eitaa logo
𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡 | سِـپـالکـرالِـ
111 دنبال‌کننده
133 عکس
35 ویدیو
1 فایل
"𝙄𝙣 𝙩𝙝𝙚 𝙣𝙖𝙢𝙚 𝙤𝙛 𝙂𝙤𝙙, 𝙩𝙝𝙚 𝘾𝙧𝙚𝙖𝙩𝙤𝙧 𝙤𝙛 𝙛𝙧𝙚𝙚𝙙𝙤𝙢." •𝘼 𝙝𝙤𝙢𝙚 𝙛𝙤𝙧 𝙡𝙤𝙣𝙚𝙡𝙮 𝙢𝙖𝙣𝙪𝙨𝙘𝙧𝙞𝙥𝙩𝙨• آزادی افرین جهان، با نام تو آغاز خواهم کرد... https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_e6z9kfx&btn=نیل
مشاهده در ایتا
دانلود
ممنون از ایتای عزیز که نه اجازه میده فیلم بفرستم، نه اهنگ شیر کنم نه چیزی بردارم...فقط میذاره باشم، تماشا کنم و زیر کمبود ها له و لورد بشم
https://eitaa.com/sepulchral/422 سهمیه هزاران مشکل داره، هیچ‌جوره باعث برقراری عدالت نمیشه. فکر کن یه نفر با سهمیه کنکور تجربی میده، رتبه‌اش میشه ۵۲ هزار که اصلا نمیتونه انتخاب رشته کنه. با اعمال سهمیه رتبه‌اش میشه هزار و خورده‌ای و میتونه توی دانشگاه‌های خوب تحصیل کنه. توجیهشون اینه که اون خویشاوند ما بعد شهید یا جانباز شدنش، ما سختی کشیدیم. خب این همه آدم دیگه هم که دارن سختی میکشن، این همه کارگر و کارمند هست با حقوق ناچیز. فرزندان اینا سختی نمیکشن؟ تمام تسهیلات باید در اختیار خانواده ایثارگران باشه؟ اولویت استخدام و قبولی باید با این افراد باشه که اکثر اوقات اصلا شایستگی اون جایگاه رو ندارن؟ نمی‌فهمم اصلا. - بارها نشیدم که به این افراد(جانباز، ایثارگر، سپاهی و یا ارزشی) میگن شهید زنده! به نظرت یعنی چی رفیق؟ یعنی اینکه از هر لحاظ اون قشر رو برتر میدونن و اولویت اونها حق و شایستگی خودشونه هر انسانی هر پدری هر خانواده ای به اندازه ی توان خودش(سرپرست خانواده بیشتر) داره عرق میریزه و تو این وطن کار میکنه، اگه دست پا و یا خون از دست نداده، عرق، اشک، و زور بازو خرج کرده حالا هم که با این اقتصاد واقعا گردوندن یه زندگی یعنی از جون مایه گذاشتن، من که خودم کار میکنم شرمنده ی پدرمم ... دیگه بقیشو وجدان ادم ها باید جواب بده که فکر نکنم چیزی ازش مونده باشه
یادم نمیاد چند سال پیش اولین بار این فیلمو دیدم ولی خب میدونم اون موقع که تماشاش میکردم عشق، احساسات و بیان اونچکه تو قلب هست هم خیلی اسون تر بود و هم نزدیک تر به نیاز های انسانی. یه فیلم رامکام عاشقانه که حس و حال خوبی میده و من نمیدونم چرا ولی برای یاداوری یکسری چیزها هر سال ریواچش میکنم، اینکه حتی با نقص هامونم باز هم میتونیم عاشق باشیم و وفاداریمون رو نسبت به هم ثابت کنیم، این چیزی نیست که بشه فراموشش کرد، حتی با وجود کیس های بهتر و انسان های کامل تر! (Love & Other Drugs 2010) یا همون عشق و دیگر داروها که خب از اسمش پیداست که قراره پلات داستانی و تم فیلم براساس چه چیزی باشه. برعکس فیلم قبلی که معرفیش کردم، دیدنش اصلا در جمع های خونوادگی و دوستانه جایز نیست(اگه میخوای سرتو ببرن و یا زنده زنده دفن بشی حتما این کارو بکن). دارای صحنه های بزرگسالانه ی بیشماره ولی در عین این حال فان و خنده دار. یکی از دلایلم برای دیدنش(در اون زمان) وجود بازیگر های برجسته ی فیلم بود.(اصلا نمیدونستم چی هست گفتم بزنم شروع کنم فیلمو و بعد گفتم... یا حضرت کتری برقی) خانم انه هتوی و جیک جیلنهال. شیمی خیلی خوب، جالب و جا افتاده ای دارن و بعد یه مدت که داستان از اون قسمت مدرنیته ی عاشقانه خارج میشه و احساسات به نمایش گذاشته میشن، اون بازی اونقدر طبیعی جلوه میکنه که نمیذاره کارکتر هارو جدا از فضا تفکیک کنی. 𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡
𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡 | سِـپـالکـرالِـ
یادم نمیاد چند سال پیش اولین بار این فیلمو دیدم ولی خب میدونم اون موقع که تماشاش میکردم عشق، احساسات
نمره ی IMDb این فیلم 6.7/10 اگه پایین ترم بود هیچ مشکلی نداشت چون نمره ی منم به این فیلم 6 از 10 نه کمتر نه بیشتر! پیشنهاد میشه ولی اگه فقط دنبال صحنه اید، برید پورن ببینید بهتره، اگه نه و یه عاشقانه ی پر ماجرای خنده دار میخواید که پر از چالشه ببینید و لذت ببرید. نکته: تاکید میکنم جلو خانواده و یا دوستان تماشا نکنید؛ پارتنر چرا از خدای هردوتون هم باشه ولی والد ...لالا انتَ خلاصه ی مختصر: زنی که از بیماری پارکینسون رنج میبره، به صورت تصادفی با یه دلال دارو آشنا میشه و بعد از مدتی متوجه یه چیزی میشن، یه احساس جدید و غیر منتظره، اینکه هردو معتاد یه چیز هستن، یه عنصر احساسی بنام «عشق». 𝙨𝙚𝙥𝙪𝙡𝙘𝙝𝙧𝙖𝙡
یادمه نویسنده بودی مغزم خیلی وقته نان استاپ شده چیکار میکردی که مغز باز بشه که بتونی بنویسی؟ منم مینویسم ولی هرچی مینویسم خوب در نمیاد ولش کردم هی پیشنهادی داری؟ - کی گفته؟ از بچه های چنل قبلیمی؟ عجیب بود یهو. حقیقتا من خودمو نویسنده نمیدونم ولی یه چیزایی مینویسم در حد دستگرمی، اماتورم راستشو بخوای و الان خودمم نمیدونم چطور از این توقفه در بیام ولی خب چنتا چیز هست که برای من کار میکنه همیشه و باعث میشه مغزم از اون حالت هنگ کردنه در بیاد به عنوان اولینش ورزش، مثلا پیاده روی، یه مدت به قدری پیاده روی میکردم که زمان از دستم در میرفت، دوچرخه سواری و یا وزنه زدن، قشنگ حالتو جا میاره دوم گوش دادن به اهنگ بود، نه برای تمرکز، موزیک های فانک تند که باعث بشه مغزمم نبض بزنه و مجبور بشه کار کنه، معمولا میگن موزیک های کلاسیک گوش کنید ولی خب من میگم این کار فقط ذهنو اروم میکنه که بعدش بره برای استراحت و خواب. این برای من خیلی جواب بود اینکه گوش خودمو کر کنم و بعدش مغزم مجبور بشه به خاطر اون تندی اهنگ کار کنه و داستان بسازه مورد سوم و اخری نوشتن تیکه پاره داستان بود. اول درباره ی یه چیز بی ربط خیال پردازی میکردم و مینوشتم، نه داستان و نوشته ی اصلیم. که دستم عادت کنه به تایپ و یا نوشتن روی کاغذ و بعد از مثلا نیم الی یه ساعت میرفتم سراغ تایپ کار اصلیم، زمانی که دستم گرم شده بود. امیدوارم این سه مورد بهت کمک کنه از نو بتونی نوشتنو شروع کنی تو این دوره و این موقعیت زمانی شاید تنها دلخوشی و نجات، همین غرق شدن تو خیالات لا به لای کلمات و نوشته ها باشه نه تنها نوشتن بلکه کلا هر هنری، موسیقی نقاشی بازیگری فیلم نامه نویسی هرچیزی خودتون رو سرگرم کنید تا مغز تو حالت بقا فرو نره اگه به این مرض دچاربشه اونموقست که کار از کار گذشته ...
آدم‌ها مثل کتاب‌اند ؛ از روی بعضی‌ها باید مشق نوشت ، بعضی را باید چند بار خواند تا مطالبشان را درک کرد ولی بعضی‌ها را باید نخوانده کنار گذاشت ...
هدایت شده از رَهْنَما
دوستان تهرانی با توجه به حملات اخیر نیاز به نیرو برای آوار برداری هست، از فردا صبح ساعت ده شروع میشه و چند روزی ادامه داره اگر امکان حضور دارید در شخصی بنده اعلام کنید. @rahro05
همیشه وقتی یهچیزی تو غذا رو دوست نداشتم، همون اول میخوردمش که دیگه مجبور نباشم با هر لقمه حسش کنم و بجومش مثلا تیکه های بزرگ پیاز تو ماکارونی، یا کشمش داخل عدس پلو، هویج داخل استامبولی، همون اول کار تمامش رو از داخل بشقابم جدا میکردم، خفتشون میکردم تو کنار ظرف و بعد در اولین لقمه قورتشون میدادم تا در ادامه بتونم از غذام لذت ببرم شاید زندگی هم همینه، چیز های ناخوشایند همیشه داخل اونچه که دوست داریم جا خشک کردن، باید بکشیمشون بیرون، خفتشون کنیم و بعد همش رو قورت بدیم و یا سر بکشیم تا بتونیم از بقیه ی اونچکه داریم لذت ببریم