══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔻 #رمان📖
🔶خاکریز اسارت
🌴قسمت شانزدهم:
اگر تیر عالم بجنبد ز جای،
نبرد رگی تا نخواهد خدای
بعد از ساعاتی استراحت تصمیم گرفتم سرکی به بقیه اتاقای روبرو بکِشم، شاید آبی یا کنسروی پیدا بشه. میترسیدم از اتاق خارج بشم و ترکش بخورم چون مرتب توپ و خمپاره میخورد تو پایگاه و ترکشا همه جا پخش بودند یا اینکه گشتیای دشمن منو ببینن. با خودم می گفتم نکنه گشتی های دشمن در این اطراف پرسه بزنن، یا با دوربین منو ببینن و افرادی رو بفرستن اسیرم کنن ، بالاخره یخورده که با خودم کلنجال رفتم آخرش تو یه لحظه تصمیم گرفتم اتاقو ترک کنم و با سینه خیز بروم سمت اون طرف.
فک می کردم داخل اتاق برام امن تره ، ولی خدا به گونه ای دیگه مقرر کرده بود که در مخیله من نمی گنجید. هنوز چند متری از داخل اتاق فاصله نگرفته بودم که صدای انفجاری مهیب تمام وجودم را لرزوند و گرد و خاک زیادی در اطرافم بلند شد و مقداری خاک و پاره های سنگ و سیمان و آجر در اطرافم فرود اومد. خودم را به زمین چسبوندم که ترکش نخورم. بعد از چن لحظه که به زمین میخکوب شده بودم سرمو برگردوندم ببینم چه اتفاقی افتاده. متعجب و حیران از عنایت و امداد الهی در کمال ناباوری دیدم همون اتاقی که چند لحظه قبل از اون اومدم بیرون، کاملا تخریب شده و سقفش ریخته بود. قسمتی از سقف خورده بود روی همون تختی که روش استراحت می کردم. اینجا بود فهمیدم شهید شدنی نیستم و ظاهرا تقدیرم جوری دیگه رقم خورده. اینکه دقیقاً همان لحظاتی قبل از اصابت گلوله تو اتاقی که توش بودم این فکر به ذهنم خطور کنه و برای پیدا کردنِ آب و مواد غذایی بروم بیرون ، جز امداد الهی و تقدیرم که زنده موندن بود چیز دیگه ای نمی تونه باشه. گر چه هیچ آب و کنسروی پیدا نکردم ولی حداقل جانم محفوظ موند.
به هر حال روز دوم رو تا شب در اون پایگاه سپری کردم و صبر کردم تا هوا کاملا تاریک بشه. نمازو که خوندم با توکل بر خدا حرکتو شروع کردم. خیلی امید داشتم تاریکی شب و پنهان بودن از دید دشمن کمکم کنه و بتونم بعد از دو شبانه روز خودمو به خط خودی برسونم. گاهی با سینه خیز ، گاهی با نیم خیز و گاهی نیز با دویدن بر روی پای راستم تمام تلاش و توانمو بکار گرفتم. شب تاریک بود و منطقه پر از موانع گوناگون و سیم خارادارای حلقوی. جبهه هم مقداری آروم شده بود. هیچ نشونه ای که بتونم راهمو پیدا کنم وجود نداشت. نه ستاره ای بود و نه در آن منطقه کوهستانی قرار داشت که راهنمام باشه و نه قطب نمایی داشتم که بتونم مسیر رو تشخیص بِدم.
راهای مختلف رو می رفتم و امتحان می کردم و مرتب دور خودم می چرخیدم.
ادامه دارد ⏪
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[🏴♥️🌿]¦•
بعد تو نه فقط دنیا پیش چشمان بابا،
که روزگار ما هم سیاه شد!🖤🥀
تا روزی که نور چشم زهرا سلام الله علیها دوباره در این سرزمین طلوع کند...💚✨
حضرت علی اکبر علیه السلام♥️🍃
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━☆◇☆━━━━❀══
@Loversof_Hosseini4_5825445343940053783(1).mp3
زمان:
حجم:
14.2M
══━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰══
•¦[..•🥀•]¦•
#صیقل_روح🤍🌱
🎙مداحی
ارباً ارباً علی اڪبر من..!💔😭
محرم🏴
حضرتعلیاکبر♥️🍃
هشتم محرم الحرام🥀🌿
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
💫اینجا ستاره شو 💫
══❀━☆◇☆━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
#چالش •¦[💌]¦•
روز0⃣4⃣ام چالش تلاوت قرآن📖🌼🦋
در خطبه ۱۷۶ نهجالبلاغه در وصف قرآن چنین آمده است:
«و کسی با قرآن ننشست، جز اینکه چون برخاست، افزون شد یا از وی کاست؛ افزونی در رستگاری، کاهش از کوری و بیماردلی. پس بهبودی خود را از قرآن بخواهید و در سختیها از آن یاری بجویید که قرآن بزرگترین آزار را مایه بهبودی است و آن کفر و دورویی و گمراهی است.»
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━══
•¦[🍃🖤🍃]¦•
🗓 اعمال تاسوعا و عاشورا
❗️عاشورا رو اینطوری بگذرون
🖼 تصاویر باز شود
•┈┈•❀🕊🍃🖤🍃🕊❀•┈┈•
📌اهمیت احیای شب عاشورا
✅ در فضیلت اِحیای این شب روایت کرده: مانند آن است که عبادت کرده باشد به عبادت جمیع فرشتگان و عبادت در آن، برابر هفتاد سال عبادت است و اگر کسی را توفیق دست دهد، در چنین شبی در کربلا باشد و امام حسین(علیهالسلام) را زیارت کند و نزد آن حضرت تا صبح بیتوته کند، خدا او را آغشته به خون امام حسین(علیهالسلام) در زمره شهدا با آن حضرت محشور فرماید.
🔺 مفاتیح، بخش اعمال ماه محرم
•┈┈•❀🕊🍃🖤🍃🕊❀•┈┈•
#احکام📖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
══❀━━━━☆◇☆━━━❀══