16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چی بهتر از این که با تلاوت دلنشین قرآن
هم ثواب ببری و روان خوانیت رو تقویت کنی هم یه جایزه قرآنی ببری میشه یک تیر و سه نشون این فرصت طلایی رو از دست نده
به جمع ما بپیوند :)🤍🌱
🌿🌺🌿@setaresho7🌿🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای خدا فقط راه رفتنش😍
#حوصلتون_سر_نره 🌿🌺@setaresho7🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
#پاسخ_تست_هوش
و اما نوگلانی که جواب درست دادن: 🥰🌷
مهشید بورونی
علی احمدی
اشراقی
عرفانه احمدی
زینب فولادی
نسیم باقری طادی
حیدرپور
ملینا پیرنجم الدین
فاطمه زهرا احمدی
عماد احمدی
زهرا اسدی 🌿🌺@setaresho7🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
#پاسخ_چالش🌱🌺🌱
خیر واجب نیست،خدای بخشنده فرموده اند که به کمترین مقداری که خودمون حدس میزنیم بخونیم. مثلا اگه بین 4 تا نماز قضا یا 5 تا هستیم ، 4 تا نماز قضا بخونیم. و اگر نمیدونیم که نماز هامون ظهر هستند یا عصر یا عشا فقط کافیه یک نماز 4 رکعتی بخوانیم.
ستاره شو هایی که جواب درست دادن:💫💖
مطهره کیانی
M.H Abkar
🌿🌺🌿@setaresho7🌿🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کاردستی فرفره ✂️
🌿🌺🌿@setaresho7🌿🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•
#رمان شکارچی دانش آموز
قسمت آخر
طلبه ها گفتند: «بسیار خوب آفرین بر آدم چیز فهم، حالا که اینطور است گوش بده:
آن چیزی که ما بر سر آن بحث میکردیم کلمه خنثی بود .خنثى يعنى انسان و حیوانی که نه نر باشد و نه ماده باشد و گفتگوی ما از این بود که یک آدم خنثی مطابق اصول مذهبی چگونه ارث میبرد؟ و هنوز گفتگو داشتیم که تو ما را ساکت کردی.
شکارچی :گفت بسیار خوب از اینکه همین یک کلمۀ خنثی را یاد گرفتم
از دادن دو کبوتر راضى هستم...»
و خداحافظی کردند و رفتند
آن روز گذشت و روز بعد شکارچی برای صید ماهی به کنار دریا رفت و تور ماهیگیری را در آب انداخت و بند آن را گرفت و تا ظهر منتظر نشست و هیچ ماهی در آن .نیفتاد وقتی خسته شده بود و میخواست دست خالی برگردد ناگهان یک «شاه ماهی»، یک ماهی خوش رنگ و زیبا که در عمر خود مثل آن را ندیده بود در تور افتاد از بس زیبا بود آن را زنده زنده در ظرفی که همراه داشت به خانه آورد در راه هی آن را نگاه میکرد و با خود میگفت ببین دست قدرت خداوند چه موجود ظریف و زیبایی به وجود آورده و در رنگ آمیزی آن چه رنگهای عجیبی به کار برده
این ماهی در پشت گردن و سینه و پهلوی دارای رنگهای گوناگون سفید و سیاه بود و فلسهایی نقره ای رنگ ،داشت بالهای زیر شکمش طلایی رنگ بود و دم آن جلوۀ دیگری داشت و انسان تعجب میکرد که چگونه در آب دریا این همه رنگهای دلفریب نقاشی شده .است وقتی شکارچی به خانه رسید زن خود را صدا کرد و گفت: «امروز ماهی گیر نیامد و نیامد اما بیا و ببین که آخر چه ماهی خوشگلی به تورم افتاد.»
زن صياد انگشت تعجب به دندان گرفت و از دیدار آن ماهی زیبا فریاد شادی كشید و به شوهر :گفت من هم در عمر خود چنین ماهی زیبایی ندیده ام و حیف است که این ماهی به مصرف خوراک برسد یا در بازار
که فروخته شود خوب است این را به عنوان هدیه برای حوض مرمری تازه در قصر پادشاه ساخته اند ببری و با این خدمت نام خود را در میان همکاران بلندآوازه سازی.»
صیاد :گفت ای ،زن گل گفتی و زیبا گفتی که هدیه ای شایسته است. بعد ماهی را در ظرف آب پاکیزه ای انداخت و رو به قصر پادشاه روان شد. وقتی رسید که تازه در حوض آب انداخته بودند و چند ماهی زیبا در آن انداخته و برای جلوه و صفای حوض یک کشتی کوچک جواهر نشان هم روی آب شناور کرده بودند و پادشاه و وزیران مشغول بازدید ساختمان حوض بودند کشتی کوچک روی آب چرخ میزد و ماهیها در آن آب روی سنگهای رنگارنگ جلوه میفروختند.
صياد رسید و هدیۀ خود را تقدیم کرد و چون آن را در آب انداختند از تمام ماهیها زیباتر .بود پادشاه از دیدار آن ماهی خوشحال شد و دستور داد هزار سکه طلا به صیاد پاداش بدهند. یکی از نزدیکان پادشاه که وزیری حسابگر بود از این جایزهٔ بزرگ تعجب کرد و آهسته به پادشاه :گفت «قربان صیاد با گرفتن صد سکه هم خوشحال میشود و این پاداش
برای یک ماهی خیلی زیاد است چرا که دریا پر از ماهی است و ماهیگیرها بسیارند و اگرچه بخشش کار پسندیده ای است ولی اسراف و خرج زیاد به خزانه زیان میرساند و دیگران هم در طمع میافتند پادشاه جواب داد حالا گذشته است من به او هزار سکه وعده کردم و در جلوی حاضران صلاح نیست به قول خود وفا نکنم.» وزير بخيل جواب داد: ممکن است حیله ای به کار ببریم خلافى نشود از شکارچی میپرسیم که این ماهی نر است یا ماده؟ اگر گفت نر است میگوییم ماده اش را بیاور و اگر گفت ماده است میگوییم نرش را بیاور و هزار تومانت را بگیر و چون دیگر نمیتواند مانند این ماهی را پیدا کند شرمنده می.شود بعد به جای هزار سکه صد سکه پاداش میدهیم و او هم راضی و خوشحال بر میگردد پادشاه سکوت کرد و از صیاد پرسیدند: «خوب، آقای صیاد این ماهی که آورده ای نر است یا ماده است؟ پیر صیاد که مردی تجربه دیده و باهوش بود از گفتگوی آهسته وزیر با پادشاه در فکر افتاده بود که آیا درباره من چه صحبتی میکنند و حالا در برابر این پرسش نمیدانست چه بگوید ناگهان حرف طلبه های دیروز به خاطرش رسید و با خود گفت خوب درسی یاد گرفته ام و جواب داد «قربان این ماهی نه ماده است و نه نر ،است، بلکه خنثی است.» همه حاضران از این حرف به خنده ،افتادند پادشاه نیز از حاضر جوابی شکارچی خوشش آمد و فرمود: حالا» که چنین است پس دو هزار سکه به صیاد بدهید. صياد انعام خود را گرفت و خرم و خوشحال به خانه برگشت و با خود گفت: راست گفتهاند که یاد گرفتن هر چیزی روزی به کار می آید اگرچه یک درس یا یک کلمه باشد.
🌿🌺🌿@setaresho7🌿🌺🌿
•✾💫 اینجا ستاره شو 💫✾•