. گاهی میخواهم بنویسم اما میترسم ثانیههای با ارزشتان را برای چیزی پوچ تلف کنم.
این هفته میخواستم به بهانه سفرم بنویسم اما نتوانستم. نمیتوانم. انگار باید چیزی درونم حل شود و چیزهایی هم هست که باید گوشه دلم برای همیشه بماند.
میناب دیگر برایم یک کلمه پنج حرفی نیست، شده تصویر، شده صدا، شده بو، شده حسرت، شده درد، شده زندگی و خیلی چیزهای دیگر که هنوز پیدایشان نکردم و حتی گفتن کلمات تقلیلش میدهد و میکشدش پایین.
شاید روزی توانستم تهمانده دلم را روی کاغذ بریزم و به آدمها تعارف کنم. فعلا آن شیشههای انگور است که مادربزرگم توی هزار پستو قایم میکند تا کسی دستش نزند به وقتش سرکه شود و شاید هم شراب.
دوستانی که منتظر خرده روایتهایم از میناب بودند مرا ببخشند.
#میناب
#بندرعباس
@selvaaa