eitaa logo
ستاره شو7💫
754 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
2هزار ویدیو
51 فایل
یه ستاره💫 کاشتم واسه تو روشن و زیبا یه ستاره تو دلم💖 جا گذاشتم رنگ فردا... ارتباط با موسسه هفت آسمان @haftaaseman ارتباط با ادمین: @admin7aaseman ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌ ‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌
مشاهده در ایتا
دانلود
خواهر کوچیکم هفت سالشه👧 به نظرت میتونه یه کمد پنجاه کیلویی⛓ رو تکون بده تا مامانم فرش زیر کمد رو جمع کنه بده قالی شویی؟🧐 نه نمیتونه⛔️⛔️ چون این کار در حد و توان اون نیست درسته؟❌❌❌ توی انتخابات و رسانه هم همینه 🤝 دقت کنید و حرف هایی که در حد و توان نامزد ها و فضای رسانه نیست رو باور نکنید☠ به توان و حقوق قانونی رسانه و نامزد ها آگاه بشید🕵🕵‍♂ تا از آگاهی کم شما سو استفاده نکن👿😈 گاهی بخاطر نداشتن اطلاعات کافی ، مردم با امامشون هم دشمن شدن🤕😷 حد و حدود و قانون ها رو در حد خودت مطالعه کن رفیق جانم👌✌️ ᘜ⋆⃟݊⛈️🌟❄•✿❅⊰'••'•'━━━•─ @setaresho7 اینجا ستاره شو ‎‎‌‌‎‎‎‌‌‎‎‌‌‎─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋‍♂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
537.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجور خلاق باشین😂😂😂 ‌ ᘜ⋆⃟݊⛈️🌟❄•✿❅⊰'••'•'━━━•─ @setaresho7 اینجا ستاره شو ‎‎‌‌‎‎‎‌‌‎‎‌‌‎─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋‍♂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام صبح زیبای برفی تون بخیر و شادی ☃️❄️☃️
ستاره شو7💫
#مسابقه #نیمه_شعبان #قرارمون یادتون هست؟ کیا به عهدشون وفا کردند؟! میخواهم در قالب متن، دلنوش
نساء گلشنی ۱۶ ساله از همدان🌸 ریحانه امیری 14ساله از اصفهان🌸 علی احمدی از اصفهان 🌸 فاطمه زهرا احمدی ده ساله از اصفهان🌸 خانم شاه رجبیان🌸 فاطمه سروری 12ساله از خراسان رضوی 🌸 زهرا مردان پور 22ساله از کرمانشاه🌸 مطهره مرتضایی🌸 نازنین زهرا عابدی 13ساله از اصفهان🌸 نازنین فاطمه عابدی 8ساله از اصفهان دوستان گلم ممنون که با ما همراه هستین 👏👏👏👏👏👏
کیا ادم برفی ساختن؟ 😍⛄️ برامون بفرستین
سال ۵۷ ده ها افسر کماندو و خفن آمریکایی انتخاب شدن برای هدایت ارتش 🥷👨‍🚀 تمام ابرقدرت ها به صف شدن 🆘 تا شاه👑 بمونه🤴 اما وقتی مردم 🫂👨‍👩‍👧‍👧با تو نباشند همه چی بی فایده است و امنیت حکومتت به خطر میفته❌❌و سرنگون میشه الانم همینه تمام قدرت نظامی و سیاسی ایران 🇮🇷بخاطر مردمش👨‍👩‍👦‍👦👨‍👧‍👦 هست وگرنه تانک💣 و موشکی 🚀که کسی نباشه ازش استفاده و پشتیبانی کنه چه فایده⭕️⛔️ درسته مشکلات زیاده ولی باید امنیت باشه تا مشکلات رفع بشه حضور در انتخابات یعنی امنیت ، یعنی بهم ریختن افکار دشمن ✅ 💠 غزه رو ببین 💠 بخاطر مردمش پابرجاست با وجود سختی ها مردم مردم مردم حالا فهمیدی چرا اینقدر تبلیغ میکنند رای ندین 😶 ᘜ⋆⃟݊⛈️🌟❄•✿❅⊰'••'•'━━━•─ @setaresho7 اینجا ستاره شو ‎‎‌‌‎‎‎‌‌‎‎‌‌‎─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋‍♂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Eitaa | @MosighiBikalamDavid Gomez-Your Hands.mp3
زمان: حجم: 8.9M
#🎶🎵موسیقی بیکلام کنار پنجره ای که اون طرفش برف و بارون میاد و تو با لیوان شیر🥛 گرم به بیرون نگاه میکنی👀😍 ᘜ⋆⃟݊⛈️🌟❄•✿❅⊰'••'•'━━━•─ @setaresho7 اینجا ستاره شو ‎‎‌‌‎‎‎‌‌‎‎‌‌‎─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋‍♂
ستاره شو7💫
#زندگینامه #شهید_محمد_معماریان قسمت دوازدهم حالا كه از همه‌چيز دل بريده بود، تازه معناي دل را مي‌
قسمت سیزدهم دشمن آتش‌باري‌اش شدت عجيبي داشت. عمليات لو رفته بود. كار خيلي سخت‌تر از آنچه فكر مي‌كردند شد. بچه‌ها مقاومت مي‌كردند. گوشت بچه‌ها سپر گلوله‌ها بود. محمد از جايش بلند شد و داشت مي‌رفت عقب‌تر. فرمانده فكر كرد محمد ترسيده. صدايش زد و پرسيد: كجا مي‌روي؟ مگر وضعيت را نمي‌بيني؟ كمي نيرو و آتش دشمن را؟ محمد گفت: حاج آقا، خيالت راحت باشد، دارم مي‌روم نماز بخوانم. امام حسين(علیه‌السلام) هم ظهر عاشورا در موقع اذان، اول نماز خواند، حاج آقا آسمان را نگاه كرد. وقت نماز بود. محمد با پوتين و اسلحه‌به‌دست قامت بست. زير آن باران گلوله نماز خون خواند و سريع برگشت. يك‌ساعتي از ظهر نگذشته بود. درگيري نفس بچه‌ها را بريده بود. لحظه‌به‌لحظه يك گل پرپر مي‌شد كه ناگهان محمد بلند شد و تمام قامت ايستاد. با تعجب نگاهش كردند. محمد دستش را به طرف بچه‌ها بلند كرد و با صداي رسايي گفت: بچه‌ها من هم رفتم، خداحافظ. آرام زانو زد و افتاد. حاجي دويد طرف محمد و ديد كه گلولة آر‌پي‌جي پشت محمد را كاملاً برد و تنها صورتش است كه سالم مانده. محمد رفت مثل همة دوستانش، اما جنگ ادامه داشت. بدن محمد ماند زير آفتاب داغ جنوب، سه روز پيكرش تندي خورشيد را تحمل مي‌كرد. بدن محمد را آوردند. مادر از همان شب شهادت محمد كه دلش لرزيده بود، قلبش تير كشيده و بي‌خواب شده بود. مي‌دانست كه ديگر نبايد منتظر باشد و حالا بعد از سه روز، خبر پرواز محمد آمد و جنازه‌اش. پدر، جبهه بود. سه روز هم جنازه در سردخانه ماند تا پدر بيايد. مادر، صبح زود تنهايي به ملاقات محمد رفت. او را بلند كرده و بوسيده و بوييد. حرف‌هايش را با محمد زد. با اينكه چند روز از شهادت محمد مي‌گذشت، زير آفتاب داغ مانده بود، در سردخانه بود، باز خون بدنش تازه بود و روان. محمد را طبق خواستة دلش، بردند مسجد المهدي(عجل‌الله) براي وداع. بعد مادر رفت توي قبري كه نگاه محمد دنبالش بود. محمد را در آغوش گرفت و آرام خواباند. بعد به محمد گفت: لحظه‌به‌لحظه وصيت كردي، من هم عمل كردم. حالا تو سلام مرا به مادر پهلو شكسته‌ام برسان و بگو آن موقع كه هيچ‌كس به دادم نمي‌رسد، موقع وحشت و تنهايي قبر، مادر تو به داد من برس. مادر سرش را بلند كرد و آرام و سربلند از قبر بيرون آمد. . . ادامه دارد... اللهم‌عجل‌لولیک‌‌الفرج ᘜ⋆⃟݊⛈️🌟❄•✿❅⊰'••'•'━━━•─ @setaresho7 اینجا ستاره شو ‎‎‌‌‎‎‎‌‌‎‎‌‌‎─•━━━•'••'•⊱❅✿•ᘜ⋆⃟݊🙋‍♂