19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فراموش نمیکنیم!
https://eitaa.com/setadelierah
اخبار شنبه و جمعه ۹ و ۱۰ / ۰۲ / ۰۵
۱. بسته ماندن محاصره دریایی با وجود تاکید ترامپ
۲. تداوم درگیری ها در لبنان
1⃣حملات شدید هوایی علیه جنوب
2⃣حمله موشکی و پهپادی حزبالله
3⃣ادامه درگیری ها اطراف شهر صور
4⃣ نمایش تجهیزات ایرانی در
ارمنستان
5⃣ کاهش ۸ درصدی ذخایر نفت جهان
6⃣ کسب ۲ مدال آسیایی توسط دونده ایرانی هانیه شه پری در مسابقات جوانان آسیا
#چند_ثانیه_خبر
سلام
من فاطمه ام که شوهر خالم شهید شدن
این خاطره مامانمه
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
دعای سلامتی امام زمان شروع شد.. بلند شدم .. رسیدیم به این فراز:
یا محمد و یاعلی.....
توی اون جمعیت شلوغ میدان شهدا ، چشمم افتاد به خواهرم .. که داشت دخترکش رو راه میبرد، از وقتی دختر بیدار شده بود دیگه آروم و قرار نداشت ..
همراه با دعا ، در دل گفتم : یا علی و یا محمد! ببینید این خواهرم رو .. در این سه ماهه که از شهادت همسرش میگذره حتی یک بار هم از او بیقراری و ناشکری ندیدیم.. نه از او و نه حتی از فرزندانش ... که برخی نوجوان و برخی کودکند...
دعاگویان میدان شهدا رسیده بودند به فرازی که امام زمان رو صدا میزدند..
یا صاحب الزمان! خواهرم دیروز با فرزندانش از سفر کربلا برگشت... امروز کودک دو ساله اش بیهوشی گرفته برای درمان دندان هایش...
روزهای او پر است از کار و دغدغه و گرفتاری ..
ولی باز هم به عشق شما، خیابانها رو رها نمیکنه و با هر شش فرزند در میدان است ..
یا صاحب الزمان! صدقش و صدق امثال او رو ببینید و ما رو لایق سربازی خودتون قرار بدید
eitaa.com/setadelierah
447K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من ساعت ۳ نصف شب:
https://eitaa.com/setadelierah
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۴ روز تا عید غدیر💚
https://eitaa.com/setadelierah
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو یه دختری ولی فقط تو محرم دلت میخواد پسر باشی :)))
eitaa.com/setadelierah
بنام خالق مهربان
از عزرائیل پرسیدند :
تا بحال گریه نکردی زمانی که جان بنی آدمکی! را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد :
یک بار خندیدم
یک بار گریه کردم
و یک بار ترسیدم
�"خنده ام" زمانی بود که به من فرمان داده شد جان مردی را بگیرم، او را در کنار کفاشی یافتم که به کفاش می.گفت : کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد!
به حالش خندیدم و جانش را گرفتم.
�"گریهام" زمانی بود که به من دستور داده شد جان زنی را بگیرم، او را در بیابانی گرم و بی آب و درخت یافتم که درحال زایمان بود.
منتظر ماندم تا نوزادش بدنیا آمد، سپس جانش را گرفتم.
دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه در آن بیابان گرم سوخت و گریه کردم.
�"ترسم" زمانی بود که خداوند به من امر کرد جان فقیهی را بگیرم، نوری از اتاقش میآمد هرچه نزدیکتر میشدم نور بیشتر میشد و زمانی که جانش را میگرفتم از درخشش چهرهاش وحشت زده شدم.
دراین هنگام خداوند فرمود :
میدانی آن عالم نورانی کیست؟
او همان نوزادی ست که جان مادرش را گرفتی!
❤️من، مسئولیت حمایتش را عهدهدار بودم، هرگز گمان مکن که با وجود من، موجودی درجهان بیسرپناه خواهد بود.
https://eitaa.com/setadelierah
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قرآن ما حرف اول و آخرو میزنه🤌🏼
http://eitaa.com/setadelierah