⊰᯽⊱───❁❊﷽❊❁───┈⊰᯽⊱
#روانشناسی_تایم⏰☁️
خـصلتـهاى پنـهان⛅️
عَنْ علىٍّ عليه السلام:
خَوافِى الْأَخْلاقِ تَكْشِفُها الْمُعاشَرَةُ.
[غررالحكم(چاپ دانشگاه)، ج3، ص466.]
اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: معاشـرت، خصلتها و اخلاق پنهان را آشكار مى سازد.
تو اوّل بگو باكيان زيستى
پس آنگه بگويم كه تو كيستى
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈───❁❊❁────┈⊰᯽⊱
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊰᯽⊱──❁❊﷽❊❁─⊰᯽⊱
رخت عزامو
پیرهن سیامو
از بغچه بیرون میشکم
دلتنگیامو...
#استوری📱
#محرم #امام_حسین﴿ع﴾♥️🍃
┅┄❅💠❅┄┅
☘🌺@setaresho7☘🌺 💫اینجا ستاره شو 💫
⊰᯽⊱───❁❊❁───⊰᯽⊱
⊰᯽⊱──❁❊﷽❊❁─⊰᯽⊱
آزادگان عالم در خیمه حسین اند🤍🕊
┅┄❅💠❅┄┅
#استوری📱
#محرم #امام_حسین﴿ع﴾♥️🍃
☘@setaresho7☘
💫اینجا ستاره شو 💫
⊰᯽⊱───❁❊❁───⊰᯽⊱
⊰᯽⊱───❁❊﷽❊❁───┈⊰᯽⊱
#چالش
روز5⃣3⃣ام چالش تلاوت قرآن📖🌼🦋
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
امام على عليه السلام ـ در وصف قرآن كريم ـ فرمود :
جَعَلَهُ اللّه ُ ريّا لِعَطَشِ العُلَماءِ ، و رَبيعا لِقُلوبِ الفُقَهاءِ ، و مَحاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحاءِ، و دَواءً ليسَ بَعدَهُ داءٌ ، و نورا ليسَ مَعهُ ظُلمَةٌ .
خداوند، قرآن را مايه فرونشاندن عطش دانشمندان و بهار دلهاى فهميدگان و شاهراه درستكاران قرار داد و دارويى كه با وجود آن ديگر دردى باقى نمى ماند و نورى كه با آن ظلمتى همراه نيست.
( نهج البلاغة :الخطبة ۱۹۸ )
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈───❁❊❁────┈⊰᯽⊱
⊰᯽⊱──❁╌❊﷽❊-❁─┈⊰᯽⊱
#نقاشی ✏️ 🏴♥️🍃
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈──❁╌❊╌❁──┈⊰᯽⊱
⊰᯽⊱───❁❊﷽❊❁───┈⊰᯽⊱
#چالش
روز6⃣3⃣ام چالش تلاوت قرآن📖🌼🦋
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
پیامبر اسلام (ص):
18- ما جلس قوم فی مجلس من مساجد اللّهِ يَتْلونَ كِتابَ اللّهِ وَ يَتَدارَسونَهُ بَيْنَهُمْ اِلاّ نَزَلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَةُ وَ غَشِيَتْهُمُ الرَّحْمَةُ وَ حَفَّتْهُمُ الْمَلائِكَةُ وَ ذَكَرَهُمُ اللّهُ فيمَنْ عِنْدَهُ؛
هيچ جلسه قرآنى براى تلاوت و درس در مجلسی از مساجد خدا برقرار نشد، مگر اين كه آرامش بر آنان نازل شد و رحمت دربرشان گرفت و فرشتگان در اطراف آنان حلقه زدند و خداوند در ميان كسانى كه در نزدش هستند، از آنان ياد كرد.
مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ح3788، ج3 ، ص 363
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈───❁❊❁────┈⊰᯽⊱
22.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊰᯽⊱───❁❊﷽❊❁───┈⊰᯽⊱
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
#استوری
*نماهنگ زیبای «نازنین رقیه»
گروه سرود نجم الثاقب
کربلا میرم من جای تو اربعین #رقیه 💔
#سلام_بر_حُســــــــــــــــــــــــــین🌹🍃
#کربلا♥️🏴
#امام_حسین علیه السلام♥️🌱
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸🍃
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈───❁❊❁────┈⊰᯽⊱
گروه نجم الثاقبنازنین رقیه.mp3
زمان:
حجم:
15.2M
⊰᯽⊱❁❊﷽❊❁⊰᯽⊱
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•
#صیقل_روح🤍🌱
سرود نازنین رقیه🌺☘
🎙گروه نجم الثاقب
نبین توی خرابههام💔🥀
آسمونا جای منه🌌🕊
من دختر شاهم و🌸🍃
دنیا واسه بابای منه♥️✨
°•🍃🌸 °•🍃🌸🍃°•
☘@setaresho7☘
💫اینجا ستاره شو💫
⊰᯽⊱──❁❊❁──⊰᯽⊱
688.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⊰᯽⊱──❁❊﷽❊❁──⊰᯽⊱
°🌸 °•🍃🌸🍃°🍃🌸
مرا دشمن به قصد کُشت میزد💔
به جسم کوچک من مُشت میزد💔
هرآن گه پایم از ره خسته میشد💔
مرا با نیزهای از پُشت میزد...😭💔
#حضرت_رقیه_علیهاالسلام♥️🍃
°•🌸 °•🍃🌸🍃°•🍃🌸
🌺 @setaresho7 🌺
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱───❁❊❁───⊰᯽⊱
⊰᯽⊱─❁╌╌❊﷽❊╌╌❁─┈⊰᯽⊱
🔻 #رمان📙❅⃟💠⃟❅⃟⃟⃟💠❅⃟💠⃟❅💠⃟❅
🔶خاکریز اسارت
💢قسمت چهاردهم:
تجسم عالم برزخ
تو لحظات کوتاهِ خواب و بی هوشیای گاه و بیگاه، تمامی صحنه های زندگی از زمانی که کودک بودم تا امروز که بیست سال از عمرم گذشته بود تا وقایع ریز و درشتِ عملیاتای گذشته و خاطرات تلخ و شیرین، همه و همه مانند یه سریال طولانی و مستند جلوی چشمام مجسم میشد. رفتارای خوب و بدم. تلخیا و خوشیای زندگیم. پدر و مادر ، همسر و یگانه طفلم تا دوستان باصفای حوزه علمیه و وقایع پرماجرای چند روز گذشته. اینجا بود که بیاد روایتی میفتادم که در لحضات آخر عمر و سکرات مرگ همه ی وقایع گذشته ی زندگی برای انسان مجسم میشه.
دیگه داشت باورم میشد که لحظه رفتن فرا رسیده و باید خودمو برای شهادت آماده کنم. اما در عین حال برای زنده موندن تلاش می کردمو حاضر نبودم دست از تلاش بردارم و تسلیم بشم.
🔻التیام زخم ها با...
سینه خیزای متوالی روی نیزارا و سیم خاردارا ، دستامو تا آرنج شیار شیار و زخمی کرده بود و بشدت می سوخت. نمک شوره زار که وارد زخما شده بود ، سوزش رو چند برابر کرده بود. آبی هم در اختیار نداشتم کمی بریزم رو دستام و سوزشش کمتر بشه. از مرهم و پماد هم خبری نبود. با خودم گفتم شاید تو این اتاقا از این چیزا پیدا بشه نگاهی تو اتاقا کردم . چند کسیه پلاستیکی به میخ آویزون بود با خوشحالی رفتم سراغشون. یکی از نایلکسا رو پایین کشیدم و باز کردم دیدم همونیه که میخواستم. اینجا چه خبره؟ همه چی هست. داخل یکی از کیسه ها وسایل اصلاح صورت و بهداشتی بود.
یه قوطی ازین تیوپیا داخلش بود. شک نکردم که کِرِم هستش بی معطلی درشو باز کردمو و مقدار زیادیشو مالیدم به دستام. چشمتون روز بد نبینه انگار یه شیشه اسید ریختن رو دستم. چی بود این. چرا اینجوری شد؟
نه تنها دستام نرم و اروم نشد که درد و سوزشش صدبرابر شد. جلز ولز می کرد و می سوخت و من از کرده خودم نادم که چرا اولش خوب نگاه نکردم ببینم چیه! حالا خر بیارو باقلی بار کن. آبی هم که نبود بشورمش. کِرِم نبود ، خمیر ریش بود.! راستش تا اون زمان خمیر ریش ندیده بودم و بعدشم اینقد دستام میسوخت که اصلا نگاه نکردم روشو بخونم و با خیال اینکه کِرمه زدم به دستام و عجب کِرِمی!
گذشته از ماجرای خمیر ریش ، بقیه کارا خوب پیش می رفت. کم کم به فکر تهیه آب و غذا افتادم و با سرک کشیدن به اتاقای مختلف و نگا کردن لابلای خرابه ها پی قمقمه و دبه آب میگشتم. ولی چیزی پیدا نکردم.
ادامه دارد ⏪
☘🌺 @setaresho7 ☘🌺
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
⊰᯽⊱┈──❁╌╌❊╌╌❁──┈⊰᯽⊱