══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━━══
•¦[☁️•.🍓.•]¦•
📖✨
⭕️ راز مخفی شاگرد اول های کلاس ✨
🌙┊•شب قبل از خواب دروس روز بعد رو باز خوانی میکنن
🗽┊•همه ی سوالات رو به زبان خودشون ساده نویسی میکنن و توضیح میدن
🍭┊•همه ی فرمول ها رو مینویسن و جلوشون ساده نویسی میکنن و توضیح میدن
🔮┊•بعد از برگشت از مدرسه قبل از شروع درس خوندن برای روز بعد اول دروس همون روز رو یه دور میخونن
🧪┊•با بچه درس خونا رفیق میشن
#محصلانه📖🌸🍃
┄❅💠❅┄
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱═━═╮
💖@setaresho7💖
💫اینجا ستاره شو💫
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱═━═╯
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦
🌸موشکباران
اسفند ماه 66 دخترم چند روز بود زایمان کرده بود ، ساعت 7شب آژیر خطر بصدا در اومد وضعیت قرمز شد
برقا قطع کردن ما هم با شمع رفتیم طبقه پایین پناهگاه ، نوزاد هم زیر بغلم محکم گرفته بودم که وقتی موشک انداختن از ترسم بچه نیوفته زمین
بعد از چند دقیقه موشک انداختن ، بیمارستان شیراز فقط شیشه های خونه ما شکست وضعیت عادی شد برق وصل شد
امدیم بالا دیدم نوزاد تو گهوارش راحت خوابیده!!
زیر چادرم یه بالشت گرد بوده بجای بچه قنداق شده🤣🤣🤣
🌸#رمان_کوتاه📖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
💖@setaresho7💖
💫اینجا ستاره شو 💫
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
993.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━━══
•¦[☁️✨]¦•
طاووس🦚😍
#حوصلتون_سرنره✂️🔖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
╭━═⊰🍃🌸🍃⊱═━╮
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
╰━═⊰🍃🌸🍃⊱━═╯
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[🐬🌸]¦•
#پاسخ_تست_هوش🤗🧠✨
☆و اما عزیزان دل ستاره شویی که پاسخ درست دادند☆
🥰🤍🌱
🌸🍓کوثر باقری🍓🌸
🌸🍓عرفانه احمدی🍓🌸
🌸🍓علی احمدی🍓🌸
🌸🍓زهرا اسدی مزده🍓🌸
🌸🍓اسما فدائی جواد🍓🌸
🌸🍓نازنین زهرا عابدی 🍓🌸
🌸🍓نازنین زهرا حسنی 🍓🌸
🌸🍓نسیم باقری طادی🍓🌸
🌸🍓ریحانه ملاشریفی🍓🌸
🌸🍓فاطمه نصر اصفهانی 🍓🌸
🌸🍓امیرحسین نوری🍓🌸
🌸🍓سمیه جعفری🍓🌸
منتظر تست هوش های جدیدمون باشین
قشنگها😍💐☺️
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
💖@setaresho7💖
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦
🌸 چتر منور
عباس نصیری
آن موقع به شوخی یا جدی به ما میگفتند: "بسیجی عاشق چتر منور".😍😂
ظاهرا عراقی ها هم به این عشق نهانی ما به چتر منورهای سفید و زیبا پی برده بودند و منور را به شکلی می انداختند که جلو خاکریز ما فرود بیاید تا دامی باشد برای شکار بچه ها.
😄
فردی داشتیم به اسم غلامی که او هم بی تاب و دربدر دنبال چتری می گشت تا یادگار بردارد. آن شب بر حسب اتفاق منوری بالای سرش روشن شد و چترش جلو خاکریز فرود آمد. محل فرود چتر را نشان کرد و فردای آن شب، در گرگ و میش هوا با جهشی از خاکریز پایین رفت که آن را بیاورد. هنگام پریدن عراقی ها با غناسه او را زدند و او هم غلتی خورد و در کانال پایین خاکریز افتاد. سر و صدایی بین بچه ها بلند شد که غلامی شهید شده و پایین خاکریز افتاده. 😧
خیلی نگران او شده بودیم و آن روز از صبح تا غروب همانجا ماندیم و منتظر تاریک شدن هوا تا بتوانیم او را بالا بیاوریم.😪 با تاریک شدن هوا همه منتظر دستور بودیم که یک دفعه سر و کله اش پیدا شد و از خاکریز بالا آمد، 😳
در حالی که یک دستش روی لاله گوشش که بریده شده و غرق خون بود قرار داشت و دست دیگرش در حالیکه چتر منوری را پیروزمندانه در هوا تکان می داد و به همرزمان فخر می فروخت و می خندید خود را به اینطرف خاکریز رساند.😌😂
او تمام روز را منتظر تاریکی هوا مانده بود تا بتواند بهسلامت چتر را صاحب شود😄
🌸#رمان_کوتاه📖
✨𝐉𝐨𝐢𝐧↴
╭━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╮
💖@setaresho7💖
💫اینجا ستاره شو 💫
╰━═━⊰🍃🌸🍃⊱━═━╯
══❀━━━━☆◇☆━━━━❀══