336.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لاکپشت ها اگه سریع راه میرفتن 😂❤️
#بخندیم 🐢 🌺🌿@setaresho7🌿🌺
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
- 9 روش که موقع بی حوصلگی درس بخونیم 🍒🔍
▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃▸◂▹◃
•از تکنیک 5دقیقه استفاده کنید یعنی به خودتون بگید 5دقیقه میخونم به سبب کنجکاوی مغز ناخودآگاه به درس خوندن ادامه میده .🌸.
•حتما از مطالبی که میخونید یادداشت برداری و خلاصه نویسی کنید .🍶🍓.
•به خودتون انگیزه بدین و حتما هدفتون رو مشخص کنید .🌮🌩.
•برای خودتون جایزه در نظر بگیرید .🌍🌸.
•دیگران رو در جریان برنامه درس خوندن خودتون قرار بدین اینطوری چون دوست ندارین جلوی اونا برای عمل نکردن به برنامه خجالت زده بشین حتما میخونید .🌸🌿.
•زمانی رو برای کارهای غیر درس خوندن اختصاص بدین .🌼.
•محیطی رو برای درس خوندن پیدا کنید که اونجا حواستون پرت نشه .🍓.
#انـگیـزشـی_درســی📚✨"
🌿🌺@setaresho7🌺🌿 •✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#چالش
مسح یعنی چی ؟ و اگه در نامه های اداری به جای بسم الله ، بسم ... و بسم تعالی نوشته شده آیا دست زدن بدون وضو بهش جایزِ؟ یا اگر خواستیم اسماء متبرکه رو از اول کتاب ها و یا قرآن فرسوده ای که پیدا کردیم جدا کنیم چکار کنیم ؟
پاسخ هاتون روبه آیدی زیر بفرستید
@admin7aaseman
بچه هاپاسخگویی پیام های شماروزیکشنبه اس
🌿🌺🌿@setaresho7🌿🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
#رمان
مواظب باش
| علی رضا صادقی |
یک بار که حسین از منطقه آمد اصفهان
به من گفت:این حسن آقایی خیلی سمیرم سمیرم میکنه ، می خوام برم این سمیرمی
که میگه ببینم چه جور جاییه، توهم میای؟
یک پیکان وانت مدل۵۹_۵۸ جور کرد و باهم
راه افتادیم.نرسیده به شهرضا،کنارجاده انار میفروختند.حسین گفت:وایسا خوبست بریم انار بستونیم بخوریم. رفتیم و دوکیلو انار خواستیم.انارها را که کشید،خواستم پولش را بدهم،طرف نگرفت و گفت:من ازشما پول نمیگیرم.گفتم:چرا؟گفت:من شما را می شناسم،ایشون مگه آقای خرازی نیست؟
گفتم:چرا.با تعجب پرسید:چطور ایشون با این ماشین تردد میکنه ؟گفتم:چه عیبی داره؟ حالا تو ماشین رو بیخیال شو ، پولت رو بگیر.
گفت:نه نمی گیرم.خلاصه با زور پول را دادیم و راه افتادیم.
ظهر رسیدیم سمیرم.بعد از خواندن نماز،
رفتیم قهوه خانه و دو تا دیزی سفارش دادیم.
وقت حساب،صاحب قهوه خانه هم پول ازما
قبول نکرد وگفت:شما آقای خرازی هستی؟
کی از شما پول خواسته؟ گفتیم درسته پدرجان،ما همونی هستیم که شما میگی ،
فقط به کسی نگو ما اومدیم اینجا.
از یکی دوتا مغازه دار پرسیدیم :این حسن آقایی که میگن در و پنجره سازه رو شما می شناسین؟ آدرس دکان و منزل خودش و پدرش را به ما دادند.
رفتیم گشتی در سمیرم زدیم و برگشتیم اصفهان.
چند روز بعد حسن آقایی آمد سراغ حسین و گفت:خبرداری چی شده؟ حسین گفت:چی چی شده؟ گفت:دو سه روز پیش چندتا منافق اومده بودن سمیرم و سراغ منو میگرفتن.
مثل اینکه میخواستند منو بکشن.
حسین نیشخند شیطنت آمیزی زد و گفت:
پس خیلی مواظب خودت باش. 🌿 🌺@setaresho7🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو💫✾•