نماهنگ پناه امام زمانه.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
في الصعاب و الشدد توجهوا للحجة
بگيريد از آقا مدد توجهوا للحجة
تو مشكلات زندگى توجهوا للحجة
تو لحظه شرمندگى توجهوا للحجة
🎙 #ابوذر_بیوکافی
#️⃣ #مناجات_با_امام_زمان_عج
#️⃣ #وارث
#️⃣ #غروب_آدینه
#️⃣ #جمعه_های_دلتنگی
#️⃣ #جمعه_های_انتظار
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
رفتم برا روز دختر برای خواهرم كادو بخرم،
قيمتارو كه دیدم به این نتيجه رسیدم که
براش برادر خوبی باشم
خودش بهترین كادوئه 😁🤣🤣
.
.
#بخندیم
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
خودت را بشناس و عاشق خودت باش🌱
Know Yourself, and Love Yourself
#انگیزشی
#استوری
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
❤️❤️❤️
بازم میگم
بابا جان
قرآن خوندن
باید اولین پیشنهاد باشه
حتی شده یه آیه
معجزه میکنه🤩
#والپیپر_انگیزشی
#استوری
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#حوصلتون_سر_نره✌️
-ایدهکاردستی✂️
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت49 سیاوشکمیترسیدهبود.
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت50
یوسفگفت:«همیندوروبرهستن.گشنهبشن،سروکلهشونپیدامیشه».
یکمردتنومندکهلباسکُردیتنشبود بادیدنکرامتجلوآمدو خیلیگرمبااوحالواحوالکرد.
بهکُردیباهمصحبتکردند. مردپشتمیزکنارینشستوسفارشقلیانداد.
کرامتگفت: «منبرمنمازمروبخونموبرگردم».
یوسفگفت: «زودبرگرد.الانغذارومیآره».
کرامترفت.
مردکُردکهداشتبهقلیانپُکم یزد،نگاهیبهلباسنظامییوسفکردو بعدباتردیدولهجهغلیظپرسید:
«شمادوستورفیقکرامتهستید؟»
تازهآشناشدیم.
مردسرجلوآوردوباصدایآهستهگفت:«جوونخیلیخوبیه،میتونیدبرايگیروگرفتاریشکاریکنید؟»
مشبرزوپرسید:«چهگرفتاری؟»
خبرندارید؟
یوسفنگرانپرسید: «مگهچيکارکرده؟»
مردلحظهایمکثکرد.
صدا ی همهمهوقلقلغلیانوبرخورداستکانبانعلبکیوگفتوگویجماعتاجازهنمیدادصدایهمدیگرراخوببشنوند.
یوسفبیشتربهجلوخمشد.مردگفت:
«تواینولایتجوونبهمهربونیوآقاییکرامتکمپیدامیشه. امابدجوریبههچلافتاده».
چههچلی؟
مااونطرفمرزقوموخویشداریم. خداازصدامحسینواونبعثیهاینامردنگذره.
روزگارمردمکُرداونطرفمرزروسیاهکردن.
نهنفتوسوختمیذارنبهشونبرسه،نهگندموغذا.
تواینسرمایبی پیر،بچه هاازسرماوگشنگیرودستپدرومادرا پرپرمیشن.
کرامتوچندجواندیگه از این طرف گالنگالننفتمیبردناو نطرفباقاطروالاغ.
خودهمینهمغنیمتبود. امایکماهپیشگرفتارشد. قاطرهاشمصادرهشد؛خودشهممنتظردادگاهه.
هرروزبایدبرهخودشرومعرفیکنهوامضابده. اگربتونیدبراشکاریکنیدثوابداره».
یوسفپرسید:«مطمئنیدکهچیزدیگهقاچاقنمیکرده!»
مردکُرداخمکرد.چهرهدرهمکشیدوروبرگرداند.یوسفکهخجالتکشیدهبود،گفت:«ناراحتنشواخوی.نمیخواستمناراحتتونکنم».
مردکُردبهیوسفنگاهکردوگفت: « وقتیزنوبچهتوسرمایخمیزننومیمیرنکدومجوونمرد،اونمکرامتدلشمیآدعرقومشروببیارهاین طرف؟»
ناگهانازبیرونقهوهخانهصدایدادوهواروشیونبلندشد.
یوسفهمراهدیگرانهجومبردندکنارشیشهبزرگپنجرهيقهوهخانه.
مردموحشتزدهوهراسانمیدویدندوبههمتنهمیزدند.
اسبهاوقاطرهاوالاغهاافسارگسیختهو رمیدهلابهلایجمعیتمیتاختندوبیهدفجفتک میپراندند.
گاوهاوگوسفندهارمکردهومیدویدندوسروصدامیکردند.
یوسفباتعجب دوتاکفتاررادیدکهباسرعتازلابهلایحیواناتوآدمهامیدوندوغرشمیکنند!طاقتنیاوردوازمیانجمعیتیکهبهداخلقهوهخانههجومميآوردند،خودشرابیرونانداخت.
درقهوهخانهآنقدرآدمجمعشدهبودکهاگرسوزنمیانداختیبهزمیننمیرسید.
درآنهیاهوسروصدا،مشبرزوفریادزد: «کجامیرییوسف؟»
امایوسفازقهوهخانهخارجشدودویدوفقطوفقطدرپییافتنسیاوشودانیالبود.
ادامه دارد....
برای سیاوش و دانیال چه اتفاقی افتاده ؟🥺😱
همراه ما باشید و برای دوستانتون فوروارد کنید تا بقیه اش براتون بفرستم 🤪
#رمان
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
قرار شد برسونید به 1k تا رمان ادامه پیدا کنه... 🤨
بالاخره انرژی و انگیزه منم میخام 🥲
یه حرکتی بزنین رفقا 😉
کانال رو به دوستاتون معرفی کنید 🙃